گنجور

حوا فریب خورد و آدم را فریب داد؟

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » قصاید
 

حوا چو دید ایمنی راه و رفع منع

باور شدش بخورد از آن و ندید اذا

آمد به نزد آدم و گفت ای صفی حق

گردید آن درخت مرا و تو را روا

از بهر امتحان به سوی آن شجر رویم

تا زین قضیه رفع شود پرده خفا

رفتم بسوی آن من و خوردم از آن بری

نی منع دیدم از کس و نی یافتم اذا

آدم فریب خورد و در آورد در خیال

کو را از آن درخت نصیبی است بی‏عنا

کرد اجتهاد و بود خطا اجتهاد او

منعی ندید کرد گمان شد مگر روا

دستی دراز کرد به سوی درخت علم

علمی که بود خاصه اولاد مصطفا

چون برگرفت ثمری خورد از آن بری

در خویش دید ذلّ زلل خواری خطا

آن حله‏ای که داشت ببر رفت از برش

عریان شد از لباس کرامت بیک ادا

گر منتهی شدی ز شجر منتهی شدی

سدّ رهش نبود به جز سِد رِهِ منتهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان