بیا زاهد مرا با حضرت تو کار افتاده
ز کردارت نگویم کار با گفتار افتاده
ترا جمع است خاطر از ره عقبی دلت خوش باد
مرا زین ره ولیکن عقدهٔ بسیار افتاده
بنزد تست آسان زهد چون او را ندیدستی
بنزد من ولی این کار بس دشوار افتاده
تو پنداری به جز راه تو راهی نیست سوی حق
دلت در پردهٔ پندار از این پندار افتاده
ز حسن روی ساقی و ز صوت دلکش مطرب
مرا سر رفته از دوش ار ترا دستار افتاده
ترا زهد و مرا مستی ترا تقوی مرا رندی
ترا آن کار افتاده مرا این کار افتاده
ترا راه مسلمانی گوارا باد و ارزانی
مرا گبری خوش آمد کار با زنار افتاده
توئی در بند آرایش منم در بند افزایش
توئی بر مسند عزت من اینجا خوار افتاده
توئی در بند دستار و منم در بستن زنار
توئی بر منبر و من بر در خمار افتاده
منم چون فیض بر کاری که آن تقدم بکار آید
تو از کاری که کار آید ترا بیکار افتاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تقابل زهد (پرهیزکاری) و مستی (صداقت و عشق) پرداخته است. او به زاهد میگوید که او فقط به ظواهر دین و زهد مشغول است، در حالی که او خود را در بند عشق و شوق میبیند. شاعر به زاهد اشاره میکند که او در راهی که خود انتخاب کرده، احساس آرامش میکند، اما در واقعیت خود دچار مشکلات و عقدههای زیادی است. او همچنین به تمایز میان زندگی مادی و معنوی اشاره میکند و بیان میکند که در پی مستی و عشق است، در حالی که زاهد در بند آرایش و ظاهر دنیاست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر کس در مسیر خود مشغول است و زندگی هرکسی به نوعی مختص به خودش است.
هوش مصنوعی: بیا ای زاهد، حال من خراب است و به تو نیاز دارم. نمیخواهم از کارهای تو بگویم، چون همه چیز به حرفها و گفتارهای تو بستگی دارد.
هوش مصنوعی: خاطرت مشغول یادهایی است که از گذشته داری، انشالله که دل تو خوش باشد. اما من از این راه، درگیر مشکلات و دلخوشیهای زیادی هستم.
هوش مصنوعی: در نزد تو زهد و پرهیزکاری آسان به نظر میآید، چون او را ندیدهای، ولی برای من این کار بسیار دشوار شده است.
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که تنها راه درست، همان راهی است که خودت میروی، اما در دلات پردهای از اشتباهات و تصورات وجود دارد که باعث شده از حقیقت دور شوی.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهره ساقی و صدای دلنشین مطرب، من از سرم افتادهام و از حالت طبیعی خود خارج شدهام، حتی اگر عمامهام بر روی زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: تو به زهد و پرهیزگاری مشغولی و من در مستی و شادخواری هستم. تو به تقوا و دیانت مشغول هستی و من به رندی و ناپاسخی. تو در پی کارهای درست هستی و من در پی کارهایی که به نظر میرسد نادرست باشد.
هوش مصنوعی: برای تو مسیر مسلمانی خوش و راحت باد و برای من، محبتت چون نیکو و دلپذیر است که از دینی متفاوت آمدهای.
هوش مصنوعی: تو در حال آراستن و زیبایی من هستی، و من در تلاش برای افزایش مقام و ارزش تو. اما اینجا در این فضا، من در موقعیتی پایینتر از تو قرار دارم.
هوش مصنوعی: تو در لباس و منظر خاصی قرار داری و من در تلاش برای ایجاد پوششی دیگر هستم. تو در جایگاهی بالاتر نشستهای و من در وضعیت پایینتری به سر میبرم.
هوش مصنوعی: من مانند فیض هستم برای کاری که به آن نیاز است، ولی تو از کاری که باید انجام دهی، بیکار و بیفایده باقی ماندهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
که گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده
کدامین سرو بالا را گذار افتاده بر گلشن؟
که از خمیازه دست شاخ گل از کار افتاده
به چین عاریت دامان استغنا نیالاید
[...]
من آشفته را در راه یاری کار افتاده
که در راهش چو من بی با و سر بسیار افتاده
سر آمد عمر بیحاصل نشد پیموده یک منزل
میان راه هم خر مرده و هم بار افتاده
شده بودم همه نابود و گم گشته ره مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.