چیست جرم من که باز از چشم یار افتادهام
معتبر بودم ز چشم اعتبار افتادهام
ماندهام بر حال خود حیران جدا از کوی یار
مبتلای غربتم دور از دیار افتادهام
گلرخان یک ره نمیبینند سوی من به لطف
گرچه میدانند خوار و خاکسار افتادهام
مردمی هرگز نمیبینم چه حال است این مگر
از میان مردمان من بر کنار افتادهام
رشته جان مرا افکند دوران پیچ و تاب
تا به سودای سر زلف نگار افتادهام
روزگارم میکشد با صد مصیبت چون کنم
صید مجروحم به دام روزگار افتادهام
بلبل عرشم فضولی منزلم گلزار قدس
من درین محنتسرا بیاختیار افتادهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق تنهایی و دوری از محبوب است. شاعر از بیاعتباری خود در چشم یار شکایت دارد و از وضعیت حیرتانگیز و غربت خود میگوید. او احساس میکند که در برابر مردم نادیده گرفته شده و به نوعی در دام روزگار گرفتار شده است. همچنین، با وجود اینکه زیبایی یار را در نظر دارد، او در محنت و مشکلات خود دست و پا میزند و از این شرایط بیاختیار رنج میبرد. این احساسات نشاندهنده عواطف عمیق انسانی و درد ناشی از عشق و جدایی است.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه اشتباهی کردهام که دوباره از نظر محبوبم افتادهام. من زمانی برای او معتبر بودم، اما حالا اعتبارم را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: در حالتی سردرگم و گیج هستم، جدا از جایی که محبوبم در آنجا قرار دارد. در غربت به سر میبرم و از وطن خود دور افتادهام.
هوش مصنوعی: زیبا رویان هرگز به من نمینگرند، در حالی که میدانند من با کندی و ذلت به زمین افتادهام، ولی به خاطر لطفشان حتی یک بار هم به سمت من نمیآیند.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم حال مردم را ببینم، مگر اینکه خودم از آنها فاصله گرفته باشم.
هوش مصنوعی: زندگی من در چنگال تقدیر در حال چرخش و پیچ و تاب است و من به خاطر عشق و زیبایی موهای او به این حال و روز افتادهام.
هوش مصنوعی: زندگی من پر از درد و رنج است و نمیدانم چگونه میتوانم از این وضعیت نجات پیدا کنم. من به دام روزگار افتادهام و گرفتار مشکلات و مصایب شدهام.
هوش مصنوعی: بلبل در دنیای من، به خاطر زیباییهای منزل و باغی که دارم، به حال من افسوس میخورد. من در این دنیای پر از درد و رنج، بهزور گرفتار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتادهام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتادهام
دست رغبت کس نمیسازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتادهام
اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی
[...]
بر امید صبر، دور از بزم یار افتادهام
دادهام با خود قراری کز قرار افتادهام
مردهام از رشک تا سوی حریفان دیدهام
دیگری می خورده و من در خمار افتادهام
خواری عشقت به هر بیاعتباری کی رسد؟
[...]
هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتادهام
چون امام سبحه بیرون از شمار افتادهام
ریزم از وصف رخت گل را شرر در پیرهن
آتش رشکم به جان نوبهار افتادهام
میفشانم بال و در بند رهایی نیستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.