گنجور

 
فیض کاشانی

برون از چار و نُه در چار و نُه پیداست یار من

به هریک رو کنم از شش جهت گردد دچار من

به پیدائی نهان‌ست و بُوَد در اولیٖ آخر

به جمع بین اضدادش گره وا شد ز کار من

مرا در کارها مختار گردانید و پس بگرفت

به دست اختیار خود عنان اختیار من

دلم را گه گشاید، گاه بندد راه آسایش

برای امتحانِ بندگی بر روزگار من

گهم نزدیک خود خوانَد گهم از نزد خود راند

نمی‌دانم چه می‌خواهد ز جان من نگار من

صبا در گردنت در رهگذارش ریز خاکم را

بُوَد روزی بگیرد دامنش دست غبار من!

گهی باری نهد بر دوش جانم زین تن خاکی

گهی برگیرد از دوش تنم صد گونه بار من

گُدازی می‌دهد در بوتهٔ محنت روانم را

بکن گو هرچه خواهد، اوست یار غم‌گسار من

چه محنت‌ها که از تعظیم یاران می‌کشد جانم

چه بودی گر نبودی در نظرها اعتبار من

به صورتْ دوستانِ جانْ به سیرتْ دشمنِ پنهان

نشد هرگز دمی یار وفاداری دچار من

نمی‌دانم خلاصی کی میسر می‌شود جان را

کجا خواهد کشیدن عاقبت انجام کار من

خزان بگذشت و عمر فیض سرتاسر بدان امید

که خواهد شد بهار عارضش روزی بهار من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من

میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من

چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد

به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من

اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا

[...]

اوحدی

سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من

که فتح‌الباب هجرانست و تحویل نگار من

مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او

از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من

من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل

[...]

جامی

پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من

ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من

به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم

سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من

نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه

[...]

اهلی شیرازی

چنان گردد خیالش چشم اشکبار من

که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من

شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو

که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من

ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت

[...]

صائب تبریزی

به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من

به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه