ای آنکه با دلم ز ازل یار بودهای
پیوسته راحت دل بیمار بودهای
گه لطف کرده با من دلخسته گاه قهر
در غیر لطف گاهی و قهار بودهای
گاهی وفا و گاه جفا با دلم کنی
هم یار بودهای و هم اغیار بودهای
افروختی رخ و ز مژه نیش میزنی
گل بودهای بروی و بمو خار بودهای
از راه مهر آمدی و سوختی مرا
آسان نموده اول و دشوار بودهای
تا بودهای نداشتهای دست از دلم
این عشق جان گداز چه غمخوار بودهای
گر دل زمین شده است بدورش تو آسمان
گر نقطه گشته است تو پرگار بودهای
جان دلی ببوده که در وی نبودهای
ای عشق کم نموده چه بسیار بودهای
ای فیض کس ندیده ز کردار تو اثر
کاری نکردهای همه گفتار بودهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و پیچیدگیهای آن نوشته شده است. شاعر به عشقش اشاره میکند که از ابتدا با او بوده و در لحظات مختلف هم محبت و هم قهر را تجربه کرده است. او بیان میکند که عشقش همواره باعث آرامش و در عین حال درد و رنج دلش بوده است. شاعر به ویژگیهای متناقض عشق اشاره میکند؛ گاه وفادار بوده و گاه خیانت کرده است. او همچنین به تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش و اینکه چگونه عشق همواره با او بوده، حتی زمانی که احساس میکند چیزی در دست ندارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق نه تنها تأثیرگذار بوده، بلکه خود عشق به نوعی عمل و کردار نداشته و بیشتر بر پایه گفتار استوار است.
هوش مصنوعی: ای کسی که از آغاز همیشه یار دل من بودهای، همواره مایه آرامش دل بیمار من بودهای.
هوش مصنوعی: گاهی با مهربانی و محبت به من توجه کردهای، و گاهی نیز بدون توجه و با قهر و خشم رفتار کردهای.
هوش مصنوعی: گاهی به من وفادار بودهای و گاهی به من آسیب زدهای؛ تو همواره همدلی و در برخی مواقع مثل آدمهای بیگانه رفتار کردهای.
هوش مصنوعی: تو با چهرهی زیبا و نازککاریهای چشمانت دلها را میزنی و گلی بودهای در ظاهر، اما در باطن و در دل، خاری میباشی.
هوش مصنوعی: تو با محبت و مهربانی به سراغ من آمدی و به راحتی من را تحت تاثیر قرار دادی، در حالی که شروع کار برای من سخت بوده است.
هوش مصنوعی: تا به حال که بودهای، هیچگاه دست از دل من بر نداشتهای. این عشق سوزان چه کسی را تسکین داده است؟
هوش مصنوعی: اگر دل زمین به دور تو بچرخد، تو مانند آسمانی. اگر تو نقطهای به حساب آیی، پس تو همچون پرگار بودهای.
هوش مصنوعی: عشق، جان دلی را به وجود آورده که در او وجود نداشتهای. ای عشق، کم شدهای ولی چه بسیار وجود داشتهای.
هوش مصنوعی: ای فیض! هیچکس تا به حال تأثیر کردار تو را ندیده است. تو هیچ کار مؤثری انجام ندادهای و فقط در گفتار باقی ماندهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
ای کم نموده رخ، که چه بسیار بودهای
ما بارکرده رخت و طلبگار روی تو
وانگه نهفته خود تو درین بار بودهای
چون اول از تو خاست که عشاق را نخواست
[...]
در قتل من بغیر نهان یار بودهای
من غافل از فریب و تو در کار بودهای
امسال بوی سنبلم آشفته میکند
در هر گل زمین که در او خار بودهای
از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای
چون گل به زیر پرده صد خار بوده ای
از نور دیده در نظر ما عیان تری
پنهان نموده ای و پدیدار بوده ای
فریاد جان همه ز گرفتاری فراق
[...]
چون آب در لباس گل و خار بوده ای
ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای
چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای
گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای
موری اگر ز سینه برآورده است آه
[...]
ای آنکه در ازل همه را یار بودهای
از دار اثر نبوده تو دیار بودهای
هر کار هر که کرد تو تقدیر کردهای
پیش از وجود خلق در آن کار بودهای
عالم همه تو بوده و تو خالی از همه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.