گنجور

 
فضولی

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام

معتبر بودم ز چشم اعتبار افتاده‌ام

مانده‌ام بر حال خود حیران جدا از کوی یار

مبتلای غربتم دور از دیار افتاده‌ام

گل‌رخان یک ره نمی‌بینند سوی من به لطف

گرچه می‌دانند خوار و خاکسار افتاده‌ام

مردمی هرگز نمی‌بینم چه حال است این مگر

از میان مردمان من بر کنار افتاده‌ام

رشته جان مرا افکند دوران پیچ و تاب

تا به سودای سر زلف نگار افتاده‌ام

روزگارم می‌کشد با صد مصیبت چون کنم

صید مجروحم به دام روزگار افتاده‌ام

بلبل عرشم فضولی منزلم گلزار قدس

من درین محنت‌سرا بی‌اختیار افتاده‌ام

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام

چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده‌ام

دست رغبت کس نمی‌سازد به سوی من دراز

چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام

اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
قدسی مشهدی

بر امید صبر، دور از بزم یار افتاده‌ام

داده‌ام با خود قراری کز قرار افتاده‌ام

مرده‌ام از رشک تا سوی حریفان دیده‌ام

دیگری می خورده و من در خمار افتاده‌ام

خواری عشقت به هر بی‌اعتباری کی رسد؟

[...]

غالب دهلوی

هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام

چون امام سبحه بیرون از شمار افتاده‌ام

ریزم از وصف رخت گل را شرر در پیرهن

آتش رشکم به جان نوبهار افتاده‌ام

می‌فشانم بال و در بند رهایی نیستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه