از دست من گرفت هوا اختیار من
خون جگر نهاد هوس در کنار من
بر من چو دست یافت گرفت و کشان کشان
هر جا که خواست بر دل من مهار من
گشتم بسی بکوه و بیابان و شهر و ده
اهل دلی نیافتم آید بکار من
اغیار بود آنکه مرا یار مینمود
هرگز نشد دوچار من آن یار پار من
یکبار هم گذر نفتادش باتفاق
بختی نمی شود بغلط هم دوچار من
یکره مرا بمهر و وفا وعده نکرد
در خوشدلی نزد نفسی روزگار من
بس کن دلا ز شکوه ره شکر پیش گیر
با من هر آنچه کرد نکو کرد یار من
میخواستم ز خلق نهان درد خویش را
فرمان نمیبرد مژه اشکبار من
من چون کنم چو می نتواند نهفت راز
آینه ایست فیض دل بی غبار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که احساسات عمیق و پیچیدگیهای عشق و دلشکستگی را بیان میکند. شاعر از سرنوشت و هواهای خود گله میکند و میگوید که عشق او به گونهای او را تحت تأثیر قرار داده که کنترل زندگیاش را از دست داده است. او به دنبال یاری و همدمی میگردد، اما نمیتواند کسی را پیدا کند که دردهایش را درک کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید با جنبههای تلخ عشق کنار بیاید و به یاد داشته باشد که هر آنچه پروردگار بر او مقدر کرده، ممکن است به نفعش باشد.
هوش مصنوعی: هوا از کنترل من خارج شد و به من اجازه نداد که تصمیم بگیرم. آرزوها و خواستههایم مثل خون دل در دل من نشسته است.
هوش مصنوعی: وقتی به من دسترسی پیدا کرد، مرا به هر جایی که میخواست برد و دل مرا تحت کنترل خود درآورد.
هوش مصنوعی: من به نقاط مختلفی از جمله کوهها، بیابانها، شهرها و روستاها سفر کردم، اما هیچکس را که به دل من نزدیک باشد و بتواند به من کمک کند پیدا نکردم.
هوش مصنوعی: کسی که به من محبت میکرد، از دیگران بود و هیچگاه آن یار من نبود که به من وابسته شود.
هوش مصنوعی: یک بار هم پیش نیامد که به طور اتفاقی بخت به او روی بیاورد و باعث شود که او دچار اشتباه یا فریبی شود.
هوش مصنوعی: کسی که در خوشحالی کنار من بود، به من محبت و وفاداری را وعده نداد و این باعث شد که روزهای من پر از غم و اندوه شود.
هوش مصنوعی: دل من، دیگر به شکایت و ناله نپرداز، بلکه به شکرگزاری مشغول باش. هر کاری که محبوبم با من کرد، نیکو بود.
هوش مصنوعی: میخواستم که در میان مردم، دردهای خود را پنهان کنم، اما چشمانم با اشک نمیگذارد تا این کار را بکنم.
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم راز دل خود را پنهان کنم، وقتی که همچون آیینهای صاف و بیغبار، نمایانگر فیض و حقیقت وجودم هستم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.