مهرت بجان بهار دل داغدار من
از مهر جان خزان نپذیرد بهار من
در آتش هوای تو خاکستری شدم
شاید که باد سوی تو آرد غبار من
میافکنم براه تو تا خاک ره شود
باشد قدم نهی بسر خاکسار من
گفتی مگوی قصه و اندوه خود بکس
خون شد ز غصه تو دل راز دار من
من چون نهان کنم که ز غم پرده میدرد
خون جگر بزیر مژه اشکبار من
در روز حشر چون ز عمل جستجو کنند
گویم بآه رفت و فغان روزگار من
غم از دلم دمار بر آورد و آن نگار
ننشست ساعتی بکرم در کنار من
خاموش باش فیض ازینقصه دم مزن
نه کارتست شکوه ز خوبان نه کار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساسات عمیق و اندوهی است که شاعر به دلیلی خاص بهار و عشق را از دست داده و در آتش عشق معشوق خود سوخته است. او از غم و درد دلش میگوید که نمیتواند پنهان کند و به یاد معشوقش همیشه در غم و اندوه است. شاعر به روز حشر اشاره میکند که در آن روز، در میان عمل خود، فقط فریادهای خود را از ناگفتهها و ناراحتیهایش میزند. در نهایت، به دیگران توصیه میکند که در مورد این درد و اندوه صحبت نکنند، چون هیچکسی نمیتواند فهم درستی از حال او داشته باشد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل من همچون بهاری است که دل شکستۀ مرا شاداب میکند، اما عشق بیپاسخ من از پاییز و ناامیدی رنج میبرد و هیچگاه نمیتواند بهار واقعی برای من باشد.
هوش مصنوعی: در آتش عشق تو، تبدیل به خاکستر شدم. شاید باد بتواند ذرات من را به سمت تو بیاورد.
هوش مصنوعی: من برای تو فرش راهی پهن میکنم تا هر جا قدم بگذاری، آنجا تحت تأثیر وجود من و نصیحتهایم باشد.
هوش مصنوعی: تو گفتی درباره قصه و غمهایت صحبت نکن، اما دل من از درد و غصه تو به شدت غمگین و پر از احساس شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که غم و اندوه را در دل خود پنهان میکنم، هرچند سعی میکنم خود را بپوشانم، باز هم چشمانم از اشک پر میشود و درد درونم به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت وقتی که از کارهای انسان حساب میکشند، میگویم که آه و فریاد من از روزگار چه بوده است.
هوش مصنوعی: غم باعث شد که قلبم به شدت آزرده و ناراحت شود و آن معشوقهام حتی برای یک لحظه هم در کنار من نماند.
هوش مصنوعی: سکوت کن، از این داستان حرف نزن، زیرا نه تو وظیفه توست که از زیباییها سخن بگویی و نه من.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.