دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
آنچنان کآتش گل از فیض خلیل الله شد
سینه تنگم دل خون گشته را در حبس داشت
زخم پیکانت ز بهر جستن او راه شد
در زنخدانت دلم از قید نام و ننگ رست
مخلص یوسف ز یاران مخالف خواه شد
داد رخت شادمانی را بسیلاب سرشک
تا دل محزونم از ذوق غمت آگاه شد
سوی من ره یافت هر محنت که ره گم کرده بود
تا شب تاریک من روشن ز برق آه شد
قد کشیدی دیده را تاب تماشایت نماند
خلعت نور نظر بر قامتت کوتاه شد
کعبه ملکست و ملت درگه پیر مغان
قدر دارد تا فضولی خاک این درگاه شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دل سوزان خود برای معشوق سخن میگوید و به تأثیر شادیبخش او بر روح و جانش اشاره میکند. او از زخم دلهایی که به خاطر عشق به محبوب بدست آورده، صحبت میکند و میگوید که با دیدن محبوب، تمام غمها و محنتها به او راه یافتهاند. شاعر به زیبایی معشوق و نورانی بودن او میپردازد و قیاسهای مذهبی و نمادین را به کار میبرد تا احساسات عمیق خود را منتقل کند. در پایان، او به مقام والای معشوق در نظر خود اشاره میکند و از فضیلت او به عنوان یک کعبه روحانی سخن میگوید که برای او بسیار ارزشمند است.
هوش مصنوعی: دل وقتی که سوخته و پر از درد است، با دیدن چهره آن ماه زیبا به قدری شاد و خوشحال میشود که همچون آتش گل، تحول و زیبایی میآفریند.
هوش مصنوعی: سینهام تنگ است و قلبم از درد خونین شده؛ زخمی که از تیر محبت تو به قلبم نشسته، باعث شده تا نتوانم برای جستن تو راهی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در گردن تو، دل من از قید شهرت و عیب و ننگ آزاد شد. من به خاطر تو، مخلص یوسف شدم و از دوستانی که مخالف هستند، جدا گشتم.
هوش مصنوعی: لباس شادی را به قدری با اشک شستم که دل غمگینم از خوشحالی احساس عمیقتری پیدا کرد.
هوش مصنوعی: هر مشکلی که در زندگی پیش آمد، به سوی من آمد، گویی این مشکلات در جستجوی راهی بودند و در شب تار من، با نوری از اشک و اندوه روشن شدند.
هوش مصنوعی: نگاه من از زیبایی تو چنان پر شده که دیگر توان تماشا ندارم، لباس نوری که بر قامت تو تابیده، به نظر من کوچک و ناچیز میآید.
هوش مصنوعی: کعبه متعلق به پادشاهی توست و به قدمت پیر مغان احترام دارد، زیرا حتی خاک این درگاه هم ارزشمند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ز درس عاشقی دل نکته آگاه شد
سینه هم بیکینه گشت و مخزن الله شد
در خرابات مغان هرکس که او با ما نشست
خوش طلسم لاشکست و گنج الا الله شد
از تمنای طواف کعبه صاحب دلان
[...]
ماه سیماندام من هرچند عالیجاه شد
پیکرم سیماب، کارم آه، رنگم کاه شد
حسن او از عشق من بالید سر بالا کشید
دستم از شاخ وصالش سر به سر کوتاه شد
یاد آن رخسار گلگون میبرد حالت ز من
[...]
دست بانو گرچه از دامان شه کوتاه شد
لیک بر گردون بلند از دست آن گمراه شد
از پس او پور اوکمبیز شاهنشاه شد
سرزمین مصر او را فتح بر دلخواه شد
بعد مرگش مملکت آشفته و گمراه شد
نیز اسمردیس غاصب بر گزافه شاه شد
زان میان دارای بن گشتاسب زیبگاه شد
[...]
گر کس از سِرّ علی مرتضی آگاه شد
میتوان گفتن که آگاه او ز سر الله شد
چون منور عرصهٔ آفاق از آن ماه شد
در میان لشگر انفس ظهور شاه شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.