گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنی
کشته گردد عالمی تا چشم بر هم میزنی
نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگیندلی
بر وفاداران خود سنگ جفا کم میزنی
دانه در دام بهر صید مرغی مینهی
یا به قصد دل گره بر زلف پرخم میزنی
این که داری در غمش ای دل صدای گریه نیست
خنده بر غفلت دلهای بیغم میزنی
ای که در سر ذوق جام وصل داری نیست دور
گر ز مستی سنگ رد بر ساغر جم میزنی
شمع شام فرقتم بگذار تا سوزم رفیق
میکشم خود را اگر از منع من دم میزنی
برگزیدی از همه عالم فضولی فقر را
دولتی داری که استغنا به عالم میزنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و استعارهها، به توصیف عذاب و غمش میپردازد که از رفتار محبوبش ناشی میشود. او از وفاداری و رنجی که به خاطر بیوفایی محبوبش تحمل میکند، سخن میگوید. در ادامه، شاعر به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند و از دلخوشیهایی که در غفلت دیگران میبیند، صحبت میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که با وجود فقر و مشکلات، هنوز هم از عشق بهرهمند است و آن را به عنوان یک مقام ارجمند میداند.
هوش مصنوعی: هرگاه تو با این شگرد و زیبایی چشمک میزنی، جهان را به نابودی میکشانی و همه را در دام عشق خود گرفتار میکنی، فقط کافیست یک لحظه پلک بزنی.
هوش مصنوعی: نمیتوان انتظار داشت که یک دل سنگی، نسبت به وفاداران خود کمتر بیرحمی کند و ظلم نکند.
هوش مصنوعی: تو برای شکار پرنده دانه را در دام میگذاری، یا به منظور دلخواهت، گرهای بر موهای پرپشت او میزنی.
هوش مصنوعی: اینکه تو در غم او هستی و صدایت به گریه شبیه است، در واقع نشاندهندهای از بیخبری دلهای بیغم است که در حال خندیدن هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که خوشحالی و از وصال محبوب لذت میبری؛ اگر دور از مستی باشی، نباید به راحتی بر سنگ بنشینی و بر جام شراب ضربه بزنی.
هوش مصنوعی: ای دوست، اجازه بده تا در آتش دلتنگی خود بسوزم. اگر تو همچنان از منع و محدودیت من صحبت میکنی، خود را در این حال نابود میکنم.
هوش مصنوعی: تو از میان تمامی دنیا، فقر را به عنوان بهترین گزینه انتخاب کردی و حالا دولتی داری که به همه نشان میدهد خودکفا هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که در بزم طرب جام دمادم میزنی
خون دل ناخورده چند از عاشقی دم میزنی؟
ضایع آن نازی که با اهل تنعم میکنی
حیف از آن تیری که بر دلهای بیغم میزنی
باز کن از خواب ناز آن نرگس رعنا که عمر
[...]
از وصال خویش با من هر زمان دم می زنی
دم به دم بر آتشم آبی چو شبنم می زنی
چشم می پوشی و عالم را به عالم می زنی
می دهی صد وعده و فی الحال بر هم می زنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.