گنجور

 
فضولی

دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد

آنچنان کآتش گل از فیض خلیل الله شد

سینه تنگم دل خون گشته را در حبس داشت

زخم پیکانت ز بهر جستن او راه شد

در زنخدانت دلم از قید نام و ننگ رست

مخلص یوسف ز یاران مخالف خواه شد

داد رخت شادمانی را بسیلاب سرشک

تا دل محزونم از ذوق غمت آگاه شد

سوی من ره یافت هر محنت که ره گم کرده بود

تا شب تاریک من روشن ز برق آه شد

قد کشیدی دیده را تاب تماشایت نماند

خلعت نور نظر بر قامتت کوتاه شد

کعبه ملکست و ملت درگه پیر مغان

قدر دارد تا فضولی خاک این درگاه شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
طغرل احراری

ماه سیم‌اندام من هرچند عالی‌جاه شد

پیکرم سیماب، کارم آه، رنگم کاه شد

حسن او از عشق من بالید سر بالا کشید

دستم از شاخ وصالش سر به سر کوتاه شد

یاد آن رخسار گلگون می‌برد حالت ز من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از طغرل احراری
ملک‌الشعرا بهار

از پس او پور اوکمبیز شاهنشاه شد

سرزمین مصر او را فتح بر دلخواه شد

بعد مرگش مملکت آشفته و گمراه شد

نیز اسمردیس غاصب بر گزافه شاه شد

زان میان دارای بن گشتاسب زیب‌گاه شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ملک‌الشعرا بهار
صغیر اصفهانی

گر کس از سر علی مرتضی آگاه شد

می‌توان گفتن که آگاه او ز سر الله شد

چون منور عرصهٔ آفاق از آن ماه شد

در میان لشگر انفس ظهور شاه شد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه