گنجور

 
 
اسیر شهرستانی

اگر ز درد نشانی بود فغان تو را

شکستگی نکند صید استخوان تو را

به راه بیدلی خود چو عکس آینه باش

که از تو شوق کند جستجو نشان تو را

برو ز خاطر پرواز تا به گلزاری

[...]

واقف لاهوری

دلا نمی‌شنوم از دو شب فغان تو را

که مُهر کرده ندانم دگر دهان تو را

چنین که خانهٔ دل‌ها خراب تیر تو شد

خدا خراب کند خانهٔ کمان تو را

از آن به کوی تو شب‌ها خموش می‌باشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه