گنجور

 
قاسم انوار
 

هزاران بحر در دردانه دیدیم

درخت کون را در دانه دیدیم

سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم

بر آن در حاجب و دربان ندیدیم

حجابات جهان درهم شکستیم

همه تقلید را افسانه دیدیم

ظهور آفتاب طلعت دوست

میان کعبه و بت خانه دیدیم

چو می خانه مقام شور و مستیست

سریر سلطنت می خانه دیدیم

گذر کردیم بر کوی ملامت

همه عاشق، همه فرزانه دیدیم

چو قاسم در جهان جان نظر کرد

یکی شمع و همه پروانه دیدیم