گنجور

 
قاسم انوار

چو با تست مقصود، هرجا که هستی

گرش باز دانی ز هجران برستی

درین جست و جو دور رفتی وگر نی

چو خود را بدانی ازین جو بجستی

ز تحصیل عرفان محصل همین شد

که: حاصل تویی زین بلندی و پستی

ازان منتظم شد بتو نظم عالم

که شد بیت لطفی ز دیوان هستی

زهی!ساقی جان، که از لطف و احسان

ز بد مستی ما سر خم نبستی

ز جام خدا باده ناب بستان

که این می پرستی به از خود پرستی

بده یک دو جام دگر قاسمی را

که وقت خمارست و پایان مستی

 
 
 
عنصری

اندر شکنِ زلف، مرا بشکستی

وندر بندش، دلِ مرا دربستی

گویی که: «رسول، نزدِ من چفرستی؟»

دل باز فرست کز رسولم رَستی

ابوسعید ابوالخیر

عهدی به سر زبان خود بربستی

صد خانه پر از بتان یکی نشکستی

تو پنداری به یک شهادت رستی

فردات کند خمار کاکنون مستی

خواجه عبدالله انصاری

قولی بسر زبان خود بربستی

صد خانه پر از بتان یکی نشکستی

گفتی که بیک قول شهادت رستم

فردات کند خمار کامشب مستی

خیام

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

انوری

دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی

فریاد و دعایت به زمین کی بستی

ور حلم تو بر دامن او ننشستی

از زلزله سقف آسمان بشکستی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه