گنجور

 
قاآنی
 

چونست که اسماعیل هرگه به خروش آید

هشیار رود از هوش بی هوش به هوش آید

سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آیند

آواز دلاویزش هرگه که به گوش آید

از نغمه لب نوشش‌ صد نیش زند بر دل

من بندهٔ این نیشم کز آن لب نوش آید

از پای نشیند غم چون او به طرب خیزد

خاموش شود بلبل چون او به خروش آید

زلفش چو شب دنیا کوتاه و بلند افتد

گه تا به کمر ریزد گه تا سر دوش آید

ماه از نگرد رویش از شرم به زیر افتد

خام ار شنود صوتش از شوق به جوش آید

گویی که امیر امروز باشد نبی مرسل

کز لحن ویش درگوش آواز سروش آید

آن شاهدگویا را کس وصف نمی‌داند

قاآنی ازین گفتار آن به که خموش آید

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.