گنجور

 
قصاب کاشانی

چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض

باشد میان ما و تو ناز و نیاز، فرض

مشق حقیقت است تماشای صنع دوست

باشد به طالبان تو عشق مجاز، فرض

بی‌رنج، راحتی نتوان یافت زین سفر

در راه کوی تو است نشیب و فراز، فرض

شب‌ها چنان‌که سوختن آید به کار شمع

باشد به اهل بزم تو سوز و گداز، فرض

الفاظ شوخ، زینت روی معانی است

باشد عروس بکر سخن را جهاز، فرض

قصاب می‌رویم به طوف حریم دوست

بر ما شده است رفتن راه حجاز، فرض

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض

شد ناز بر تو واجب و بر ما نیاز فرض

تا در وجود آمدی ای کعبهٔ مراد

شد سجدهٔ تو بر همه کس چون نماز فرض

نتوان به هیچ وجه شمرد از بتان تو را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه