کرد درد غیر را دلبر علاج
داد ما را رشک تغییر مزاج
ناصحا مستغنیم از پند تو
نیست با پند تو ما را احتیاج
باز نقد اشکم از سودای تو
داد بازار محبت را رواج
می دهم از دل بهر مه پاره
ره رو عشقم مرا اینست باج
خون دل گر خورد عشقت دور نیست
پادشاه از ملک می گیرد خراج
خاک بر سر می کنم دیوانه ام
گاه تختم گشته خاک و گاه تاج
یار می داند فضولی حال تو
عرض حاجت نیست محتاج لجاج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و عشق خود صحبت میکند. او میگوید که دلبرش دردی را که به دیگران میزند، درمان میکند و این احساس باعث تغییر حال او شده است. شاعر به نصیحت دیگران بیاعتنا است و هیچ نیازی به پند و نصیحت آنها ندارد. او از عشق و اشکهایش سخن میگوید و این احساسات را در بازار محبت رواج میدهد. او به عشقش با شجاعت و فداکاری رو میزند و به این نتیجه میرسد که عشقش ارزش زیادی دارد، حتی اگر در این راه درد و رنج متحمل شود. شاعر همچنین بیان میکند که وضعیت او میتواند گاهی شبیه به افتخار باشد و گاهی به خاکستر، ولی عشقش همواره در دلش باقی است. در نهایت، عشق او به معشوق به اندازهای عمیق است که نیازی به درخواست و التماس ندارد.
هوش مصنوعی: دلبر ما دردی که از دیگران داشتیم را درمان کرد و ما را به خاطر تغییر حالت و وضعیتمان به حسادت واداشت.
هوش مصنوعی: ما به نصیحت تو نیازی نداریم، اما با پند و راهنمایی تو احساس نیاز میکنیم.
هوش مصنوعی: اشکهای من به خاطر عشق تو به بازار محبت رونق میبخشد.
هوش مصنوعی: من از دل خود برای معشوقی که راه را طی میکند، چیزی میدهم، زیرا عشقم به او برایم مانند بهای آن است.
هوش مصنوعی: اگر برای عشق تو دل خونین میشود، نباید نگران باشی؛ زیرا پادشاه از ملک خود مالیات میگیرد.
هوش مصنوعی: گاهی احساس میکنم که مانند خاک بیارزش شدهام و گاهی هم حس میکنم در اوج هستم و مانند تاج بر سر دارم.
هوش مصنوعی: دوست میداند که تو چه حالتی داری، بنابراین نیازی به گله کردن و لجبازی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد این شبدیز با مرد خراج
دربجنبانید با بانگ و تلاج
دردسر را گر نجوید کس علاج
خوف آن باشد که بد گردد مزاج
این قضا را هم قضا داند علیج
عقل خلقان در قضا گیجست گیج
اولین تشخیص باید پس علاج
تا بیاید استقامت در مزاج
دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
نیستش غیر از تو معجون علاج
زهر ناب از دست تو عذب فرات
بی تو آب زندگی ملح اجاج
زلفت از دامن فشاند آن خاک پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.