باز در ملک جهان عدل برافراخت علم
فلک افشاند ز دامان زمین گرد ستم
آفتاب طرب از اوج امل کرد طلوع
ظلمت شام غم از صبح سعادت زده دم
وقت آن شد که امل خنده زند بر حرمان
انتقامی کشد ایام بشادی از غم
کار عالم که نظام و نسق فطرت داشت
شده بود از ستم ظلم حوادث در هم
عدل را زین حرکتها رگ غیرت جنبید
ملتفت گشت بتعظیم امور عالم
کرد فکر نسق ملک و زد از بهر مدد
دست در دامن سر دفتر اعیان امم
منبع فیض هنر مظهر آثار قبول
آصف ثانی درگاه سلیمان دوم
نقطه دایره دولت دین جعفر بیک
که برین پایه چو او کس ننهادست قدم
آن خردمند که در مصلحت ملت و ملک
نسق اوست بقانون شریعت توأم
با وجود نسق معدلتش ممکن نیست
که دهد دور حدوثی به قوانین قدم
ذات او در صدد حفظ بقای قانون
دارد آن رتبه که در شرع امام اعظم
در مقامی که شود کار بقانونش راست
چنگ را شرم بود از کجی قامت خم
آدمی زاده ولی با ملکات ملکی
بهترین همه فرقه نسل آدم
پیش ازین گرچه نمییافت کس از کس مددی
بود دیوان قضا رزق بشر را مقسم
قدر بین گر جهت رزق بدیوان قضا
همه از خامه او میبرد امروز رقم
ای به از تیغ در اجزای حکومت قلمت
آفرین خوان تو در دأب شجاعت رستم
تا ترا در شرف جود برآمد نامی
مرده است از حسد شهرت نامت حاتم
مرغ جاه تو که در عرش نشیمن دارد
هست صیاد غم حادثه را مرغ حرم
خلق را چون قلم فیض دواتت روزی
خصم را همچو دوات از قلمت پیچ شکم
می دهد مادر ایام پی بردن فیض
دمبدم در کف اقبال تو تحریک قلم
راست زانگونه که در بی کسی از بهر غذا
رطب از نخل بتحریک فشاند مریم
تیغ در کار جهان با قلمت کرد نزاع
که در انجام مصالح چو تو هستم من هم
قلم آمد بزبان گفت که خامش خامش
کی بود آلت لذات چو اسباب الم
تو برانی که بهر کس که رسی زخم زنی
من برانم که به زخم تو رسانم مرهم
ز خرد سر بحریر قلمت پرسیدم
قال من انشاه علم ما لم یعلم
کردم از چرخ سوال سبب خدمت تو
قال ما اوحیه الله علینا و حکم
تویی آن سرو خرامان که بگلزار وجود
نخرامید نهالی چو تو از باغ عدم
کر کند عهد تو زینشان چمن آرایی ملک
زود باشد که شود ملک چو گلزار ارم
بس که در هر لغتی حسن فصاحت داری
هست بر خلق عبارت وقوف احکم
نیستی فتنه ولی زین سبب انداخته است
انتساب تو جدل در عرب و ترک و عجم
سرورا کی بود انصاف که در دور چنین
نکند چرخ دلم را بمرادی خرم
بعراق عرب از روم رسد دریایی
نرسد بر لب خشک من ازان دریانم
از فضولی چه فضولی شده باشد صادر
که نشد مستحق لطف و سزاوار کرم
هست امید که تا هست ز عالم اثری
نشود از اثر فیض تو خالی عالم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجلی عدالت در جهان و افشای ظلم و ستم میپردازد. او به ظهور آفتاب سعادت و پایان غم و رنج اشاره میکند و بر ضرورت برقراری نظم و قانون در جامعه تأکید دارد. شخصیتهایی همچون آصف ثانی و جعفر بیک به عنوان نمادهای تدبیر و شرافت در اداره کشور مطرح میشوند. شاعر به نقش قلم و دانش در سعادت بشر اشاره کرده و بر اهمیت علم و آگاهی در حفظ حقوق و عدالت تأکید میکند. در نهایت، به امید آیندهای بهتر و پر بارتر برای دنیا اشاره میشود، که از فیض وجود انسانهای آگاه و شریف ناشی خواهد شد.
هوش مصنوعی: بار دیگر در سرزمین جهان، پرچم عدالت برافراشته شده است و به خاطر آن، آسمان از دامن زمین، غبار ستم را پخش کرده است.
هوش مصنوعی: خورشید خوشحالی از بلندای امید، طلوع شب اندوه را با صبح خوشبختی آغاز کرد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که امید با لبخند بر غم و ناراحتی فائق آید و روزها از اندوه به سمت خوشحالی تغییر جهت بدهند.
هوش مصنوعی: کار بزرگ عالم که بر اساس نظم و طبیعت شکل گرفته بود، به سبب ظلم و ستم حوادث در هم ریخته و به هم خورده است.
هوش مصنوعی: عدل به خاطر این رفتارها با غیرت بیدار شد و به احترام به اهمیت مسائل جهان توجه کرد.
هوش مصنوعی: او به فکر سر و سامان دادن به کشور افتاده و برای کمک، دستش را به سمت بزرگان و نخبگان جامعه دراز کرده است.
هوش مصنوعی: منبع بخشش هنر، نماد نشانههای پذیرش آصف دوم در درگاه سلیمان دوم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موقعیت و عظمت مقام جعفر بیک اشاره دارد. میگوید که او به اندازهای بزرگ و با اهمیت است که هیچ کسی نمیتواند به پای او برسد یا در این جایگاه قرار گیرد. مقام و فضیلت او به قدری برجسته است که هیچکس دیگری در این عرصه همانند او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شخصی که دانا و با تدبیر است، در راستای منافع مردم و کشور خود عمل کرده و همواره رعایت اصول و قوانین دینی را در نظر دارد.
هوش مصنوعی: با وجود نظم و تعادل او، این امکان وجود ندارد که قوانین قدیم را به قوانین تازه تبدیل کند.
هوش مصنوعی: خالق هستی در تلاش است تا اصول و قوانین را حفظ کند، همانطور که در متون دینی به آن اشاره شده است.
هوش مصنوعی: در جایی که کار بر اساس اصول و قوانین درست پیش میرود، دست متقلب از کجی و نابهنجاری شرمنده میشود.
هوش مصنوعی: انسان، هرچند که زاده خاک است، اما با ویژگیها و صفات الهی درخشانترین و برترین موجود از نسل آدم به شمار میرود.
هوش مصنوعی: قبل از این، اگرچه کسی از دیگری یاری نمیگرفت، اما تقدیر الهی همواره روزی انسانها را تقسیم میکرد.
هوش مصنوعی: اگر به قدر و سرنوشت نظر کنیم، در دیوان تقدیر همه چیز به دست قلم او نوشته میشود و امروز رقم میخورد.
هوش مصنوعی: تو که از نیرنگ و سازش برتر هستی، قلم تو مانند شمشیری در دل حکومت نفوذ میکند. تو در دلیرى و شجاعت همانند رستم بزرگ هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو در حال بخشش و نیکی هستی، نام شخصی حسود و مرده که به خاطر حسادت به شهرت تو معروف شده، دیگر اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: پرندهای که جاه و مقام تو را در آسمانها دارد، در حقیقت، شکارچی غم و اندوه حوادث است و به نوعی نشاندهنده فشارهای دنیای مادی و مشکلاتی است که در زندگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: مردم را به مانند قلم و محبت خودت روزی میدهی، اما دشمنان را همچون دوات که جوهر قلم را در خود نگه میدارد، در تنگنا قرار میدهی.
هوش مصنوعی: مادر زمان به تو میآموزد که هر لحظه از زندگی، برکات و نعمتهای خاص خود را دارد و تو باید از آنها استفاده کنی و با اشتیاق بر روی فرصتها کار کنی.
هوش مصنوعی: مریم در حالی که تنها بود، به خاطر گرسنگی خرما را از درخت با فشار میخواست.
هوش مصنوعی: در جهان، تیغ (سلاح) و قلم (علم و نوشتار) در حال جدال هستند. چون تو در انجام کارهای درست و مفید با قلم، همت گماردهای، من نیز در این راه همراه تو هستم.
هوش مصنوعی: قلم به زبان آمد و گفت که خاموش باش، خاموشی چه ارتباطی به لذتها دارد، مانند ابزاری که فقط برای درد استفاده میشود.
هوش مصنوعی: تو در هر جا که بروی و به هر کسی آسیب برسانی، من هم به خاطر زخمهایی که به تو زدهام، به او کمک میکنم تا درد تو را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: از عقل و خرد پرسیدم: آیا حقیقتی وجود دارد که علم به آن فراتر از دانستههای من باشد؟
هوش مصنوعی: من از چرخ روزگار پرسیدم که چه سبب شده تا من به خدمت تو بیایم. پاسخ این است که این امر بر ما نازل شده و حکمی از طرف خداوند است.
هوش مصنوعی: تو آن درخت زیبایی هستی که در گلزار وجود به آرامی قدم میزنی، و هیچ نهالی با ویژگیهای تو در باغ عدم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عهد و پیمان تو بیوفا شود، به زودی این سرزمین مانند باغ ارم خواهد شد.
هوش مصنوعی: تو در هر کلمه، زیبایی و بلاغت خاصی داری که باعث شده مردم در بیان خود کاملاً مسلط و آگاه باشند.
هوش مصنوعی: تو وجود نداری که فتنهای به پا کنی، اما به خاطر این نسبت نادرستی که به تو دادهاند، در میان عرب و ترک و عجم اختلاف و جدل به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: سرورِ دل کیست که در چنین دورانی انصاف را رعایت کند و چرخِ دل من را به خوشی نگرداند؟
هوش مصنوعی: از سرزمین عرب در عراق، دریاهایی به روم میرسد، ولی برای من که در کنار این دریا هستم، آبی به لب خشک من نمیرسد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر فضولی و مزاحمتی از کسی سر بزند، لزومی ندارد که آن فرد مستحق محبت و لطف دیگران باشد. به عبارتی، رفتار ناپسند او ظرفیت دریافت خیری را از دیگران سلب کرده و نمیتواند انتظار محبت داشته باشد.
هوش مصنوعی: همواره این امید وجود دارد که تا زمانی که اثری از وجود تو در این دنیا باقی است، عالم هرگز از برکت و فیض تو خالی نخواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز خوش گشت و هوا صافی وگیتی خرم
آبها جاری و می روشن و دلها بی غم
باغ پنداری لشکر گه میرست که نیست
ناخنی خالی از مطرد و منجوق و علم
خاک هر روزی بی عطر همی گیرد بوی
[...]
قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش
از پی فخر بدارند بزرگان عجم
پس من آری بتن خویش فرستم بر تو
مدح گویم که مگر مزد فرستی بکرم
تو بدینار کسان آب مرا تیره کنی
[...]
چون بزاد آن بچگان را، سر او گشت به خم
وندر آویخت به روده، بچگان را، به شکم
بچگان زاد مدور تنه، بیقد و قدم
صد و سی بچهٔ اندر زده دو دست به هم
تا جهان از گل خرم شده چون باغ ارم
آهو ایمن شده بر سبزه چو مرغان حرم
از بر سوسن بین برگ گل زرد و سپید
چو پراکنده بمینا در دینار و درم
لاله و سبزه بهم در شده از باد بهار
[...]
موسم عید و لب دجله و بغداد خُرَم
بوی ریحان و فروغ قدح و لاله به هم
همه جمع اند و به یک جای مهیا شدهاند
از پی عشرت شاه عرب و شاه عجم
رکن اسلام ملک شاه جهانگیر شهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.