آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
زنده خواهم شد پس از مردن گر آید بر سرم
سوختم ناصح مده پندم مبادا کز دمت
بر فروزد آتشی گر هست در خاکسترم
خار خاکستر شود ز آتش منم آن آتشی
کز جفا خاکسترم گشتست خار بسترم
مردم چشمم ز تاب مهر رخسارت گداخت
هست بیم صد بلا زین احتراق اخترم
بی رخش بر سوز من گر شمع خندد دور نیست
آتشی نادیده می سوزد تن غم پرورم
شعله است از چاکهای پهلوی من سر زده
یا منم پروانه بگرفتست آتش بر تنم
کفر می خوانند بی دردان فضولی عشق را
گر درین اهل ریا اسلام باشد کافرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این شعر به عشق و داغ دل خود اشاره میکند. او از آتش عشق صحبت میکند که مانند شمعی با اشک در چشمانش زندگیاش را روشن میکند. شاعر میگوید که حتی پس از مرگ نیز به عشقش زنده خواهد ماند. او از نصیحت دیگران بیزحمت یاد میکند و میگوید که درد و رنجی که به خاطر جدایی میکشد، از آتش درون او ناشی میشود. او به شدت تحت تأثیر عشق محبوبش است و نگران عواقب این احساسات است. در نهایت، او با تمسخر به کسانی که عشق را نادرست میدانند، میپردازد و خود را در میان اهل ریا و تظاهر میبیند.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و شوقی که از تو دارم، مانند شمعی با چشمان اشکبار زنده خواهم ماند، حتی اگر بعد از مرگم، تو با یاد خود بر سر همچنان به یاد من باشی.
هوش مصنوعی: من دچار آتش سوزی شدهام و نمیخواهم نصیحتهای تو را بشنوم، زیرا ممکن است همین نصیحتها شعلهورترم کند، اگرچه از من فقط خاکستر باقی مانده باشد.
هوش مصنوعی: آتش وجود من آنقدر سوزان و خشن بوده که هرچه به آن نزدیک میشود، خاکستر میشود. من آن آتش سوزان هستم که به خاطر بیمهریها و ظلمها، خودم به خاکستر تبدیل شدهام و در این خاکستر، خارهایی از درد و رنج برایم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: مردم چشمم از نور زیبایی چهرهات در حال سوختن است و نگرانم که این آتش عشق باعث بروز درد و رنجهای زیادی برایم شود.
هوش مصنوعی: اگر چهرهات در کنارم نباشد و شمعی هم با من بخندد، دور از انتظار نیست که آتشی نامرئی وجودم را بسوزاند و غمهایم را بیشتر کند.
هوش مصنوعی: شعلهای که از زخمهای پهلویم به وجود آمده، یا اینکه من به مانند پروانهای هستم که آتش را بر بدنم حس کردهام.
هوش مصنوعی: افرادی که درک عمیقی از عشق ندارند، عشق را کفر میدانند. اگر در میان این مردم ریاکار، اعتقادی مانند اسلام وجود داشته باشد، من خود را کافر میشمارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرکه دائم با نگار خویشتن باشد به هم
دلش ناویزد به درد و جانش ناویزد به غم
پشتش از هجران نباشد چون دو زلف او دو تا
دلش از انده نباشد چون دو چشم او دژم
من بدل کردم بشادی غم بوصل یار خویش
[...]
افتخار اهل تیغ ای صاحب اهل قلم
شمع سادات عرب خورشید احرار عجم
ای امین شاه غازی صاحب دیوان هند
روشن از رای تو بینم کار تاریک حشم
ای عمید ملک سلطان بوالفرج اهل فرج
[...]
هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم
دین و ملک و تاج و تخت و رایت و تیغ و قلم
آن خداوندی که مغرب دارد او زیر نگین
وان شهنشاهی که مشرق دارد او زیر علم
سایهٔ یزدان ملک شاه آنکه اندر ملک خویش
[...]
چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم
جاه کسرا زد به عالمهای عزل اندر قدم
چون نقاب از چهرهٔ ایمان براندازد زند
خیمهٔ ادبار خود کفر از خجالت در ظلم
کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمان
[...]
ای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم
طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح
ناظر قدر ترا سطح فلک زیر قدم
چرخ گردان بر ندارد جز بفرمان تو گام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.