بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
فریاد عشق زد که: منم عاشق خدا
زار و نزار و شیوه تجرید همرهست
در حال من نگر ز سر لطف، ربنا
مجروح و خسته ایم، بما مرهمی فرست
چون مرهمی رسید صفا در پی صفا
آواره بود دل ز غم عشق در جهان
چون روی تو بدید«لقد سرمن رآ»
یاد تو روح ماست جمالت فتوح ماست
ما با تو بوده ایم درین دیر سالها
واقف شوی و غیب نماند بهیچ حال
گر تو علی وقتی از سر«لافتا»
ای مدعی، ز حالت قاسم سخن مپرس
غرقیم در وصال و فناییم در فنا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با نغمهای عاشقانه به حضور خداوند و عشق به او میپردازد. بلبل در صبح بیدار به پروردگار خود فریاد میزند که عاشق اوست. او از درد و رنج خود میگوید و درخواست مرهمی برای زخمها و غمهایش دارد. دلش در جهان آواره است تا اینکه به زیبایی خداوند چشم میدوزد و آرام میگیرد. یاد خداوند روح او را زنده میکند و به او امید میبخشد. شاعر به ارتباط عمیق و دیرینهاش با خدا اشاره میکند و میگوید که در عشق و وصال خدا غرق است. در نهایت، او از دیگران میخواهد درباره حالت خود سخن نگویند چون در حال فانی شدن در عشق الهی است.
هوش مصنوعی: بلبل در صبح زود به درگاه خدا با صدای بلند از عشقش سخن گفت و اعلام کرد که عاشق خداوند است.
هوش مصنوعی: در حالتی دردناک و غمانگیز هستم، در حالی که همزمان روشی از دوری و بینیازی را اتخاذ کردهام. با نگاهی مهربان به من بنگر، خدایا.
هوش مصنوعی: ما زخمخورده و خستهایم و به چیزی برای درمان نیاز داریم. وقتی دارویی به ما رسید، آرامش و شادی به دنبالش آمد.
هوش مصنوعی: دل دچار غم عشق بود و از آن سرگردان در دنیا میگشت، اما وقتی که چهره تو را دید، خوشحال و شاد شد.
هوش مصنوعی: یاد تو زندگی ماست و زیباییات پیروزی ماست. ما در این سالها همیشه با تو بودهایم.
هوش مصنوعی: اگر تو علی (ع) باشی، هیچ چیز در عالم غیب نمیماند و همه چیز را خواهی دانست.
هوش مصنوعی: ای مدعی، از حال و روز قاسم نپرس. ما در عشق غرق شدهایم و به فنای عشق، وجود خود را نادیده گرفتهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
بلبل همی سراید بر گل بنونوا
رود و سرود ساخته بر سرو فاخته
چون عاشقی که باشد معشوق او نوا
مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال
[...]
چون نای بینوایم ازین نای بینوا
شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم
زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
[...]
آمدگه وداع چو تاریک شد هوا
آن مه که هست جان و دلم را بدو هوا
گرمی گرفته از جگر گرم او زمین
سردی گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شده چون آسمان کبود
[...]
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشتهست باژگونه همه رسمهای خلق
[...]
ای بر مراد رأی تو ایام رامضا
بسته میان بطاعت فرمان تو قضا
از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف
وز فر تو فزوده وزارت بسی بها
خلق خدای را برعایت تویی پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.