ای دوای درد بیدرمان ما
وی شفای علت نقصان ما
آتشی از عشق خود در ما زدی
تا بسوزی هم دل و هم جان ما
آتشی خوشتر زآب زندگی
کان بود هم جان و هم ایمان ما
صدهزار احسنت ای آتش فروز
خوش بسوزان منتت برجان ما
خوش بسوزان ما در این آتش خوشیم
تیزتر کن آتش سوزان ما
آتشست این عشق یا آب حیات
یا بهشت و کوثر و رضوان ما
یاکه باغ و بوستان و گلشنست
یاگلست و لاله و ریحان ما
سوخت خارستان ما یکبارگی
شد گلستان کلبهٔ احزان ما
صد هزاران آفرین از جان و دل
باد هر دم فیض بر جانان ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و تأثیر عمیق آن بر وجود انسان است. عاشق به آتش عشق اشاره میکند که دل و جان او را میسوزاند و به نوعی شفای دردهای اوست. این آتش نه تنها زندگی را پر از شور و شوق میکند، بلکه به برکت عشق، دردها و غمها را به شادی و زیبایی تبدیل میکند. شاعر از آتش عشق به عنوان منبع حیات و آرامش یاد میکند و خواهان افزایش شدت این عشق و سوزش آن در زندگیاش است. به طور کلی، شعر نشاندهندهی تحول روحی و زیباییهای عشق در دل انسان است.
هوش مصنوعی: تو داروی درد بیدرمان ما هستی و درمانکنندهی ناهنجاریهای ما.
هوش مصنوعی: تو با عشق خود به دل و جان ما آتش زدی، تا هم قلب ما و هم روح ما را بسوزانی.
هوش مصنوعی: در زندگی، آتش عشق و احساسات بهتر از آب است، زیرا هم روح ما را زنده نگه میدارد و هم ایمان و باورهای ما را تقویت میکند.
هوش مصنوعی: ای آتش افروز، با کمال میل آتشات را بر جان ما بسوزان و از ما دریغ نکن.
هوش مصنوعی: ما در این آتش لذتی داریم، پس با دقت و شدت بیشتری آن را شعلهور کن.
هوش مصنوعی: این عشق یا مانند آتش سوزانی است که روح را میسوزاند، یا مانند آب حیات که به انسان زندگی میبخشد، یا مانند بهشت و نعمتهای فراوانی که ما را خوشبخت میکند.
هوش مصنوعی: یا اینکه اینجا باغ و بوستان و گلزار است، یا اینکه فقط گلها و لالهها و ریحانهای ما وجود دارند.
هوش مصنوعی: خارستان ما به یکباره تبدیل به گلستان شد، کلبهٔ غم ما نیز تغییر کرد.
هوش مصنوعی: صد هزار آفرین از صمیم قلب نثار او میکنم، به امید اینکه هر لحظه بر وجود محبوب من افزوده شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گنه آمد ز جسم و جان ما
قسم تو صافی و دردی آن ما
چون بحق بیدار نبود جان ما
هست بیداری چو در بندان ما
تا تو از لب کرده ای درمان ما
آتشی افکنده ای در جان ما
نور چشم ما تو مردم زاده ای
یک شبی از لطف شو مهمان ما
در نیاید چشم بیدارش به خواب
[...]
هرچه خواهد می کند سلطان ما
دل برد جان بخشد آن جانان ما
دنیی و عقبی از آن و این و آن
ما از آن او و او هم ز آن ما
دردمندانیم و دردی می خوریم
[...]
کرده است از لطف خود یزدان ما
هر صفت چون گوی در چوگان ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.