گنجور

 
قصاب کاشانی

خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست

آنچه خوبان را بود در کار با آن دل‌رباست

نرگس شهلا است یا چشم است یا آهوی چین

زینت حسن است یا خال است یا مشک ختاست

لاله سیراب یا ابر است یا قرص قمر

هاله ماه است یا خطّ است یا دام بلاست

دُرجِ مروارید یا لعل است یا عناب لب

شربت قند است یا شهد است یا آب بقاست

این قد و بالاست یا سرو است یا آشوب دهر

جلوه قد است یا شمشاد یا صُنعِ خداست

خنجر فولاد یا الماس یا نظاره است

این به‌ دل ‌جا کرده مژگان است یا تیر قضاست

می‌رسد با تیغ خون‌آلود آن شوخ از غضب

عید قربان است ای قصاب یا روز جزاست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

ایها العشاق کوی عشق میدان بلا است

تا نپنداری که کار عاشقی باد هوا است

کی تواند هر کسی رفتن طریق عشق را

ز انکه هم در منزل اول فنا اندر فنا است

بی ملامت پای در کوی غمش نتوان نهاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه