شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون
مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شب
که از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون
درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشب
ندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون
ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گه
که آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون
خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریا
نخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون
نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویش
نکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون
فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر من
بباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به توصیف احساسات و اندوه ناشی از عشق میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید که با عزم سفر از خانه خارج شده و تأثیر عمیق او بر دل و جان شاعر را نشان میدهد. شاعر به حسرت و درد ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی آفتاب نیز از شرم چهره معشوقه او خجالت میکشد. او از تیر عشق و آتش سوزان آن در دلش صحبت میکند و به حسرت وجود معشوق در زندگیاش نیز میپردازد. در نهایت، با اشاره به مشکلات و دردهای عشق، خواستار رهایی از این محنت میشود.
هوش مصنوعی: آن گل زیبا با تصمیم سفر از خانه خارج شد و من از چشمانم به خاطر این جدایی، قطرات اشک زیادی ریختم.
هوش مصنوعی: شاید خورشید به خاطر عشق تو هر شب لباس زیبایی به تن میکند که صبحها از جیب دیگری به بیرون میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر شرم چهرهی تو، شب که آفتاب پشت پرده است، دیگر آبرو ندارد. اگر روزی از این پرده بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: هر بار که دلتنگ و متاثر میشوم، نفس عمیقی میکشم و درد سوزان درونم را بیان میکنم، زمانی که یاد او با چشمان اشکآلود به یادم میآید.
هوش مصنوعی: اگر تصویری از نوک مژههای تو به دل دریا بیفتد، دیگر ممکن نیست که مرواریدی بدون آسیب از دل دریا بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا عاشقانی را که به سوی تو میآیند، میکشند، ولی آن قوم بیرحم را نه. چرا هیچ خبری از آنها بیرون نمیآید؟
هوش مصنوعی: در هر لحظه از زندگی، مشکلات و سختیهایی به سراغ من میآید و باید از این خانه پر از درد و رنج بیرون بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
چرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟
چو ملک دلنشین نیستی ملکی نمی باشد
که از دلبستگی ز آنجا نمی آید خبر بیرون
ز فرش بوریا گردید خواب تلخ من شیرین
[...]
کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
مگر بوی کباب دل برد از ما خبر بیرون
باستقبال سائل میجهند اهل کرم از جا
چو آهن حلقه بر در زد، ز سنگ آید شرر بیرون
بر دریا دلان، ننگست مال و ثروت دنیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.