بخش ۴۸ - پیدا کردن حقیقت دنیای مذموم
بدان که این فصل در عنوان «معرفت دنیا» بگفته ایم و اینجا این مقدار بباید گفت که رسول (ص) گفته است که دنیا و هرچه در دنیاست ملعون است، الا آنچه از وی برای خدای سبحانه و تعالی است. و بباید دانست که آن چیست که برای خدای است که آن مذموم نیست و آنچه بیرون از آن است همه ملعون است و دوستی وی است که سر همه گناهان است؟ پس بدان که هرچه اندر دنیاست سه قسم است:
قسم اول: آن است که ظاهر و باطن وی از دنیاست که نتواند بود که آن برای حق سبحانه و تعالی بود. و آن از جمله معاصی است که به نیت و قصد حق تعالی را نشود و تنعم در مباحات از این جمله است که آن محض دنیاست و تخم بطر و غفلت و مایه همه معصیتهاست.
قسم دوم آن است که به صورت خدای را باشد، لیکن ممکن بود که به نیت از جمله دنیا بود و آن سه است. فکر است و ذکرو مخالفت شهوت. اگر این سه به سبب دوستی آخرت و دوستی حق سبحانه و تعالی بود، اگرچه اندر دنیاست، برای حق سبحانه و تعالی بود. و اگر غرض از فکر طلب علم است تا قبول و جاه و مال حاصل شود و غرض از ذکر آن است تا مردمان به چشم پارسائی به وی نگرند و غرض از دست بداشتن دنیا آن است که تا وی را به چشم زاهدی نگرند، این از دنیای مذموم و ملعون است، اگرچه به صورت چنان نماید که خدای راست.
قسم سوم آن است که به صورت برای حظ نفس است ولیکن ممکن باشد که به قصد و نیت خدای را بود و از دنیا نباشد، چون طعام خوردن که قصد بدان باشد تا قوت عبادت بود و نکاح کردن چون قصد بدان فرزند و فرمان حق تعالی به جای آوردن بود و اندکی مال طلب کردن چون قصد بدان فراغت طاعت بود و بی نیازی از روی خلق باشد. و رسول (ص) فرمود، «هرکه دنیا را برای لاف و تفاخر طلب کند خدای سبحانه و تعالی بر وی به خشم باشد، و اگر برای آن کند تا از خلق بی نیاز باشد روا باشد».
و هرچه آخرت را بدان حاجت است چون برای آخرت باشد نه از دنیاست، همچنان که علف ستور اندر راه حج هم از جمله زاد حج است و هرچه دنیاست حق سبحانه و تعالی آن را هوا گفته است که و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی و یک جای دیگر جمله اندر پنج چیز جمع کرد و گفت، «اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد. دنیا همه اندر پنج چیز است: بازی و نشاط و شهوتها و آراستن خویش و بیشی جستن درمال و فرزندان». و آن چیزها که این پنج در آن بسته است در یک آیه دیگر جمع کرد و فرمود، «زین للناس حب الشهوات... الآیه» یعنی اندر دل خلق دوستی این هفت است: زن و فرزند و زر و سیم و اسب و ضیاع و انعام یعنی گاو و گوسفند و شتر که این هرسه را انعام گویند. ذالک متاع الحیوه الدنیا، این است برخورداری خلق اندر دنیا.
پس بدان که هرچه برای کار آخرت است هم از آخرت است و هرچه تنعم و زیادت کفایت است برای آخرت نبود، بلکه دنیا بر سه درجه است: مقدار ضرورت است اندر طعام و جامه و مسکن، و ورای آن مقدار حاجت است، ورای آن مقدار زینت، و زیادت تجمل است و آن آخر ندارد. هرکه به درجه زیادت و تجمل شد افتاد در هاویه ای که آخر ندارد. هرکه بر مقدار حاجت اقتصار کرد از خطری خالی نیست که حاجت را دو طرف است: یکی آن است که به ضرورت نزدیک است و یکی آن است که به تنعم نزدیک و میان هردو درجه ای است که آن به گمان و اجتهاد توان دانست و باشد که زیادتی که بدان حاجت نبود از حساب حاجت گیرد و اندر خطر حساب افتد. بزرگان و اهل حزم بدین سبب بوده است که بر قدر ضرورت اقتصار کرده اند. و امام مقتدی اویس قرنی رحمهم الله چنان تنگ فراگرفته بود که به یک سال و دو سال بودی که کس وی را ندیدندی، به وقت نماز بیرون شدی و پس از نماز خفتن بازآمدی و طعام وی هسته خرما بودی که از راه برچیدی، اگر چندان خرما یافتی که بخوردی هسته به صدقه دادی و اگر نه با هسته چندان خرما خریدی که روزه گشادی و جامه وی خرقه بودی که از راه برچیدن و بشستی و کودکان سنگ بر وی همی انداختندی که دیوانه است و او همی گفتی سنگ خرد اندازید تا ساق نشکند و از نماز و طهارت بازنمانم و برای این بود که رسول (ص) او را ندیده بود و وی را ثنا گفتی و عمر خطاب رضی الله عنه وصیت کرده بود اندر حق وی. چون عمر اهل عرفات را جمع یافت، بر منبر بود. گفت، «یا مردمان! هرکه عراقی است بنشیند». یک مرد بماند. گفت، «تو از قرنی؟» گفت، «آری» گفت، «اویس را دانی؟» گفت، «دانم. وی حقیر تر از آن است که تو از وی سخن گویی اندر میان ما هیچ کس از وی احمق تر و دیوانه تر و درویش تر و ناکس تر نیست.» عمر رضی الله عنه چون آن بشنید بگریست. گفت، «وی را برای آن طلب همی کنم که از رسول (ص) شنیده ام به عدد قبیله ربیعه و مضر از مردمان به شفاعت وی در بهشت شوند» و این دو قبیله بزرگ بود چنان که عدد ایشان پدیدار نبود پس هرم بن حیان رحمهم الله گفت، «چون این بشنیدم به کوفه شدم. وی را طلب کردم تا بر کنار فرات وی را بیافتم. وضو همی کرد و جامه همی شست وی را باز دانستم که صفت او بگفته بودند. سلام کردم. جواب داد و اندر من نگریست خواستم که دست وی را فرا گیرم، به من نداد. گفتم: رحمک الله و غفرلک یا اویس! چگونه ای؟ و گریستن بر من افتاد از دوستی وی و از ضعیفی وی رحمت آمد بر وی. وی نیز در من نگریست و گفت: حیاک الله یا هرم بن حیان! یا برادر؟ من گفتم: نام من و نام پدر من چون دانستی و مرا به چه شناختی هرگز نادیده؟ گفت: نبانی العلیم الخبیر، آن کس که هیچ چیز از علم وی و خبرت وی بیرون نیست مرا خبر داد و روح من روح تو را بشناخت و روح مومنان را از یکدیگر خبر بود و با یکدیگر آشنا باشند، اگر چه یکدیگر را ندیده باشند. گفتم: مرا خبری روایت کن از رسول (ص) تا یادگار من باشد. گفت: تن و جان من فدای رسول (ص) من وی را در نیافتم و اخبار وی از دیگران شنیدم و نخواهم که راه روایت حدیث از آن مهتر بر خود گشاده بگردانم و نخواهم که محدث و مذکر و مفتی باشم که مرا خود شغلی هست که بدین نپردازم گفتم: آیتی به من خوان تا از تو بشنوم و مرا دعا کن و وصیتی کن تا بدان کار کنم که من تو را بغایت دوست همی دارم برای خدای سبحانه و تعالی. پس دست من بگرفت و در کنار فرات برد و گفت: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بگریست و آنگه گفت: چنین همی گوید خداوند من و حق ترین و راست ترین سخنان وی است وی همی گوید: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین ما خلقنا هما الا بالحق ولکن اکثرهم لایعلمون ان یوم الفضل میقاتهم اجمعین یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم» برخواند و آنگاه یک بانگ بکرد که پنداشتم که از هوش بشد گفت: یا پس حیان! پدرت حیان بمرد و نزدیک است که تو نیز بمیری یا به بهشت شوی یا به دوزخ. و پدرت آدم بمرد و مادرت حوا بمرد و نوح بمرد و ابراهیم خلیل خدای سبحانه و تعالی بمرد و موسی همراز خدای بمرد و داوود بمرد که خلیفه خدای بود و محمد رسول و برگزیده حق سبحانه و تعالی بمرد و ابوبکر خلیفه بمرد و عمر برادرم بمرد و دوست من بود. پس گفت: یا عمراه! گفتم: رحمک الله! عمر نمرده است، گفت حق سبحانه و تعالی مرا خبر داد از مرگ وی. پس این بگفت و گفت من و تو نیز از مردگانیم. و صلواه داد و دعای سبک بکرد و گفت: وصیت آن است که کتاب خدای تعالی و راه اهل صلاح پیش گیری و یک ساعت از یاد کردن مرگ غافل نباشی و چون به نزدیک قوم رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای بازمگیر و یک قدم پای از جماعت امت باز مگیر که آنگاه بی دین شوی و بدان اندر دوزخ افتی. و دعای چند بکرد و گفت رفتم یا هرم بن حیان نیز نه تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من تو را به دعا یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از جانب دیگر بروم. حواستم که یک ساعت با وی بروم، نگذاشت و بگریست و مرا به گریستن آورد و اندر قفای وی همی نگریستم. به کوی اندر شد و بیش از آن نیز خبر وی نیافتم».
پس کسانی که آفت دنیا بشناختند بدانید که سیرت ایشان چنین بوده است و راه انبیاء و اولیاء این است و خداوندان حزم ایشانند، اگر بدین درجه نرسی کمتر از آن نبود که بر قدر حاجت اقتصار کنی و به یک بار طریق تنعم فرا پیش نگیری تا اندر خطر عظیم نیوفتی. پس این مقدار کفایت بود از حکم دنیا، باقی اندر عنوان مسلمانی گفته ایم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این فصل درباره شناخت دنیا و جایگاه آن در اسلام است. گفته میشود که دنیا و هر آنچه در آن وجود دارد ملعون است به جز آنچه که برای خداوند متعال انجام میشود. دنیا به سه دسته تقسیم میگردد:
1. **قسم اول**: چیزهایی که بهطور کامل غفلت و معصیت هستند و نمیتوانند برای خداوند باشند، مانند لذتجوییهای بیهدف.
2. **قسم دوم**: فعالیتها و اعمالی که ظاهراً برای خداوند انجام میشوند اما نیت اصلی میتواند دنیوی باشد، مانند طلب علم برای کسب جاه و مال.
3. **قسم سوم**: اعمالی که به نظر میرسد برای خداوند انجام میشوند، اما نیت واقعی ممکن است به منافع دنیوی مرتبط باشد، مانند خوردن و ازدواج به قصد نیکی یا قوت عبادت.
در نهایت، هرچه برای آخرت باشد، از دنیای مذموم نیست و هر کس باید به مقدار ضرورت خود از دنیا بهرهبرداری کند و از تجملگرایی بپرهیزد. زندگی افرادی مانند اویس قرنی که به سختی زندگی میکردند و از دنیا کنارهگیری کردند، نشاندهنده اهمیت این نگرش است. سخنان پیامبر اسلام نیز تاکید بر پندگیری و دوری از افتادن در دنیاپرستی دارد.
هوش مصنوعی: این فصل تحت عنوان «معرفت دنیا» نوشته شده و در آن گفته شده که پیامبر (ص) فرمودند دنیا و هر آنچه در آن هست ملعون است، جز آنچه که به خاطر خداوند انجام میشود. باید مشخص شود که آنچه که برای خداوند است و مذموم نیست، چیست و هرچیزی که خارج از این دسته باشد، ملعون است. همچنین دوستی با دنیا به عنوان علت اصلی تمام گناهان شناخته شده است. بنابراین، هر چیزی در دنیا به سه دسته تقسیم میشود.
هوش مصنوعی: قسمت اول بیان میکند که اگر شخصی فقط به ظاهر و باطن دنیوی خود مشغول باشد و نتواند خود را به حق و حقیقت برساند، این موضوع نادرست است. این وضعیت از جمله گناهان بهشمار میآید؛ زیرا نیت و قصد باید به سوی خداوند باشد. همچنین، لذتبردن از چیزهای مجاز و حلال، اگر صرفاً برای دنیا باشد، نشاندهنده غفلت و بیتوجهی است و میتواند به بروز معصیتها منجر شود.
هوش مصنوعی: قسمت دوم این است که اعمال ممکن است به خاطر خداوند انجام شوند، ولی ممکن است نیت در آنها دنیاست و این به سه دسته تقسیم میشود: فکر کردن، ذکر کردن و دوری از شهوت. اگر این سه کار به نیت دوستی با آخرت و محبت به خداوند باشد، حتی اگر در دنیا انجام شوند، برای خداوند محسوب میشوند. اما اگر هدف از فکر کردن، کسب علم برای دستیابی به اعتبار و مال باشد، و هدف از ذکر، اینکه مردم او را با چشم پارسایی ببینند و هدف از دوری از دنیا، این باشد که دیگران او را زاهد بنگارند، این نوعی دنیاطلبی مذموم و لعن شده است، هرچند به ظاهر شبیه به پرستش خداوند باشد.
هوش مصنوعی: قسمت سوم درباره این است که برخی اعمال ممکن است به خاطر لذت نفس انجام شوند، اما ممکن است نیت و قصد آنها برای خداوند باشد و ارتباطی با دنیا نداشته باشد. برای مثال، خوردن غذا ممکن است به قصد به دست آوردن قوت برای عبادت باشد، یا ازدواج کردن برای به دست آوردن فرزند و انجام فرمان خداوند. همچنین، درخواست مال اندک ممکن است به منظور تامین آرامش در عبادت و بینیازی از مردم باشد. پیامبر (ص) فرمودهاند که اگر کسی دنیا را برای فخر و تفاخر بخواهد، خداوند بر او خشم خواهد گرفت، اما اگر به دنبال دنیا باشد تا از مردم بینیاز شود، این کار جایز است.
هوش مصنوعی: هرچه به آخرت مربوط میشود، نیاز به دنیا ندارد و تنها برای آخرت اهمیت دارد. همانطور که علف حیوان در راه حج جزو لوازم آن به حساب میآید. در مقابل، خداوند به چیزهای دنیایی لقب «هوا» داده و از نفسانیت منع کرده و فرموده که بهشت جایی است که باید به آن توجه کرد. در جای دیگری نیز به پنج مورد اشاره کرده و گفته است: «بدانید که زندگی دنیا جز بازی، سرگرمی، زینت، تفاخر و افزونطلبی در اموال و فرزندان نیست». دنیا در این پنج امر خلاصه میشود: بازی، شادی، تمایلات، آرایش و جستجوی بیشتر در مال و فرزندان. همچنین در آیهای دیگر بیان کرده که در دل مردم، محبت به هفت چیز است: همسر، فرزند، طلا و نقره، اسب، زمینهای زراعی و حیوانات مثل گاو و گوسفند. اینها متاعی است که زندگی دنیا را تشکیل میدهد.
هوش مصنوعی: بدان که هر چیزی که مربوط به کارهای آخرت باشد، از آخرت است و هر چه برای رفاه و تجمل در دنیا باشد، به کار آخرت نمیآید. دنیا را به سه قسمت تقسیم میکنند: نیازهای ضروری مانند غذا، لباس و مسکن، سپس نیازهای معمولی، و بعد از آن زینتها و تجملات. تجملات پایانی ندارد و کسی که به این مرحله وارد شود، در مشکلات و خطرات فراوانی میافتد. کسی که فقط به اندازه نیازهای خود راضی باشد، از خطرات نیز برکنار نیست، زیرا نیازها دو جنبه دارند: یکی نزدیک به ضرورت و دیگری نزدیک به تجمل. بین این دو سطح، ممکن است فرد بتواند محدوده نیازهای خود را تعیین کند، اما ممکن است آنچه که به نظر او نیاز نیست، در حقیقت برآورده کننده نیاز واقعی او باشد و او را به خطر بیندازد. از این رو، بسیاری از بزرگان و افراد با احتیاط سعی کردهاند که فقط به اندازه ضرورت خود کفایت کنند. به عنوان مثال، امام اویس قرنی به قدری سادهزیست بود که مردم او را نمیدیدند و تنها هنگام نماز به مسجد میآمد. غذای او هسته خرما بود و اگر خرما پیدا میکرد، هستهاش را صدقه میداد. او لباسش را از راه جمعآوری پارچههای دور ریخته شده میساخت و به دلیل ظاهرش، برخی او را دیوانه میدانستند، اما او به نماز و طهارتش اهمیت میداد. عمر بن خطاب درباره او گفته بود که او را میجسته است چون از پیامبر شنیده بود که برای او شفاعتی بزرگ خواهد بود. پس از آن که عمر بقیه را جمع کرد، نظرش به اویس افتاد و گریست، زیرا به خوبی میدانست که او از جمله افرادی است که در قیامت شفاعت خواهد کرد. وقتی هرم بن حیان اویس را پیدا کرد، او همیشه مشغول وضو و شستن لباسهایش بود. هرم با او صحبت کرد و اویس گفت که او را بهترین منبع علم و اطلاعت شناخته است. اویس اظهار داشت که از پیامبر شنیدهها را جز از دیگران نقل نمیکند و نمیخواهد در این زمینه نقل کرده یا افتخار کند. هرم از او خواست که آیهای بخواند و اویس سپس آیهای از قرآن را خواند و بر موعظه و یادآوری مرگ تأکید کرد و از هرم خواسته که به رفقای خود پند دهد. او همچنین توصیه کرد که افراد از یاد خدا غافل نمانند و تا حد ممکن با جماعت مسلمانان باقی بمانند. در پایان، اویس از هرم خواست که دعایش کند و او نیز به یادش خواهد بود و در خاتمه به او توصیههای بیشتری کرد و به مسیر خود ادامه داد.
هوش مصنوعی: کسانی که با مشکلات و چالشهای زندگی آشنا هستند، باید بدانند که رفتار و سیرت آنها به این شکل بوده است و این همان راه انبیاء و اولیاء است. خداوند همواره حامی و نگهدار آنان بوده است. اگر به این سطح نرسی، بهتر است که در حد نیاز خود اکتفا کنی و یک بار احساس آسایش و رفاه نکنید تا از خطرات بزرگ دور بمانی. این میزان از آگاهی در مورد دنیای مادی کافیست و باقی مطالب در زمینه مسلمانی بیان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.