دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده
دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده
ز بزم روح افزای وصال یار خود مانده
بزندان فراق و صحبت اغیار افتاده
رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دل
منم در کوی او بیمار و بی تیمار افتاده
ندارم دست و پای زاری و اسباب غمخواری
که دست و پای زاری نیز چون من زار افتاده
نمیدانم چه گویم چون کنم با درد بیدرمان
زبان و دستم از گفتار و از کردار افتاده
همه کس عافیت یابند از لطف حبیب خود
من از لطف حبیب خویشتن بیمار افتاده
بنزد سید خود بندگان را عزتی باشد
دریغ از من بنزد سید خود خوار افتاده
ز بس از جا سبک خیزد به تار موئی آویزد
دل هر جائیم از دیدهٔ خونبار افتاده
بفریاد دل زارم رس ای دلدار دلداران
ببویت فیض در دنبال هز دلدار افتاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق و فراق معشوق سخن میگوید. او از وضعیت تاسفبار خود که در زنجیر درد و محنت افتاده و از وصال محبوب محروم است، مینالد. در حالی که دیگران در آسایش به سر میبرند، او تنها و بیپناه در کوی محبوبش رنج میبرد. شاعر احساس ناتوانی میکند و نمیداند چگونه با این درد بیدرمان مواجه شود. به نوعی، او خود را در مقایسه با دیگران خوار و درمانده میبیند و از درد دوری معشوقش فریاد میکشد. در ضمن، او از زیبایی و پرواز دلانگیز عشق یاد میکند که به خاطر جدایی، حالش دچار پریشانی شده است.
هوش مصنوعی: دل من در میان آلام و دردهای عشق به شدت رنجور و افسرده شده و گرفتار مشکلات و غمهاست.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به بیان احساسات خود میپردازد. او از شادی ناشی از دیدار معشوق سخن میگوید و حالا که از او دور شده و در تنهایی به سر میبرد، احساس غم و دوری میکند. در این دوران دوری، او خود را در محوطهای پر از فراق و گفتگوهای بیمعنی مییابد که هیچیک نمیتواند جایگزین محبت و وصال معشوقش شود.
هوش مصنوعی: همه رقبای من در شادی و آرامش به سر میبرند، اما من تنها در کوی محبوب خود در حال رنج و بیتوجهی هستم.
هوش مصنوعی: من نه دست و پای ناامیدی دارم و نه چیزهایی که مرا در غم و اندوه کمک کنند، زیرا حتی آن دسته از دست و پاها که به شکلی زار و ناتوان هستند، مانند من در حال ناله و زاری افتادهاند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم، از شدت درد بیدرمان، هم زبانم قفل شده و هم دستم از عمل و رفتار باز مانده است.
هوش مصنوعی: همه افراد از محبت و kindness دیگری بهرهمند میشوند، اما من از محبت خودم نسبت به خودم بیمار شدهام.
هوش مصنوعی: کنار آقای خود، بندگان را احترام و مقام بالایی است، ولی من در کنار آقای خود، به حالت ذلت و خاری درآمدهام.
هوش مصنوعی: از شدت تحرک و بیقراری، دل مانند تار مویی به هر سمتی که میرود، آویزان شده و از چشمانم اشک میریزد.
هوش مصنوعی: ای دلدار نازنین، به فریاد دلم برس! دلم در عذاب است و عشق تو تمام وجودم را دربر گرفته است. من در جستجوی بوی عشق تو در دنباله احساسات خود هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
که گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده
کدامین سرو بالا را گذار افتاده بر گلشن؟
که از خمیازه دست شاخ گل از کار افتاده
به چین عاریت دامان استغنا نیالاید
[...]
من آشفته را در راه یاری کار افتاده
که در راهش چو من بی با و سر بسیار افتاده
سر آمد عمر بیحاصل نشد پیموده یک منزل
میان راه هم خر مرده و هم بار افتاده
شده بودم همه نابود و گم گشته ره مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.