گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
نظام قاری

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «پیرهن داد و گفت بنیادیست؟» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
خ
د
ر
س
ش
ل
م
ن
ه
ی

شمارهٔ ۱: من انچه وصف لباسست با تو میگویم - تو خواه از سخنم خرقه گیر و خواه عصا

شمارهٔ ۲: یقه پهن پوستین سمور - هست ریشی دگر ولی زقفا

شمارهٔ ۳: بر در چاک پس چو سر بنهی - (ان هذا اقل ما فی الباب)

شمارهٔ ۴: جامه خوش ببر از دست گدایان نکنم - که بدوزند بمن کیسه که این بزازیست

شمارهٔ ۵: دست بالا بنما درزی ازان شال درشت - تا بدانند که نازک بدنی زین دستست

شمارهٔ ۶: شعر بسحاق و کفته قاری - تا کرا بخت و تا که را روزیست

شمارهٔ ۷: از قدک تا باطلس چرخی - زآسمان تا بریسمان فرقست

شمارهٔ ۸: از جامه کز بر آمد و از روی آستر - شد جبه با چنین و مرقع همانکه هست

شمارهٔ ۹: از دامن جامه خاک و گرد افشاندن - از ریش حلاج پنبه برداشتنست

شمارهٔ ۱۰: جامه پوشانند در بازار رخت - یکقدم درنه که بازاری خوشست

شمارهٔ ۱۱: سلق پر ز و سیم باشد نکوست - فلوس ارسلق پر کند خوی اوست

شمارهٔ ۱۲: گر چو کرباس پاره ام بکنی - روی کاسر بچشم من نه خوشست

شمارهٔ ۱۳: بردستار نسوزد بر شمعت مندیل - این مثل خوانده کآفت پروانه پرست

شمارهٔ ۱۴: خوش آمد این جهت از ریشه میان بندم - که خویش را بپس و پیش شاهدان آویخت

شمارهٔ ۱۵: نجاراگر نکو نزنی میخ را بدر - هر جامه که می بدرد در ضمان تست

شمارهٔ ۱۶: خواستم از خدای دستی رخت - پیرهن داد و گفت بنیادیست؟

شمارهٔ ۱۷: آستین را از نمد میبر بسرمی نه چو تاج - ور کلاه احمدی و با یزیدی نیست نیست

شمارهٔ ۱۸: (انکه راهست کفش در پامنک) - نتواند نهاد گام فراخ

شمارهٔ ۱۹: قیغاج جلنگ سبز را جامه سرخ - گل بود بسبزه نیز آراسته شد

شمارهٔ ۲۰: کهنه دریدیم تا بنو برسیدیم - آیت رحمت پس از عذاب نویسند

شمارهٔ ۲۱: اوصاف قبا همیشه قاری - در قافیهای تنک گوید

شمارهٔ ۲۲: چون کفل پوش که برپشت خران اندازند - یقه پهن نگه کن که کنون میدارند

شمارهٔ ۲۳: تا صوف مرقع یافت سنجاب بزیر خود - دیدیم که از شادی در پوست نمیگنجد

شمارهٔ ۲۴: بالای موی دستار بینم اگر چه گفتند - بالاتر از سیاهی رنگ دگر نباشد

شمارهٔ ۲۵: زگازری که ز سعدی همی رسد گازر - مسافر برو بحرست عزتش دارید

شمارهٔ ۲۶: در زیان برقد کس جامه کوته مبرید - از خدا شرم بدارید و ببالا نگرید

شمارهٔ ۲۷: بهار از پوستین رو را جدا کن - که دیگر در خزان با هم توان بود

شمارهٔ ۲۸: آستین فراخ خرقه نگر - که زدامانش فرق نتوان کرد

شمارهٔ ۲۹: جبه پر پنبه تابستان چو پوشم عیب نیست - هر چه سرما باز دارد دفع گرما هم کند

شمارهٔ ۳۰: در دل اطلس ختا قصد شکست سوزنست - قصد دل شکستگان هر که کند خطا کند

شمارهٔ ۳۱: صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش - تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید

شمارهٔ ۳۲: بند شلوار نشاید که ببندند چنان - که بدندان وبدستش نتوانند گشاد

شمارهٔ ۳۳: کودک درزی که داری چشمه سوزن دهان - دامن رختم چو دوزی لب بلب باید نهاد

شمارهٔ ۳۴: با ما همه از بندقی و شمله سخن گوی - نی ریشه که ما را سر افسانه نباشد

شمارهٔ ۳۵: چون ریشه سرکسی که سرگشته شود - به زان نبود که با سررشته شود

شمارهٔ ۳۶: گرد دستار دمشقی کرد اگر دانسته - معنی این(کاحسن الاشکال شکل المستدیر)

شمارهٔ ۳۷: ممسکش هر بدو روزی ببرد تشریفی - گوید این نیز نهم بر سر آنهای دگر

شمارهٔ ۳۸: هیچکس رانیست از رختی گزیر - از گداو شاه و از برناو پیر

شمارهٔ ۳۹: بگرد اطعمه بنویس نظم البسه ام - که باد ظاهر و باطن زایزدت معمور

شمارهٔ ۴۰: بزوده گفت ندانی که پر مرو باریک - که با همیم من و تو سرو بن کرباس

شمارهٔ ۴۱: کتاب البسه را گفت دوستی که بچند - هزار بار بگفتیم با گزی کرباس

شمارهٔ ۴۲: گر در آمد بقچه را زد دور باش - گفت ای خسقی زوالا دور باش

شمارهٔ ۴۳: امید جبه از و دارم و بسر دستار - زهی تصور باطل زهی خیال محال

شمارهٔ ۴۴: وجود پنبه بمخفی چو باد در قفسست - ولی بکاسرو خفری چو آب در غربال

شمارهٔ ۴۵: در مفرش زمان سخنم در لباس ماند - هم جامه کجاست که آید برابرم

شمارهٔ ۴۶: ببقچه شاهد والا نهادیم - تو زیبابین که ما زیبا نهادیم

شمارهٔ ۴۷: پنبه نهم جبه را بوقت بهاران - تا که بدانی که چند مرده حلاجم

شمارهٔ ۴۸: طیلسانست میان من و دستار حجاب - وقت آنست که این پرده بیکسو فکنم

شمارهٔ ۴۹: المنه لله که کشیدیم ببر باز - رخت نو و از جامه چرکن برهیدیم

شمارهٔ ۵۰: کمخا و شرب اطلس هر سه یکیست اینجا - از ساده گی نقشست این اختلاف چندین

شمارهٔ ۵۱: ای که خواهی با وجود من کنی بافندگی - در نورد این لافها را در پس چرخی نشین

شمارهٔ ۵۲: پوستین بر روی اطلس ساده این بر موی آن - گوئیا با ترک تاجیکی هم آغوش آمده

شمارهٔ ۵۳: اگر چه هر دو سفیدند کاسرو سالو - ازین کنند بدستار ازان بپا تاوه

شمارهٔ ۵۴: قاری برای جامه تو صوف روز حشر - مانند پشم شده شود کوه با شکوه

شمارهٔ ۵۵: بگازر از جهت عید داده شد دستار - بماتم رمضان بسته اند تخفیفه

شمارهٔ ۵۶: اگر والا نشان دارد بحسن ای جامه اطلس - علم برکش که این حجت تو خود در آستین داری

شمارهٔ ۵۷: بنگر که کلاه تو پی اطلس آل - او هم بطپانچه سرخ میدارد روی

شمارهٔ ۵۸: برای جبه ما ابر میزند پنبه - برو زقوس قزح بین کمان حلاجی

شمارهٔ ۵۹: پس از سی چله دی این مقرر گشت برقاری - که بارانی سقرلاط و سقرلاطست بارانی

شمارهٔ ۶۰: چو گیوه سرمکش کز پادرآئی - چو دستار اربیفتی بر سر آئی

شمارهٔ ۶۱: در وصف گوی چگمه این نظم طرفه بستم - نی گردکانست کانرا بشمرده ببازی

شمارهٔ ۶۲: مکش بر صوف کهنه از اتو نقش - نباشد خوش به پیری داغ میری

شمارهٔ ۶۳: زصندلی تو اگر پابه رابجنبانی - دو صد عمامه سالو بسر بگردانی

شمارهٔ ۶۴: چون پنبه دانه گشت کفن متصل بخاک - بر مقتضای قاعده (کل شی حی)

شمارهٔ ۶۵: منم که از جهت رنک و بوی البسه ام - چمن برنگرزی شد صبا بعطاری