گنجور

 
فضولی

اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من

نمی شود ز تو قطع امیدواری من

بجور کشت مرا در وفای تو اغیار

ترا چه شد که نکردی بلطف یاری من

شدم فتاده تر از خاک ره نکرد کسی

بخاک پای تو اظهار خاکساری من

ز جست و جوی تو یک دم قرار نیست مرا

قرار یافت بدور تو بی قراری من

فتاده ام برهت سوی من فکن نظری

کجا رسید ببین در ره تو خواری من

مرا ز آتش دوزخ چه باک روز جزا

طریق عشق تو بس راه رستگاری من

غم فراق فضولی مرا رساند بجان

اجل کجاست که آید بغمگساری من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیف فرغانی

ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من

بریده نیست ز وصلت امیدواری من

از آرزوی تو در خاک و خون همی گردم

بیا و عزت خود باز بین و خواری من

در اشتیاق تو شبها چنان بنالیدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه