گنجور

شمارهٔ ۱۱۴

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

گرچه افتاد ز هجرش گرهی در کارم

همچنان چشم کرم از کرمش می‏دارم‏

می‏کشم بار چه کوه غم هجران امروز

تا که فردا دهد آن شه به بر خود بارم

به صد امید نهادیم در این بادیه پای

ای دلیل ره گمگشته فرو مگذارم

پاسبان حرم دل شده‏ام در همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم‏

دیده بخت به افسانه او شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم‏

فیض از حافظ شیراز گرفت این ابیات

«در غم هجر تو می‏خوانم و خون می‏بارم»



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.