گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
کی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا
با خیال آن پری خو کرده ام ناصح برو
خوش نمی آید ملاقات بنی آدم مرا
نه منم بی غم نه غم بی من دمی ایزد مگر
آفرید از بهر من غم را و بهر غم مرا
بی لب میگون آن گلرخ نمی یابم فرح
گر شود جمشید ساقی می ز جام جم مرا
گرچه دارم جسمی از سودای زلفت ناتوان
من هلال اوج سودایم نه بینی کم مرا
کو ستمکاری که از غم بر دلم داغی نهد
دل گرفت ای همنشین از خاطر خرم مرا
ناله دارد فضولی درد سر می آورد
روز تنهایی نمی خواهم شود همدم مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از عشق است. شاعر از پری زیبایی صحبت میکند که با خیال او آشنایی دارد و گیسوی او را قید و بند خیال خود میداند. او به تلخیها و غمهای زندگیاش اشاره میکند و میگوید که این غمها به خاطر او آفریده شدهاند. شاعر احساس تنهایی و اندوهی عمیق دارد و حتی در آرزوی دیدار معشوق نیز دچار درد و رنج میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که کسی وجود ندارد که به غم او پایان بخشد و به خیال و نالههای خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: اگر آن گیسوی خمیدهات نباشد، چگونه در دنیا میتوانم با صد زنجیر به خودم محکم بمانم؟
هوش مصنوعی: من به یاد آن پری زیبایی عادت کردهام، مشاور! دیدار با انسانها برایم خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: نه من بدون غم هستم و نه غم بدون من؛ آیا خداوند غم را به خاطر من خلق کرده و برای غم، من را؟
هوش مصنوعی: حضور آن گل رخسار را بدون لبهای خوش رنگش نمیتوانم درک کنم. حتی اگر جمشید هم از جام جم ساغر سرشار کند، برای من خوشحالی نمیآورد.
هوش مصنوعی: اگرچه بدنم تحت تأثیر زیباییهای زلف تو احساس ناتوانی میکند، اما تو نمیبینی که چقدر آرزوی بلندی در دل دارم.
هوش مصنوعی: کجا میتوان ستمگری را یافت که بر دل من اندوهی نگذارد؟ ای همدم، از یاد شادابی من کاستهام.
هوش مصنوعی: فضولی ناله میکند و این ناله او در روزهای تنهایی برایم مشکلاتی به وجود میآورد. نمیخواهم که این نالهها همدم من شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیست بر ابر بهاران، دیده پر نم مرا
آب باریک قناعت می کند خرم مرا
یک سر سوزن تعلق نیست با عالم مرا
رشته از پا برنیارد رشته مریم مرا
از شمار موج آگاهم ز روشن گوهری
[...]
کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا
سر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا
من که همچون سبزهام هر شبنم آب زندگی ست
از چه دارد ابر بر سر منت عالم مرا
معجز عیسی ز زخم سینهٔ من عاجز است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.