گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

به دریا خویش را تا لا نبینی

به دامان لولوء لالا نبینی

نهان در سینه چند ای گوهر دل

صدف تا نشکنی دریا نبینی

اگر مجنون شدی چندانکه پوئی

به جز لیلی در این صحرا نبینی

بسوی ما نکو بنگر که دیگر

نشانی در جهان از ما نبینی

چه آمد بر سر از عشقم که در وی

سر موئی بجز سودا نبینی

دلا دیوانگی کن ور نه زنجیر

از آن زلف سیه بر پا نبینی

اگر پروانه سان پرها نسوزی

جمال شمع بی پروا نبینی

نشان از آن کمر وقتی بیابی

که خود را در میان پیدا نبینی

بیا ساقی که بی آن چشم مخمور

مرا جز اشک در مینا نبینی

غبارا چشم بینائی بدست آر

که در لالا به جز الّا نبینی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط