گنجور

 
ابوالقاسم فردوسی
 

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه

یکی پورش آمد چو تابنده ماه

تو گفتی گو پیلتن رستم‌ست

وگر سام شیرست و گر نیرم‌ست

چو خندان شد و چهره شاداب کرد

ورا نام تهمینه سهراب کرد

چو یک ماه شد همچو یک سال بود

برش چون بر رستم زال بود

چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت

به پنجم دل تیر و پیکان گرفت

چو ده ساله شد زان زمین کس نبود

که یارست یا او نبرد آزمود

بر مادر آمد بپرسید زوی

بدو گفت گستاخ بامن بگوی

که من چون ز همشیرگان برترم

همی به آسمان اندر آید سرم

ز تخم کیم وز کدامین گهر

چه گویم چو پرسد کسی از پدر

گر این پرسش از من بماند نهان

نمانم ترا زنده اندر جهان

بدو گفت مادر که بشنو سخن

بدین شادمان باش و تندی مکن

تو پور گو پیلتن رستمی

ز دستان سامی و از نیرمی

ازیرا سرت ز آسمان برترست

که تخم تو زان نامور گوهرست

جهان‌آفرین تا جهان آفرید

سواری چو رستم نیامد پدید

چو سام نریمان به گیتی نبود

سرش را نیارست گردون بسود

یکی نامه از رستم جنگ جوی

بیاورد وبنمود پنهان بدوی

سه یاقوت رخشان به سه مهره زر

از ایران فرستاده بودش پدر

بدو گفت افراسیاب این سخن

نبایدکه داند ز سر تا به بن

پدر گر شناسد که تو زین نشان

شدستی سرافراز گردنگشان

چو داند بخواندت نزدیک خویش

دل مادرت گردد از درد ریش

چنین گفت سهراب کاندر جهان

کسی این سخن را ندارد نهان

بزرگان جنگ‌آور از باستان

ز رستم زنند این زمان داستان

نبرده نژادی که چونین بود

نهان کردن از من چه آیین بود

کنون من ز ترکان جنگ‌آوران

فراز آورم لشکری بی کران

برانگیزم از گاه کاووس را

از ایران ببرم پی طوس را

به رستم دهم تخت و گرز و کلاه

نشانمش بر گاه کاووس شاه

از ایران به توران شوم جنگ‌جوی

ابا شاه روی اندر آرم بروی

بگیرم سر تخت افراسیاب

سر نیزه بگذارم از آفتاب

چو رستم پدر باشد و من پسر

نباید به گیتی کسی تاجور

چو روشن بود روی خورشید و ماه

ستاره چرا برفرازد کلاه

ز هر سو سپه شد برو انجمن

که هم باگهر بود هم تیغ زن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 484

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سهراب در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

به بازی به کویند همسال من / به خاک اندر آمد چنین حال من

 

Shershah در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۲ نوشته:

ترا بانوی شهر ایران کنم به جنگ اندر و کار شیران کنم
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد چو تابنده ماه
تو گفتی گو پیلتن رستم‌ست
ویا سام شیرست و یا نیرم‌ست
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت
به پنجم دل شیر مردان گرفت

 

سیل آبادی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

گروهی بر این عقیده اند که فکر دست درازی سهراب به تخت کیان باعث اتفاقات آینده این داستان شده است. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به فره ایزدی در لغت نامه ها و همچنین در این باب در شاهنامه فردوسی در داستان بهرام چوبین مطالب خوبی در مورد فره ایزدی و عواقب چشم داشتن به تخت از زبان گردیه ( خواهر بهرام) گفته می شود.

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۸ نوشته:

در نسخه ای که من در دست دارم نیز این چنین آمده
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت به پنجم دل شیر مردان گرفت

 

شیر شاه (شیر زای) در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۹ نوشته:

بر مادر آمد بپرسید از اوی
بدو گفت گستاخ بامن بگوی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۰ نوشته:

شیخ خرقانی بیواک را برای بیباک و گستاخ به کار می برده است البته لهجه قومس و سمنان را داشته است

 

شیر شاه (شیر زای) در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۲ نوشته:

ترا بانوی شهر ایران کنم
به جنگ اندر و کار شیران کنم

 

hassan norozi در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۷ نوشته:

فردوسی بهترین شاعر ایران است

 

محمد حسین خورشیدی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

لت دوم از پاره ی ششم " که یارست یا او نبرد آزمود " نادرست است . درست این لت باید چنین باشد " که یارست با او نبرد آزمود " یا در میان لت باید " با " باشد . یعنی چه کسی یارای نبرد با او را دارد .

 

اردشیر در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۸ نوشته:

با درود و احترام
دوستان عزیز، من در فهم معنای این بیت دچار مشکل هستم :
بزرگان جنگ‌آور از باستان
ز رستم زنند این زمان داستان
دقیقاً چه مفهومی دارد؟ مگر از زمان باستان کسی مانده که از رستم ایدون داستان بگوید؟ یقیناً معنای دیگری دارد که بر بنده پوشیده است، سپاسگذار خواهم شد از یاری و راهنمایی تان.

 

۷ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۲ نوشته:

دوست گرامی
جنگ آور: Jongavar
کسی که دفتر دارد مانند دفتر جنگ و داستان و شعر و ...
داستاتسرا
سهراب به افراسیاب میگوید که جنگ آوران درباره پدرم چنین و چنان گفته اند
چو رستم پدر باشد و من پسر
نباید به گیتی کسی تاجور

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۰ نوشته:

جنگ آور به مانایی که جناب 7 آورده اند، به گمانم نادرست است.
سخن از رستم دستان است و بی شک این جنگاورانند که ازو داستان زده و می زنند
( جنگ ، چنگ واژه ای سانسکریت است که گویا برای سفینه شعر به کار میرفته است و رستم به شاعری نام آور نبوده است)

 

۷ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۶ نوشته:

درود:بیت به این سادگی چگونه فهم آن سخت شده است
میفرماید بزرگان جنگ آور(داستان پرداز) که در پرداخت داستانهای باستان کارکشته اند(و روال کارشان این است که به گذشته بپردازند)این زمان از رستم(پدر من) میگویند و به او میپردازند(از بس بنام است و دلیر)
از بیت پیش از این بیت سهراب در پاسخ اسفندیار که میگوید اگر پدرت تو را بشناسد چنین و چنان میشود آغاز میکند:
چنین گفت سهراب کاندر جهان
کسی این سخن را ندارد نهان
بزرگان جنگ‌آور از باستان
ز رستم زنند این زمان داستان
و...
جنگ=دفتر بزرگ(برای نمونه دفتر حماسی مانند همین شاهنامه،هنری و ...)

 

۷ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ نوشته:

از چند سال پیش به یاد دارم برای تعطیلات نوروزی یک دفتر بزرگ و گنده ای به أانش آموزان میدادند که نام آن پیک شادی بود و من همیشه به اشتباه میگفتم جنگ شادی
البته به نظرم من پیک دغدغه بود
زمان ما فقط باید مینوشتیم ومینوشتیم و چه مصیبتی بود.آخر سر هم وقتی کلاسها آغاز میشد خود معلم و گاهی مبصر کار خط زدن برسی و شلاقی نوشته ها را با خودکار بیک انجام میداد.

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۸ نوشته:

درود بر شما ،
ابدا سخت نیست ، و ای بسا از سادگی بسیار است که شمارا به '" جنگ حماسی مانند همین شاهنامه؟؟!! "
کشآنده است
جایی اگر ترکیب " جنگ آور " به مانای مورد نظر خویش یافتید، مارا نیز بی نصیب ننهید.

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۴ نوشته:

و دیگر باره درود،
به گمان افراسیاب به سهو اسفندیار شده است
اما گفتگوی مادر و فرزند است
تهمینه پس از آنکه نامه رستم جنگجوی به فرزند می نماید و سه یاقوت درخشان پارسی .
سپارش میکند مبادا با افراسیاب از تبار خویش بگویی
" نباید که داند ز سر تا به بن "
و هم رستم که گر تورا بشناسد نزد خویشت می خواند و " دل مادرت گردد از درد ریش "
و......

 

وووو در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۶ نوشته:

این بیت ها نیست اینجا:
بدانگه که سهراب آهنگ جنگ
نمود و گه رفتن آمدش تنگ
همی خواند پس مادرش ژنده رزم
که او دیده بد پهلوان گاه بزم
بد او پور شاه سمنگان زمین
همان خال سهراب باآفرین
بدو گفت کای گرد روشن روان
فرستمت همراه این نوجوان
که چون نامور سوی ایران رسد
بنزدیک شاه دلیران رسد
چو تنگ اندرآید سپه روز کین
پدر را نمائی به پور گزین ...

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.