به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
به داغ غمت گر نسازم چه سازم
دل و دین و هستی شده سد راهم
گر این هر سه یکسر نبازم چه سازم
برآورده تیغی که خونم بریزد
بر آن دست و خنجر ننازم چه سازم
به من بسته ره خصم بیرحم اگر جان
در این کهنه ششدر نبازم چه سازم
چو درمان قصاب درد تو باشد
به درد تو یکسر نسازم چه سازم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عواطف عمیق و سختیهایی که برای عشق و احساسش تحمل میکند میپردازد. او از این میگوید که اگر برای عشق محبوبش خود را قربانی کند، چه باید بکند. با اشاره به داغ عشق و محدودیتهایی که در زندگیاش احساس میکند، به این نتیجه میرسد که نمیتواند به راحتی از این عشق فاصله بگیرد. او از درد و رنجهای ناشی از این عشق میگوید و به این فکر میکند که چطور میتواند با این مشکلات کنار بیاید و در برابر آنها تسلیم نشود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به خاطر عشق تو جانم را از دست بدهم، چه میتوانم بکنم؟ و اگر با اندوه ناشی از محبت تو کنار نیایم، چه کار میتوانم انجام دهم؟
هوش مصنوعی: دل و ایمان و وجودم مانع پیشروی من شده است. اگر نتوانم بهطور کامل از این سه چیز گذر کنم، چه کار میتوانم انجام دهم؟
هوش مصنوعی: تیغی را به ا دست میآورم که خون من بر آن بریزد. حالا باید ببینم با دست و خنجری که به آن افتخار نمیکنم، چه کار میتوانم بکنم.
هوش مصنوعی: اگر دشمن بیرحم مرا در این دنیای تیره و تار به دام انداخته و دلم را به درد آورده باشد، چه کار میتوانم بکنم جز اینکه جانم را در این شرایط از دست ندهم؟
هوش مصنوعی: اگر درمان درد تو به دست قصاب باشد، من تمام مشکلات و دردهای خود را فراموش میکنم و فقط به درد تو توجه میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.