گنجور

 
قاسم انوار

چو با تست مقصود، هرجا که هستی

گرش باز دانی ز هجران برستی

درین جست و جو دور رفتی وگر نی

چو خود را بدانی ازین جو بجستی

ز تحصیل عرفان محصل همین شد

که: حاصل تویی زین بلندی و پستی

ازان منتظم شد بتو نظم عالم

که شد بیت لطفی ز دیوان هستی

زهی!ساقی جان، که از لطف و احسان

ز بد مستی ما سر خم نبستی

ز جام خدا باده ناب بستان

که این می پرستی به از خود پرستی

بده یک دو جام دگر قاسمی را

که وقت خمارست و پایان مستی

 
 
 
گلها برای اندروید
وطواط

اجل فخر دین ، ای کریم جهان

ترا داد یزدان همه جاه هستی

بفضل و کرم دست گیرم ، که در غم

مرا کشت اندیشهٔ تنگ دستی

بود هیچ آیا که ما خادمان را

[...]

حکیم نزاری

ز ما برشکستی و از ما بجستی

بر آنی که از زحمتِ ما برستی

دلِ ما ببردی سرِ ما نداری

درست است اگر ماجرا برشکستی

خیال تو از چشم ما نیست غایب

[...]

اوحدی

میی کو ترا میرهاند ز مستی

حلالت از آن می خرابی و مستی

بت تست نفس تو در کعبهٔ تن

خلیل خدایی، گر این بت شکستی

عروس جهان را وفایی نباشد

[...]

قاآنی

تویی چرخ و بس بد ترا فخر رفعت

منم خاک و بس بد مرا ذُلّ پستی

شکستی دلم را ولی شکر گویم

که دل از شکستن پذیرد درستی

ادیب الممالک

ابوالفتح خان ای که ایوان قدرت

بلند آسمان را شکست از درستی

به فرهنگ و هوش تو اقرار داد

ابونصر یمگان ابوالفتح بستی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه