گنجور

شمارهٔ ۱

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها

که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد

ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابید بر دل‏های مشتاقان

ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها

دل بی‏بهره از مهرت حقیقت را کجا یابد

حق از آئینه رویت تجلی کرد بر دلها

به حق سجاده تزیین کن مهل محراب و منبر را

که دیوان فلک صورت از آن سازند محفلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل

ز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحلها

اگر دانستمی کویت به سر می‏آمدم سویت

خوشا گر بودمی آگه ز راه و رسم منزلها

چو بینی حجت حق را به پایش جان‏فشان ای فیض

«مَتی ما تَلقِ مَن تَهوی، دَعِ الدُّنیا وَ أهمِلها»



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد نوشته:

واقعا که موندم چقد شب بیداری کشیده اونی که این جعلیات رو سرهم کرده

👆☹

ناباور نوشته:

به جای :
به حق سجاده تزیین کن مهل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت از آن سازند محفلها
رندی نوشته بود :
به می رخساره رنگین کن بِهِل محراب و منبر را
که رندان از می و پیمانه آرایند محملها

👆☹

علی نوشته:

باسلام در جواب ناباور
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

آری محمد جان
هپروت هم عالمی دارد

👆☹

سیاوش بابکان نوشته:

ناباور گرامی،
چشم به راه کسی که بیاید تا نان را قسمت کند، تا عشق را ، تا مهربانی را تا ستم را بزداید تا ستم کاران بر جای خویش بنشاند شهریور است ، آرزوی شهر آرمانی است. و از دو سو می توان بدان نگریست:
ناخشنودی از اکنون و امید به آینده بهتر
و مگر نیست که با ارزوهامان میسازیم آینده را؟
شادزی ، امیدوار ، توانمند

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی بابکان
زنده باشی به عشق
اگر باور داری ، که زهی باسعادت تر از من ، شاد زی.
ناباورم ، بر آنچه که زندگیِ مرا بر آرزوی محال و تکیه بر منجی ای، غیراز خویشتنِ خویش استوار میکند .
از خود بریدن است و به آمال پیوستن. همان ست که خود از تمام همت و توان خالی کنی و به امید کمک بنشینی،
این همان تخریب آینده و با آرزو سَر کردن است.
مانا باشی ، پایدار

👆☹

سیاوش بابکان نوشته:

ناباور گرامی
شاید به روشنی بیان نکردم، من نیز چون شما به سرنوشت به تقدیر ، به غیب باور ندارم چه رسد به غایب
به خوش باور دارم و به توانایی مردمان.مراد نفس انتظار بود که دو رویه داردوآرزوی داد که به چهره های گوناگون رخ می نماید
تندرستی و شادکامیتان درین روزگار سخت آرزوی من است

👆☹

سیاوش بابکان نوشته:

به خویش

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.