صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
هر کرا نمناک تر دیده دلش روشن ترست
روز نومیدی مراد از قطرهای اشک جو
رهبر گم گشتگان در ظلمت شب اخترست
گریه کن آب چشمی ریز گر صاحب دلی
کآدمی بی اشکی و آهی درخت بی برست
دل که مملو از هوای دوست باشد چون حباب
جلوه اش بالای دریای سپهر اخضرست
چهره زردی نما در عشق کین رنگ لطیف
کارسازیهای بازار محبت را زرست
شمع گر پرورد آتش را سزای خویش یافت
نیست خالی از ندامت هر که دشمن پرورست
چون حباب از اشک جابر آب دارد متصل
تا فضولی را هوای سرو قدت در سرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عمق احساسات انسانی و تأثیر اشک و محبت بر دل اشاره دارد. شاعر میگوید اشک و گریه دل را صیقل میدهند و انسانهای دارای دلهای نازک و پرمحبت، بیشتر تحت تأثیر احساساتشان قرار میگیرند. او اشاره میکند که در زمان ناامیدی، اشک میتواند راهنمایی باشد برای گمشدگان. همچنین تأکید میکند که انسان بدون اشک و آه، مانند درختی بیثمر است. دل مملو از عشق به دوست، نمایانگر زیبایی و روشنایی است. در پایان، شاعر به عواقب نگهداشتن دشمنان و پرورش حسادت اشاره میکند و میگوید اشک و محبت پیوسته با هم در ارتباط هستند.
هوش مصنوعی: آیینه دلها با اشک و گریه صاف و درخشان میشود؛ هر کسی که بیشتر اشک میریزد، دلش روشنتر و زندهتر است.
هوش مصنوعی: در روز ناامیدی، مراد و هدف از قطرات اشک، راهنمای گمشدگان و کسانی است که در تاریکی شب به دنبال روشنی هستند.
هوش مصنوعی: گریه کن و اشک بریز، زیرا انسانی که دل دارد و احساس را درک میکند، بیاشک و آه نمیتواند باشد، مانند درختی که بدون میوه و سرسبزی است.
هوش مصنوعی: وقتی دل پر از عشق و محبت دوست باشد، مانند حبابی است که بر روی سطح دریا در آسمان سرسبز میدرخشد و جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: در عشق، چهره زرد نشان میدهد که رنگ دلنشین و ظریف فعالیتهای محبت مانند طلا است.
هوش مصنوعی: شمع اگر چه آتش را به وجود میآورد، اما در نهایت سرنوشتی جز سوختن ندارد. هیچکس نمیتواند از عواقب کارش فرار کند، و کسی که به دشمنی و کینهورزی دست بزند، حتماً احساس پشیمانی خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از اشک جابر، حبابی شکل گرفته که پیوسته است و فضولی در دلش آرزوی دیدن قامت زیبایت را در سر دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید همچون حاجیان نوروز را پیش اندرست
اینت نوروزی که عیدش حاجب و خدمتگرست
عید اگرنوروز را خدمت کند بس کار نیست
چاکر نوروز را چون عید سیصد چاکرست
عید را زینت ز مال وملک درویشان بود
[...]
صابر، ای چون صبر ذات تو گزیده نزد عقل
تا نپنداری که در هجرت دل من صابرست
هست چندان آرزوی تو مرا ، کز وصف آن
هم کتابت عاجزست و هم عبارت قاصرست
عقل من مغلوب و شوق طلعت تو غالبست
[...]
دوش خوابی دیدهام گو نیک دیدی نیک باد
خواب نه بل حالتی کان از عجایب برترست
خویشتن را دیدمی بر تیغ کوهی گفتیی
سنگ او لعل و نباتش عود و خاکش عنبرست
ناگهان چشمم سوی گردون فتادی دیدمی
[...]
پادشاهی کاو روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روز سختی دشمن زورآورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
بر سپهر حسن رویش آفتابی دیگرست
لیکن از شعر سیاهش سایبانی دیگرست
زینت خوبان بگاه جلوه از زیور بود
روی شهر آرای تو زیب و بهای زیورست
گفتم آرم در دهن ناگه لبت خندید و گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.