گنجور

 
فیض کاشانی

بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید

ره اغیار را بر خویش بستم تا چه پیش آید

چو دیدم پای سعی خویش در ره بسته، بگشایم

بسوی رحمت حق هر دو دستم تا چه پیش آید

چشیدم در ازل یکجرعه از خمخانهٔ عشقش

هنوز از نشأهٔ آن باده مستم تا چه پیش آید

بت من هستی من بود تا دانستم این معنی

به نیروی یقین این بت شکستم تا چه پیش آید

گشودم از میان خویشتن ز نار شیطان را

کمر در خدمت الله بستم تا چه پیش آید

ندیدم چون کسی را غیر حق کاری تواند کرد

امید از ما سوای حق گسستم تا چه پیش آید

شکستم آرزوی نفس را در کام جان یکیک

ز دست نفس و شیطان هر دو جستم تا چه پیش آید

بقرص نان خلقانی قناعت کردم از دنیا

ز حرص آز و رنج خلق رستم تا چه پیش آید

بصورت کار من شد پیش و در معنیش پس دیدم

ازینمعنی بصورت پس نشستم تا چه پیش آید

خجل گشتم ازین گفتار بی کردار و بس کردم

دهان خویش را چون فیض بستم تا چه پیش آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قاسم انوار

طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟

میان مجلس رندان نشستم تا چه پیش آید؟

میان زاهدان محبوس بودم روزکی چندی

بحمدالله ازان زندان بجستم تا چه پیش آید؟

کنون در مجلس رندان برای کاسه‌ای دُردی

[...]

صائب تبریزی

به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید

درین دریای بی پایان نشستم تا چه پیش آید

یکی صد شد زتسبیح ریایی عقده کارم

کمر در خدمت زنار بستم تا چه پیش آید

زبیتابی گره نگشود از کار سپند من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه