بسان چنگ بصد پرده می نهفتم راز
فغان که ناله بی اختیار شد غماز
مرا چو نی غم غربت به ناله می آرد
کجاست همدم و غمخواری غریب نواز
مراست سینه چو قاپر از هوای بتان
دلی نهفته ز بیداد مردم ناساز
سزد که گر بنوازش کنند پرسش حال
به شرح راز برآید زهر رکم آواز
بیاد بزم بتان در مقام بی صبری
مراست دیده ز گرداب اشک دایره ساز
ز بهر آنکه جهانرا کند سیه بر من
سواد چشم مرا در این سوز گریه گداز
بلا و درد گرفتند در میانه مرا
نهاد حادثه بر رشته حیاتم کاز
بدان رسید که از های هوی گریه من
ز آشیانه تن مرغ جان کند پرواز
بکو شمال جفای فلک چو عود خوشم
بدان امید که شاید مرا نوازد باز
نیازمندم و هرگز نمیخورم غم آن
که در رعایت من روزگار دارد ناز
نیازمندی من مایه نشاط منست
چو هست آصف دوران محب اهل نیاز
خجسته رای عزیزی که در طریق ادب
ازوست وضع بنای مراسم اعزاز
بیان طاعت او شرط در نوال نعم
نوال نعمت او حکم بر ازاله آز
قضای حاجت او ختم چون ادای دیون
ادای حذمت او فرض چون ادای نماز
ثنای رفعت او از حد قیاس افزون
لباس نعمت او بر قد زمانه دراز
مه سپهر لطافت جناب جعفر بیک
که کرده بر همه لطفش در ترحم باز
چنان گرفته بآوازه آفرینش را
که در دهور نه انجام مانده نه آغاز
چنان شکسته عقاب عقاب را پر وبال
که جلوه گاه کبوتر شده نشیمن باز
ز سعی خامه او گشته کار عالم راست
ز نقش نامه او دیده لوح ملک طراز
ز پرتو نظرش ملک غیرت جنت
ز فیض درگه قدرش عراق رشک طراز
کشیده پنجه انصاف دوست معدلتش
فراز را به نشیب و نشیب را به فراز
اگر مهابت او الفت عناصر را
برد علاقه مزاج از عمل بماند باز
و گر اراده او را رضا بود بخلیل
فساد کون طبایع کند قبول جواز
زهی همیشه در احیای ملک چون عیسی
زده صریر نی خامه ات دم از اعجاز
عدالت تو جهان پرورست ملک پناه
سیاست تو عدوافکنست خصم انداز
حصار عدل تو دارد اساس حرص بقا
کشیده جاه ترا در احاطه احراز
ثنای قدر تو کار حشمت محمود
صفای طبع تو آیینه دار حلم ایاز
تویی که نیست نظیر تو در خردمندی
تراست ملک خرد بی شریک و بی انباز
چو راست بازی کلک تو دید در عالم
بساط حیله فرو چید چرخ شعبده باز
سپهر خوانمت اما ز استعاره بری
فرشته گویمت اما بشرط نفی مجاز
شها فضولی زارم که در طریق وفا
ز سایر فقرای در توام ممتاز
نمی برم ز تو عقد علاقه تا هستم
کجا روم تو سخن فهم و من سخن پرداز
امید هست که تا آفتاب بر عالم
مثال روز پی دفع شب کند آراز
دبیر حکم قضا ملک اعتبار ترا
کند ز جمع ولایات منقلب افراز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و احساس تنهایی شاعر است که در جستجوی همدم و دلدار خود میگردد. او به یاد بزم محبوبان میافتد و از دردهای زندگی و بلاهایی که بر او میگذرد، مینالد. شاعر از نیاز و درخواست خود با عشق و محبت میگوید و از اهمیت ادب و احترام، به ویژه نسبت به عزیزانی مثل جعفر بیگ که در کار خیر و احسان اهتمام دارد، یاد میکند. او عدالت و انصاف جعفر بیگ را ستوده و نقش او را در برقراری نظم و دوستی برمیشمارد. در پایان، شاعر به امید روزی که درخشندهتر از آفتاب باشد، سخن میگوید و از تلاش برای برپایی عدالت در دنیا یاد میکند.
هوش مصنوعی: مانند چنگی که رازهای خود را در پردهها پنهان میکند، من نیز فریادهای درونم را پنهان کرده بودم، اما ناگهان نالهای بیاختیار از من بیرون آمد که پرده از اسرارم برداشت.
هوش مصنوعی: من مانند نی، به خاطر غم دوری و تنهایی خود به ناله و زاری مشغولم. کجا میتوانم همدم و همراهی پیدا کنم که در این غم با من همدلی کند و مرا آرامش بدهد؟
هوش مصنوعی: سینهام پر از احساسات و دردهایی است که ناشی از عشق به معشوقان است، در حالی که دل من از ظلم و بیعدالتیهای مردم دلخور و آزار دیده است.
هوش مصنوعی: اگر از او بپرسند حالش را و به نرمی با او صحبت کنند، ممکن است که رازهایش را با صدای روشنی بیان کند.
هوش مصنوعی: به خاطر خاطرات خوش بزم معشوقان، دلم در حال بیقراری است و چشمهایم از شدت گریه، مانند دایرهای پُر از آب، میچرخد.
هوش مصنوعی: برای اینکه جهان را تاریک کند، بر من غم میبارد و چشم من پر از اشک است که در این درد سوزان میسوزد.
هوش مصنوعی: درد و مشکلات بر من چیره شدند و حادثهای بر سر راه زندگیام آمد که بسیار تاثیرگذار بود.
هوش مصنوعی: بدان که از بیهدف بودن، گریهام باعث شده که پرنده جان از آشیانه تنم پرواز کند.
هوش مصنوعی: بیا و با بیمحبتهای سرنوشت مانند عود خوشم، امید دارم که شاید دوباره مرا با نوازش خود خوشحال کند.
هوش مصنوعی: من به محبت و توجه نیاز دارم و هرگز از غم کسی نمیخورم که در نگهداری و مراقبت از من سختی میکشد و در عوض به من ناز میکند.
هوش مصنوعی: نیازمندیام سبب شادابیام است، همانطور که وجود آصف، مایه محبت اهل نیاز است.
هوش مصنوعی: فکر نیکو و درستی از شخص محترم و برجستهای که در راه ادب و فرهنگ، پایهگذار مراسم بزرگداشت و احترام به دیگران است، قابل ستایش و خجسته است.
هوش مصنوعی: برای دریافت نعمتهای الهی، پذیرش و اطاعت از او لازم است. همچنین، برکت و نعمتهای او به دور کردن آز و ناپاکیها وابسته است.
هوش مصنوعی: برآورده کردن نیازهای او مانند پرداخت بدهیهاست که باید انجام شود و انجام احترام و خدمت به او همچون ادای نماز واجب است.
هوش مصنوعی: ستایش مقام بلند او فراتر از هر اندازهگیری است و نعمتهای او همچون لباسی دراز برای زمانه است.
هوش مصنوعی: ماه آسمان، با لطافت و نیکویی جناب جعفر بیک، بر همه نشان میدهد که در رحمت و مهربانیاش بسیار سخاوتمند است.
هوش مصنوعی: بهگونهای به آوازهٔ آفرینش پرداخته شده که در این دنیا نه نشانهای از پایان وجود دارد و نه علامتی از آغاز.
هوش مصنوعی: عقابی که به شدت آسیب دیده است، حالا دیگر توان پرواز ندارد و به جای آنکه در آسمان بگردد، به مکان کبوتران پناه آورده است.
هوش مصنوعی: از تلاش و کوشش قلم او، همه امور جهان به سامان آمده است. از تصویر نوشتهاش، چشمهای یک دنیا بر روی لوح فرمانروایی نقش بسته است.
هوش مصنوعی: به خاطر نور نگاه او، سلطنت غیرت بهشتی از نعمت درگاه او حسود عراق را به زیبایی خود میآورد.
هوش مصنوعی: دوست با دقت و انصاف خود، ظلم و بیعدالتی را از میان برده و وضعیت نابرابر را به تعادل میرساند؛ او توانسته است مشکلات را بهبود بخشد و وضعیت را به سمت مثبتی هدایت کند.
هوش مصنوعی: اگر وجود او باعث ترس و ارادت عناصر شود، پس ترکیب و تمایل آنها به عمل کردن از بین میرود و دیگر هیچ فعالیتی نمیکنند.
هوش مصنوعی: اگر اراده او در جزییات، خیر باشد، میتواند به ابراهیم خلیل تغییرات وسیعی در طبیعت را وارد کند و جواز انجام هر کاری را به او بدهد.
هوش مصنوعی: ای کاش که تو همیشه در احیای سرزمین مانند عیسی، با نغمهسازیت، شگفتیآفرین باشی.
هوش مصنوعی: عدل و انصاف تو موجب رونق و پیشرفت جهان است، و تدبیر تو دشمنان را به زمین میزند و در پناه تو سرپناه میجویند.
هوش مصنوعی: عدالت تو مانند دیواری است که از حرص و طمع بر سر بقا محافظت میکند و مقام و جاه تو را در دایرهای از اعتبار و شرافت قرار داده است.
هوش مصنوعی: ستایش از بزرگی و عظمت تو، نشانهی شرافت و برخورداری از صفای روح توست که مانند آینهای از بردباری ایاز، با شکوه و محبت انعکاس مییابد.
هوش مصنوعی: تو بیهمتا هستی در حکمت و خرد، و ملک عقل تنها به تو تعلق دارد و هیچ شریک و همدمی در آن نداری.
هوش مصنوعی: وقتی بازی تقلبی تو را در دنیا مشاهده کرد، همهی ترفندها و فریبها را در هم ریخت و به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: آسمان را نام میبرم، اما به معنای واقعی و نه به صورت مجازی. فرشته را میگویم، اما فقط اگر از تشبیه و تمثیل دوری کنیم.
هوش مصنوعی: ای معشوق، من در عشق تو به قدری زار و نزارم که در راه وفا از دیگر فقرا متمایز شدهام.
هوش مصنوعی: من تا وقتی که به تو وابسته هستم، هیچ کجا نمیروم. تو درک کننده سخنان من هستی و من کسی هستم که این سخنان را میسازم.
هوش مصنوعی: امیدوارم که تا زمانی که آفتاب بر جهان بتابد، شب را از بین ببرد و روشنی را به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: نویسنده و داور قضاوت در مورد تو، با دقت و جدی، ارزیابی میکند و از میان مناطق مختلف، وضعیت تو را تغییر میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز
من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز
اگر دو دیده افعی بهخاصیت بکند
بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز.
بهشت وار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
[...]
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز
رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز
دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر ندارم گردون نگویدم که بدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.