میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم
روز میگردد ز خورشید دلافروزت شبم
میتپد دل شمع رویت را چو میبینم ز دور
چون شدی نزدیک چون پروانه در تاب و تبم
من که تاب دیدن رویت نمیآرم چسان
طاقت آن باشدم تا لب گذاری بر لبم
چون خیالت دم بدم در اضطراب آرد مرا
پس وصالت تا چه خواهد کرد با روز و شبم
جان و دل سوزد فراقت وصل دین غارت کند
ای فدایت جان و دل وصل تو دین و مذهبم
با تو بودن بیتو بودن هیچیک مقدور نیست
چارهٔ سازد مگر فریاد یارب یاربم
نیست پایانی رهت را راه خود مقصود نیست
ماندهام حیران ندانم چیست آخر مطلبم
فیض عشقست این شکایت ترک کن تسلیم شو
مهر ورزم جان کنم تا هست جان در قالبم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عمیق عشق و اشتیاق خود برای معشوق اشاره میکند. او از تأثیر خیالات معشوق بر زندگیاش صحبت میکند و میگوید که هر لحظه در فکر اوست. دلش آرزوی دیدن چهره معشوق را دارد و نمیتواند تحمل دوریاش را بکند. او از سختی جدایی و سوزش جان و دلش میگوید و در عین حال به این نکته اشاره میکند که بودن با معشوق و نبودن او هیچ کدام برایش قابل تحمل نیست. در نهایت، شاعر میفهمد که عشق به معشوق آنقدر عمیق است که نه تنها درد جدایی را تحمل میکند، بلکه این عشق را دین و مذهب خود میداند.
هوش مصنوعی: هواپیما هر لحظه خیال تو را در وجودم زنده میکند، روزها به خاطر نور دلانگیز تو میگذرد و شبها را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی تو مانند شمعی میلرزد، وقتی از دور تو را میبینم. وقتی نزدیک میشوی، حال من همچون پروانهای است که در عشق تو به تلاطم و ذوق آمده است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل دیدن چهرهات را داشته باشم، چگونه ممکن است که بتوانم طاقت این را داشته باشم که لبهایت بر لبهای من قرار بگیرد؟
هوش مصنوعی: هر لحظه با خیال تو مرا دچار اضطراب میکند، پس ببین وصالت با روزها و شبهایم چه میکند.
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو بر جان و دل من میسوزد و دوریات مرا آزار میدهد. ای محبوب، وجود تو ارزشمندتر از هر دینی است و وجود تو برای من از همهچیز مهمتر است.
هوش مصنوعی: با تو بودن یا بدون تو بودن هر کدام ممکن نیست و هیچ راهی جز فریاد زدن به درگاه خدا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این مسیر پایان وجود ندارد و هدف خود را نمیشناسم. به همین خاطر در سردرگمی هستم و نمیدانم در نهایت مقصود من چیست.
هوش مصنوعی: این عشق باعث شده که از شکایت دست بکشی و تسلیم شوی. باید عشق را بپذیری و جانم را در این دنیا تا زمانی که زندهام، در این قالب حفظ کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم
جان بتن میآیدم چون مینهی لب بر لبم
میرسد هر دم خیالت میبرد از جا دلم
چون هوا تأثیر کرد از شوق میگیرد تبم
چارهٔ تعلیم کن در هجر جانسوزت مرا
[...]
یک مسلمان نیست تا آبی رساند بر لبم
اندرین تاب و تبم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.