«کان الله » گفت و «کان الله له »
وصف مستان طریقت در وله
یعنی از هستی خود فانی بباش
بعد از آن خوش رو، که روشن گشت ره
راه روشن شد ز فیض آفتاب
زنگ ظلمت رفت با روی سیه
رمز اسرار طریقت فهم کن
وارهان جان را ز قلب ناسره
چل چله بنشست صوفی، ره نیافت
چلچله بهتر بود زان چل چله
خانه وا پرداز از غیر حبیب
دور از انصافست یار ده دله
قاسمی در بند زلف یار ماند
خوش بود دیوانگان را سلسله



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال مستان طریقت میپردازد و نشان میدهد که برای رسیدن به حقیقت باید از خود فانی شد. با درک این امر، راه روشن به وسیلهٔ نور الهی نمایان میشود و ظلمت از بین میرود. او به رموز طریقت اشاره کرده و تأکید میکند که انسان باید جان خود را از قلب ناپاک رها سازد. همچنین، شاعر به چالشهایی که صوفی در جستجوی حقیقت با آن مواجه است، اشاره میکند و به ضرورت دوری از غیر حبیب تأکید دارد، در نهایت به وابستگی قاسمی به عشق و زیور یار اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خداوند وجود داشت و او برای خود وجود داشت، این توصیف حال سرمستهای راه حقیقت در شوق و بیتابی است.
هوش مصنوعی: یعنی برای اینکه به روشنایی و خوشی برسی، باید از وجود خود بگذری و فانی شوی. بعد از این فانی شدن، راهت روشن میشود.
هوش مصنوعی: راهی روشن به کمک نور آفتاب به وجود آمد و تاریکی با چهره سیاهش از میان برداشت شد.
هوش مصنوعی: برای درک اصول و رازهای سلوک و عرفان، باید جان را از دل چیزهای ناپاک و منفی آزاد کنی.
هوش مصنوعی: صوفی که سنجاب است، نمیتواند راهی پیدا کند. بهتر است که سنجاب از سنجاب دیگر دور باشد.
هوش مصنوعی: خانهای که از محبت و دوستی خالی باشد، دور از انصاف و ناپسند است. اگر یاری برای دلها نداشته باشی، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: قاسمی به دام زلف محبوب گرفتار شده است و این وضعیت برای دیوانگان خوشایند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کاش آن گوید که باشد بیش نه
بر یکی بر چند بفزاید فره
کرد آن دیوانه رامردی سؤال
گفت هان چونی تو ای شوریده حال
گفت بر هر پهلوئی گشتم براه
هم بتر من آمدم بیگاه و گاه
حضرت جان پرور دستور شاه
ای باستحقاق گیتی را پناه
ای براق وهم با ارشاد فکر
بر سپهر قدر تو نابرده راه
وی ز تاب مهر تو خورشید روی
[...]
پس حکیمش گفت کای سلطان مِه
آن کنیزک را بدین خواجه بدِه
غره شعبان سه شنبه چاشتگاه باده
بادهشان فرمود دادن پادشاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.