عشق آمد و اختیار نگذاشت
در کشور دل قرار نگذاشت
از جان اثری نماند در تن
وزخاک تنم غبار نگذاشت
کیفیت چشم پرخمارت
در هیچ سری خمار نگذاشت
پنهان میخواست دل غمت را
این دیدهٔ اشگبار نگذاشت
تا جلوه کند درو جمالت
اشگم در دل غبار نگذاشت
عبرت نتوان گرفت از دهر
چون فرصت اعتبار نگذاشت
نشگفته بریخت غنچه دل
تعجیل خزان بهار نگذاشت
رفتم که بپاش جان فشانم
دستم بگرفت و یار نگذاشت
رفتم که کنم شکایت از فیض
کوتاهی روزگار نگذاشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق بر او تسلط کامل پیدا کرده و هیچ اختیاری برایش باقی نگذاشته است. او اشاره میکند که عشق باعث شده هیچ اثری از جان و هویت او در بدنش باقی نماند و غبار غم بر دل و چهرهاش نشسته است. شاعر در این شعر به غم و اندوه ناشی از عشق و ناتوانی از پیدا کردن فرصت برای بیان درد و شکایتش اشاره میکند و در نهایت حسرت و ناکامی خود را از عدم توانایی در عشق ورزی و ابراز احساساتش نشان میدهد.
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و مانع انتخاب شد، در دل آرامش و ثباتی نگذاشت.
هوش مصنوعی: هیچ اثری از جان در بدن باقی نمانده و از خاک تنم هیچ غباری به جا نمانده است.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربایت هرگز در دل هیچ کسی حس خمار و غم را ایجاد نکرد.
هوش مصنوعی: دل من میخواست غم تو را پنهان کند، اما این چشمان پر اشک اجازه ندادند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو در دل من نمایان شود، اشکهایم هیچ اثری از غبار و کدورت باقی نگذاشت.
هوش مصنوعی: از روزگار نمیتوان پند گرفت، زیرا فرصت برای اندیشیدن و تأمل فراهم نیست.
هوش مصنوعی: دل غنچهگون ما بدون اینکه چیزی بگوید، در انتظار خزان بهار نماند و بهسرعت اندوه خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: من به سوی عشق رفتم تا جانم را نثار کنم، اما محبوبم دستم را گرفت و گذاشت که این کار را انجام ندهم.
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلاتی که زمانه برایم به وجود آورده، نتوانستم از فیض شکایت کنم و حرف دلم را بزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شورت در سر خمار نگذاشت
شوقت در دل قرار نگذاشت
آسودهٔ روزگار بودیم
آن فتنهٔ روزگار نگذاشت
آرایش روزگار امروز
[...]
عشق آمد و غیر یار نگذاشت
آتش اثری ز خار نگذاشت
تیغ تو فکند سر ز هر تن
یک دوش بزیر بار نگذاشت
دل را افسرد آه سردم
[...]
تیغت به سرم خمار نگذاشت
حسرت به دل فگار نگذاشت
ابر مژه در گهر نثاری
ما را ز تو شرمسار نگذاشت
شادیم که گریه های مستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.