من آشفته را در راه یاری کار افتاده
که در راهش چو من بی با و سر بسیار افتاده
سر آمد عمر بیحاصل نشد پیموده یک منزل
میان راه هم خر مرده و هم بار افتاده
شده بودم همه نابود و گم گشته ره مقصود
سرم گردیده سودائی قدم از کار افتاده
نشد طی راه و پایم ماند از رفتار و ره گم شد
دلم شد خسته جان افکار و تن بیمار افتاده
مگر خضر رهی گردد دوچار من درین وادی
که در تاریکی حیرت رهم دشوار افتاده
نبستم طرفی از علم و عمل تا بود آلاتم
سر آمد عمر شد آلات کار از کار افتاده
سخنهای جلی گفتم شنیدم نیک فهمیدم
کنونم کار با فهمیدن اسرار افتاده
دل نورانی باید که اسرار سخن فهمد
بر آئینهٔ دل من سربسر زنگار افتاده
نیابد شست و شو الا بآب چشم و سوز جان
دلم را که با زاری و استغفار افتاده
ندارم آب و تاب و زاری و برگ فغان کردن
زبان و دیده هم چون من بحال زار افتاده
ببخشا بارالها بر من بیدست و پا اکنون
که دست و پایم از کردار و از رفتار افتاده
ببخشا بر تن و جانم در آنساعت که درمانم
دل از جان کنده و با کندن جان کار افتاده
جهان باقیم پیش نظر افراخته قامت
جهان فانیم از دیده خونبار افتاده
نه وقت عذر خواهی و نه عذر رو سیاهی را
سراپا غرق عصیان کار با غفار افتاده
خطی از خامه غفران بکش بر نامهٔ عصیان
که کار فیض با کردار خود دشوار افتاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره آشفتهحالی و ناامیدی شاعر است که در مسیر زندگی دچار سردرگمی و نابودی شده است. او احساس میکند که عمرش بیفایده گذشته و با وجود تلاش برای یافتن مقصد، همواره با موانع و مشکلات مواجه شده است. دلش از زاری و استغفار خسته است و به دنبال نوری برای درک عمیقتر مسائل میگردد. شاعر از خداوند طلب بخشش میکند و میخواهد که در مشکلاتش یاری شود، در حالی که همواره احساس میکند به خاطر کردارهای خود مورد عذاب است. او در نهایت به فانی بودن دنیا و بیمعنی بودن برخی عذرها در برابر تقدیر تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من در مسیر کمک به دیگران، به شدت دچار آشفتگی و سردرگمی هستم، زیرا در این راه، افرادی مانند من که دچار تردید و مشکلات زیادی هستند، به وفور وجود دارند.
هوش مصنوعی: عمر به پایان رسید و هیچ بهرهای نبردیم. در این مسیر، نه تنها خود را به مقصد نرساندیم، بلکه در میانه راه هم با مشکلاتی مانند مرگ راکب و افتادن بار مواجه شدیم.
هوش مصنوعی: در این وضعیت، به شدت احساس نابودی و گمشدگی میکنم و دیگر قادر به یافتن هدفم نیستم. افکار و آرزوهایم به سراغم آمدهاند، اما بدنم دیگر توان حرکت ندارد.
هوش مصنوعی: نتوانستم راه را طی کنم و پاهایم ماند، از رفتار من ویران شدم و دلام مسیر را گم کرده است. خستهام، جانم از افکار آزار دیده و بدنم بیمار و در حال احتضار است.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است خضر (نماد دانایی و راهنمایی) در این مسیر پرپیچ و خم و تاریک به من کمک کند، چرا که در این حالت سرگردان و ناتوان ماندهام؟
هوش مصنوعی: من تلاشی نکردم تا علم و عمل را به یکدیگر مرتبط کنم، و در نتیجه وقت من به پایان رسید و ابزارهای لازم برای کارم از کار افتادهاند.
هوش مصنوعی: من سخنان روشنی را بیان کردم و خوب شنیدم و درک کردم، اما اکنون به دلیل فهمیدن رازها، اوضاع برایم تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: برای درک حقیقت و رازهای عمیق زندگی، دل باید پاک و روشن باشد؛ در حالی که قلب من پر از غبار و زنگار است و نمیتواند به خوبی این رازها را درک کند.
هوش مصنوعی: شست و شوی دل و جانم تنها از طریق اشک چشم و درد درونی ممکن است، چرا که با زاری و طلب آمرزش افتادهام.
هوش مصنوعی: من نه قدرت و قوتی دارم، نه توانایی برای ناله و زاری، و نه میتوانم با زبان و چشمانم از حال خراب خود بگویم.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، مرا ببخش که در حال حاضر از رفتار و اعمال نیکو محروم شدهام و مثل کسی هستم که دست و پایش را گم کرده است.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که دل از جانم جدا میشود و جانم از تنم بیرون میرود، لطفاً مرا ببخش.
هوش مصنوعی: جهان همواره در نظر ما با وقار و زیبایی است، اما واقعیت این است که همه چیز زودگذر و فناپذیر است و این حقیقت باعث میشود که چشمهایمان پر از اشک و غم شود.
هوش مصنوعی: زمان عذرخواهی نیست و نه امکان پنهان کردن اشتباهات وجود دارد. همه درگیر گناه و سرپیچی هستند و در این وضعیت متوجه ضعف و ناتوانی خود شدهاند.
هوش مصنوعی: بر روی نامهٔ نافرمانیام، خطی از رحمت و بخشش بکش، زیرا که کار رحمت به دلیل اعمال خودم دشوار شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
که گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده
کدامین سرو بالا را گذار افتاده بر گلشن؟
که از خمیازه دست شاخ گل از کار افتاده
به چین عاریت دامان استغنا نیالاید
[...]
دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده
دلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده
ز بزم روح افزای وصال یار خود مانده
بزندان فراق و صحبت اغیار افتاده
رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.