بخش ۳ - زادن سیاوش، پرورشش به دست رستم، بازگشت به کاووس و آغاز دلباختگی سودابه
بسی برنیامد برین روزگار
که رنگ اندر آمد به خرم بهار
جدا گشت زو کودکی چون پری
به چهره بسان بت آزری
بگفتند با شاه کاووس کی
که برخوردی از ماه فرخندهپی
یکی بچهٔ فرخ آمد پدید
کنون تخت بر ابر باید کشید
جهان گشت ازان خوب پر گفت و گوی
کزان گونه نشنید کس موی و روی
جهاندار نامش سیاوخش کرد
برو چرخ گردنده را بخش کرد
ازان کاو شمارد سپهر بلند
بدانست نیک و بد و چون و چند
ستاره بران بچه آشفته دید
غمی گشت چون بخت او خفته دید
بدید از بد و نیک آزار او
به یزدان پناهید از کار او
چنین تا برآمد برین روزگار
تهمتن بیامد بر شهریار
چنین گفت کاین کودک شیرفش
مرا پرورانید باید به کش
چو دارندگان ترا مایه نیست
مر او را بگیتی چو من دایه نیست
بسی مهتر اندیشه کرد اندر آن
نیامد همی بر دلش بر گران
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
سواری و تیر و کمان و کمند
عنان و رکیب و چه و چون و چند
نشستنگه مجلس و میگسار
همان باز و شاهین و کار شکار
ز داد و ز بیداد و تخت و کلاه
سخن گفتن رزم و راندن سپاه
هنرها بیاموختش سر به سر
بسی رنج برداشت و آمد به بر
سیاوش چنان شد که اندر جهان
به مانند او کس نبود از مهان
چو یک چند بگذشت و او شد بلند
سوی گردن شیر شد با کمند
چنین گفت با رستم سرفراز
که آمد به دیدار شاهم نیاز
بسی رنج بردی و دل سوختی
هنرهای شاهانم آموختی
پدر باید اکنون که بیند ز من
هنرهای آموزش پیلتن
گو شیردل کار او را بساخت
فرستادگان را ز هر سو بتاخت
ز اسپ و پرستنده و سیم و زر
ز مهر و ز تخت و کلاه و کمر
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
ز هر سو بیاورد آوردنی
ازین هر چه در گنج رستم نبود
ز گیتی فرستاد و آورد زود
گسی کرد ازان گونه او را به راه
که شد بر سیاوش نظاره سپاه
همی رفت با او تهمتن به هم
بدان تا نباشد سپهبد دژم
جهانی به آیین بیاراستند
چو خشنودی نامور خواستند
همه زر به عنبر برآمیختند
ز گنبد به سر بر همی ریختند
جهان گشته پر شادی و خواسته
در و بام هر برزن آراسته
به زیر پی تازی اسپان درم
به ایران نبودند یک تن دژم
همه یال اسپ از کران تا کران
براندوده مشک و می و زعفران
چو آمد به کاووس شاه آگهی
که آمد سیاووش با فرهی
بفرمود تا با سپه گیو و طوس
برفتند با نای رویین و کوس
همه نامداران شدند انجمن
چو گرگین و خراد لشکرشکن
پذیره برفتند یکسر ز جای
به نزد سیاووش فرخنده رای
چو دیدند گردان گو پور شاه
خروش آمد و برگشادند راه
پرستار با مجمر و بوی خوش
نظاره برو دست کرده به کش
بهر کنج در سیصد استاده بود
میان در سیاووش آزاده بود
بسی زر و گوهر برافشاندند
سراسر همه آفرین خواندند
چو کاووس را دید بر تخت عاج
ز یاقوت رخشنده بر سرش تاج
نخست آفرین کرد و بردش نماز
زمانی همی گفت با خاک راز
وزان پس بیامد بر شهریار
سپهبد گرفتش سر اندر کنار
شگفتی ز دیدار او خیره ماند
بروبر همی نام یزدان بخواند
بدان اندکی سال و چندان خرد
که گفتی روانش خرد پرورد
بسی آفرین بر جهان آفرین
بخواند و بمالید رخ بر زمین
همی گفت کای کردگار سپهر
خداوند هوش و خداوند مهر
همه نیکویها به گیتی ز تست
نیایش ز فرزند گیرم نخست
ز رستم بپرسید و بنواختش
بران تخت پیروزه بنشاختش
بزرگان ایران همه با نثار
برفتند شادان بر شهریار
ز فر سیاوش فرو ماندند
بدادار برآفرین خواندند
بفرمود تا پیشش ایرانیان
ببستند گردان لشکر میان
به کاخ و به باغ و به میدان اوی
جهانی به شادی نهادند روی
به هر جای جشنی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
یکی سور فرمود کاندر جهان
کسی پیش از وی نکرد از مهان
به یک هفته زان گونه بودند شاد
به هشتم در گنجها برگشاد
ز هر چیز گنجی بفرمود شاه
ز مهر و ز تیع و ز تخت و کلاه
از اسپان تازی به زین پلنگ
ز برگستوان و ز خفتان جنگ
ز دینار و از بدرههای درم
ز دیبای و از گوهر بیش و کم
جز افسر که هنگام افسر نبود
بدان کودکی تاج در خور نبود
سیاووش را داد و کردش نوید
ز خوبی بدادش فراوان امید
چنین هفت سالش همی آزمود
به هر کار جز پاک زاده نبود
بهشتم بفرمود تا تاج زر
ز گوهر درافشان کلاه و کمر
نبشتند منشور بر پرنیان
به رسم بزرگان و فر کیان
زمین کهستان ورا داد شاه
که بود او سزای بزرگی و گاه
چنین خواندندش همی پیشتر
که خوانی ورا ماوراء النهر بر
برآمد برین نیز یک روزگار
چنان بد که سودابهٔ پرنگار
ز ناگاه روی سیاوش بدید
پراندیشه گشت و دلش بردمید
چنان شد که گفتی طراز نخ است
وگر پیش آتش نهاده یخ است
کسی را فرستاد نزدیک اوی
که پنهان سیاووش را این بگوی
که اندر شبستان شاه جهان
نباشد شگفت ار شوی ناگهان
فرستاده رفت و بدادش پیام
برآشفت زان کار او نیکنام
بدو گفت مرد شبستان نیم
مجویم که بابند و دستان نیم
دگر روز شبگیر سودابه رفت
بر شاه ایران خرامید تفت
بدو گفت کای شهریار سپاه
که چون تو ندیدست خورشید و ماه
نه اندر زمین کس چو فرزند تو
جهان شاد بادا به پیوند تو
فرستش به سوی شبستان خویش
بر خواهران و فغستان خویش
همه روی پوشیدگان را ز مهر
پر ازخون دلست و پر از آب چهر
نمازش برند و نثار آورند
درخت پرستش به بار آورند
بدو گفت شاه این سخن در خورست
برو بر ترا مهر صد مادرست
سپهبد سیاووش را خواند و گفت
که خون و رگ و مهر نتوان نهفت
پس پردهٔ من ترا خواهرست
چو سودابه خود مهربان مادرست
ترا پاک یزدان چنان آفرید
که مهر آورد بر تو هرکت بدید
به ویژه که پیوستهٔ خون بود
چو از دور بیند ترا چون بود
پس پرده پوشیدگان را ببین
زمانی بمان تا کنند آفرین
سیاوش چو بشنید گفتار شاه
همی کرد خیره بدو در نگاه
زمانی همی با دل اندیشه کرد
بکوشید تا دل بشوید ز گرد
گمانی چنان برد کاو را پدر
پژوهد همی تا چه دارد به سر
که بسیاردان است و چیره زبان
هشیوار و بینادل و بدگمان
بپیچید و بر خویشتن راز کرد
از انجام آهنگ آغاز کرد
که گر من شوم در شبستان اوی
ز سودابه یابم بسی گفت و گوی
سیاوش چنین داد پاسخ که شاه
مرا داد فرمان و تخت و کلاه
کز آنجایگه کآفتاب بلند
برآید کند خاک را ارجمند
چو تو شاه ننهاد بر سر کلاه
به خوبی و دانش به آیین و راه
مرا موبدان ساز با بخردان
بزرگان و کارآزموده ردان
دگر نیزه و گرز و تیر و کمان
که چون پیچم اندر صف بدگمان
دگرگاه شاهان و آیین بار
دگر بزم و رزم و می و میگسار
چه آموزم اندر شبستان شاه
بدانش زنان کی نمایند راه
گر ایدونک فرمان شاه این بود
ورا پیش من رفتن آیین بود
بدو گفت شاه ای پسر شاد باش
همیشه خرد را تو بنیاد باش
سخن کم شنیدم بدین نیکوی
فزاید همی مغز کاین بشنوی
مدار ایچ اندیشهٔ بد به دل
همه شادی آرای و غم برگسل
ببین پردگی کودکان را یکی
مگر شادمانه شوند اندکی
پس پرده اندر ترا خواهرست
پر از مهر و سودابه چون مادرست
سیاوش چنین گفت کز بامداد
بیایم کنم هر چه او کرد یاد
یکی مرد بد نام او هیربد
زدوده دل و مغز و رایش ز بد
که بتخانه را هیچ نگذاشتی
کلید در پرده او داشتی
سپهدار ایران به فرزانه گفت
که چون برکشد تیغ هور از نهفت
به پیش سیاوش همی رو بهوش
نگر تا چه فرماید آن دار گوش
به سودابه فرمود تا پیش اوی
نثار آورد گوهر و مشک و بوی
پرستندگان نیز با خواهران
زبرجد فشانند بر زعفران
چو خورشید برزد سر از کوهسار
سیاوش برآمد بر شهریار
برو آفرین کرد و بردش نماز
سخن گفت با او سپهد به راز
چو پردخته شد هیربد را بخواند
سخنهای شایسته چندی براند
سیاووش را گفت با او برو
بیارای دل را به دیدار نو
برفتند هر دو به یک جا به هم
روان شادمان و تهی دل ز غم
چو برداشت پرده ز در هیربد
سیاوش همی بود ترسان ز بد
شبستان همه پیشباز آمدند
پر از شادی و بزم ساز آمدند
همه جام بود از کران تا کران
پر از مشک و دینار و پر زعفران
درم زیر پایش همی ریختند
عقیق و زبرجد برآمیختند
زمین بود در زیر دیبای چین
پر از در خوشاب روی زمین
می و رود و آوای رامشگران
همه بر سران افسران گران
شبستان بهشتی شد آراسته
پر از خوبرویان و پرخواسته
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید
یکی تخت زرین درفشنده دید
برو بر ز پیروزه کرده نگار
به دیبا بیاراسته شاهوار
بران تخت سودابه ماه روی
بسان بهشتی پر از رنگ و بوی
نشسته چو تابان سهیل یمن
سر جعد زلفش سراسر شکن
یکی تاج بر سر نهاده بلند
فرو هشته تا پای مشکین کمند
پرستار نعلین زرین بدست
به پای ایستاده سرافگنده پست
سیاوش چو از پیش پرده برفت
فرود آمد از تخت سودابه تفت
بیامد خرامان و بردش نماز
به بر در گرفتش زمانی دراز
همی چشم و رویش ببوسید دیر
نیامد ز دیدار آن شاه سیر
همی گفت صد ره ز یزدان سپاس
نیایش کنم روز و شب بر سه پاس
که کس را بسان تو فرزند نیست
همان شاه را نیز پیوند نیست
سیاوش بدانست کان مهر چیست
چنان دوستی نز ره ایزدیست
به نزدیک خواهر خرامید زود
که آن جایگه کار ناساز بود
برو خواهران آفرین خواندند
به کرسی زرینش بنشاندند
بر خواهران بد زمانی دراز
خرامان بیامد سوی تخت باز
شبستان همه شد پر از گفتوگوی
که اینت سر و تاج فرهنگ جوی
تو گویی به مردم نماند همی
روانش خرد برفشاند همی
سیاوش به پیش پدر شد بگفت
که دیدم به پردهسرای نهفت
همه نیکویی در جهان بهر تست
ز یزدان بهانه نبایدت جست
ز جم و فریدون و هوشنگ شاه
فزونی به گنج و به شمشیر و گاه
ز گفتار او شاد شد شهریار
بیاراست ایوان چو خرم بهار
می و بربط و نای برساختند
دل از بودنیها بپرداختند
چو شب گشت پیدا و شد روز تار
شد اندر شبستان شه نامدار
پژوهنده سودابه را شاه گفت
که این رازت از من نباید نهفت
ز فرهنگ و رای سیاوش بگوی
ز بالا و دیدار و گفتار اوی
پسند تو آمد خردمند هست
از آواز به گر ز دیدن بهست
بدو گفت سودابه همتای شاه
ندیدست بر گاه خورشید و ماه
چو فرزند تو کیست اندر جهان
چرا گفت باید سخن در نهان
بدو گفت شاه ار به مردی رسد
نباید که بیند ورا چشم بد
بدو گفت سودابه گر گفت من
پذیره شود رای را جفت من
هم از تخم خویشش یکی زن دهم
نه از نامداران برزن دهم
که فرزند آرد ورا در جهان
به دیدار او در میان مهان
مرا دخترانند مانند تو
ز تخم تو و پاک پیوند تو
گر از تخم کی آرش و کی پشین
بخواهد به شادی کند آفرین
بدو گفت این خود بکام منست
بزرگی به فرجام نام منست
سیاوش به شبگیر شد نزد شاه
همی آفرین خواند بر تاج و گاه
پدر با پسر راز گفتن گرفت
ز بیگانه مردم نهفتن گرفت
همی گفت کز کردگار جهان
یکی آرزو دارم اندر نهان
که ماند ز تو نام من یادگار
ز تخم تو آید یکی شهریار
چنان کز تو من گشتهام تازه روی
تو دل برگشایی به دیدار اوی
چنین یافتم اخترت را نشان
ز گفت ستاره شمر موبدان
که از پشت تو شهریاری بود
که اندر جهان یادگاری بود
کنون از بزرگان یکی برگزین
نگه کن پس پردهٔ کی پشین
به خان کی آرش همان نیز هست
ز هر سو بیارای و بپساو دست
بدو گفت من شاه را بندهام
به فرمان و رایش سرافگندهام
هرآن کس که او برگزیند رواست
جهاندار بربندگان پادشاست
نباید که سودابه این بشنود
دگرگونه گوید بدین نگرود
به سودابه زینگونه گفتار نیست
مرا در شبستان او کار نیست
ز گفت سیاوش بخندید شاه
نه آگاه بد ز آب در زیر کاه
گزین تو باید بدو گفت زن
ازو هیچ مندیش وز انجمن
که گفتار او مهربانی بود
به جان تو بر پاسبانی بود
سیاوش ز گفتار او شاد شد
نهانش ز اندیشه آزاد شد
به شاه جهان بر ستایش گرفت
نوان پیش تختش نیایش گرفت
نهانی ز سودابهٔ چارهگر
همی بود پیچان و خسته جگر
بدانست کان نیز گفتار اوست
همی زو بدرید بر تنش پوست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
سیاووش کیکاووس رستم گیو طوس گرگین خراد سودابه هیربد جمشید (اشاره) فریدون (اشاره) هوشنگ (اشاره) کیپشین کیآرش
هوش مصنوعی: در روزگاری نه چندان دور، سیاوش، فرزند رستم، به دنیا آمد و چهرهاش همچون پریان بود. رستم او را به زابلستان برد و به بهترین هنرها آموخت تا به جوانی بزرگ و شجاع تبدیل شود. پس از چند سال، سیاوش به کاووس شاه رفت و مورد استقبال گرم سرزمینش قرار گرفت، جشنی بزرگ برپا شد و او به عنوان پادشاه آینده مورد تحسین و نازش قرار گرفت. در این مراسم، سودابه، همسر کاووس، دل در گرو سیاوش نهاد و به او علاقهمند شد، و این آغاز داستانی پیچیده و پر از کشمکشها و روابط انسانی است. سیاوش نیز تحت تأثیر زیبایی و جذابیت سودابه قرار گرفت، در حالی که در ذهنش گوشهای از تردید و احتیاط باقی ماند.
هوش مصنوعی: در این زمان، دنیای خوشبخت و شاداب به قدری زیبا و با طراوت است که رنگ و لعاب بهار در آن دیده میشود و به تازگی و زیبایی آن افزوده شده است.
هوش مصنوعی: سیاوش از مادرش جدا شد و به دنیا آمد. او همانند پری زیبا و به اندازه یک بت از جنس آزره (بتهای موزون و زیبای ایران باستان) چهرهای دلربا و زیبا داشت.
هوش مصنوعی: گفتند به شاه کاووس که با کی برخوردی شایسته از ماهی با چهرهٔ نیکو و خوشبخت داشتهای.
هوش مصنوعی: فرزند خوشبخت و نیکو به دنیا آمد و حالا باید تخت سلطنت را بر فراز ابرها برپایی کرد، یعنی او شایستهٔ بالاترین مقام و جایگاه است.
هوش مصنوعی: جهان از خوشی و خوبی سیاوش پر شده و همه دربارهاش صحبت میکنند، زیرا هیچکس زیبایی و ویژگیهای او را تاکنون ندیده است.
هوش مصنوعی: جهاندار (خدای بزرگ) نامش را سیاوش گذاشت و به او قدرت و سلطنت بر چرخ گردان (جهان) را اعطا کرد.
هوش مصنوعی: کاو (کاووس) از آنجا که به آسمان بلند نگریست، نیک و بد و همه چیزهایی را که در عالم وجود دارد، دانست.
هوش مصنوعی: ستارهها نشانگر وضعیت بچه آشفته یعنی سیاوش را دیدند و زمانی که وضعیت او را بد و ناآرام دیدند، غمگین شدند، زیرا بخت او در خواب و بیحرکت بود.
هوش مصنوعی: سیاوش وقتی آزار و آسیبهای ناشی از رفتارهای ناپسند را مشاهده کرد، به یزدان (خدای بزرگ) پناه برد تا از کارهای او مصون بماند.
هوش مصنوعی: در این روزگار، رستم، که به او تهمتن نیز گفته میشود، به حضور شاه (کاووس) آمد.
هوش مصنوعی: او میگوید که این کودک، یعنی سیاوش، به سبب شیرینکاری و خوبیاش، باید به دست کسی بزرگ شود و در واقع به او اشاره میکند که باید او را در آغوش بگیرد و از او حمایت کند.
هوش مصنوعی: کسانی که از تو نگهداری میکنند، چیزی ندارند و در دنیا مانند من دایهای برای او نیست.
هوش مصنوعی: بسیاری از بزرگان و فرماندهان در آن موضوع فکر کردند، اما هیچیک نتوانستند بر دلشان به شایستگی سنگینی آن مسئله را احساس کنند.
هوش مصنوعی: او (سیاوش) را به رستم سپرد، دل و چشمانش را به او داده و این انتخاب را که به دنبال جهانجویی و جستجوی پسندیدهتر است، انجام داده است.
هوش مصنوعی: رستم او را به زابلستان برد و در میان گلستان، محلی برای نشستن او ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، توصیفاتی از وسایل و ابزار جنگی و سوارکاری آمده است، شامل سواری، تیر، کمان، کمند (طناب برای شکار)، عنان (رهبری یا نهاده در دهن اسب) و رکیب (اسب)، به همراه اشاره به جزئیات مختلفی که در این زمینه وجود دارد. این توصیف نمایانگر زندگی شاهزادگان و warriors در آن زمان است.
هوش مصنوعی: نشستن در مجلس و بزم مینوشی و همچنین باز و شاهین و کار شکار به معناست که در این محیط، فعالیتهایی همچون نوشیدن شراب و سرگرمیهای شکار با بازها و شاهینها در حال انجام است.
هوش مصنوعی: سخن گفتن دربارهٔ عدالت و بیعدالتی، سلطنت و مقام، همچنین در مورد نبرد و رهبری ارتش است.
هوش مصنوعی: سیاوش تمام فنون و هنرها را بهطور کامل آموخت و برای این کار زحمت بسیار کشید و به نزد پدرش رستم آمد.
هوش مصنوعی: سیاوش به اندازهای بزرگ و برجسته شد که در میان مردم و شخصیتهای بزرگ هیچکس به مانند او وجود نداشت.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که گذشت و سیاوش بزرگ و قامت بلند شد، همچون یک شیر در مقابل دیگران، با ارادهای قوی و تسلط بر خود، به برجستگی و قدرت رسید.
هوش مصنوعی: او به رستم سرفراز گفت که به منظور دیدار با شاه، به اینجا آمدهاست و به کمک او نیاز دارد.
هوش مصنوعی: تو سختیهای زیادی را تحمل کردی و بسیار غم خوردی، اما به خوبی هنرهای پادشاهان را یاد گرفتی.
هوش مصنوعی: اکنون پدر باید ببیند که من هنرهای جنگ و شجاعت را از رستم، پهلوان بزرگ، آموختهام.
هوش مصنوعی: شیر دل (رستم) کار سیاوش را سامان داد و فرستادگان را از هر طرف به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: از اسب و پرستار و طلا و نقره، از محبت و تخت و تاج و زیر کمربند.
هوش مصنوعی: از لباس و وسایل زینتی و هر چیزی که نیاز بود، از هر طرف برای سیاوش آوردند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در گنجینه رستم پیدا نمیشد، به سرعت از سراسر دنیا فرستاده و آوردند.
هوش مصنوعی: کسی که به سیاوش راه نشان میدهد، او را طوری هدایت کرد که سپاه را ببیند و آنان نیز به او توجه کنند.
هوش مصنوعی: سیاوش به همراه رستم به راه ادامه میدهد تا از گزند سپهبد دژم (که کسی شاداب نیست و همیشه غمگین است) در امان باشند.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم برای خوشحالی و رضایت سیاوش، عالم را به شیوهای نیکو و زیبا آراسته و تزئین کردند.
هوش مصنوعی: همه طلا را با عطر عنبر ترکیب کردند و از گنبد (آسمان) بر زمین میریختند.
هوش مصنوعی: جهان پر از شادی و خوشحالی شده و در و دیوار هر کوچه را تزئین کردهاند.
هوش مصنوعی: زیر پای اسبهای تازی در میدان نبرد، حتی یک نفر غمگین و ناامید از ایرانیان وجود نداشت.
هوش مصنوعی: یال اسب سیاوش از یک طرف تا طرف دیگر به رنگهای مشکی، می (شراب) و زعفران آراسته شده است.
هوش مصنوعی: وقتی به کاووس شاه اطلاع دادند که سیاوش با دانایی و کمال به نزد او آمده است.
هوش مصنوعی: کاووس شاه دستور داد که گیو و طوس، دو سردار معروف، با نای (ساز مخصوصی برای موسیقی) و کوس (نوعی شیپور) به استقبال سیاوش بروند.
هوش مصنوعی: همهٔ نامداران و قهرمانان دور هم جمع شدند، مانند گرگین و خراد که از لشکرشکنان معروفاند.
هوش مصنوعی: همه بهطور یکجا و به سرعت از جای خود خارج شدند و بهسوی سیاوش، که شخصیتی خوشبخت و نیکوفکر بود، رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که گردان (افراد) سیاوش را که فرزند شاه میدانستند دیدند، از خوشحالی به صدا درآمدند و راه را برای او باز کردند.
هوش مصنوعی: پرستار با انواع خوشبوها و بخور خوشعطر، سیاوش را تماشا کرد و خود را برای او آماده کرده بود.
هوش مصنوعی: در کنج، سیصد نفر ایستاده بودند و در میان آنان، سیاوش آزاد و رها بود.
هوش مصنوعی: همه جا را با طلا و جواهر پوشاندند و به خاطر سیاوش و بزرگداشت او، ستایش و نعمت فرستادند.
هوش مصنوعی: وقتی کاووس را بر روی تخت عاج دید، تاجی از یاقوت درخشان بر سر داشت.
هوش مصنوعی: کاووس ابتدا به سیاوش (که فرزند اوست) احترام گذاشت و برای او دعا کرد و سپس مدتی با او به طور پنهانی صحبت کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، رستم به دیدار پادشاه (کاووس) بازگشت و در کنار او ایستاد.
هوش مصنوعی: شگفتزده از دیدن سیاوش، رستم متحیر ماند و برای رفع تعجب خود، نام خدا را بر زبان آورد.
هوش مصنوعی: با اندکی سال و هوش کم، همانطور که گفتی، جایگاه روحش از نظر هوش و خرد پرورش یافته است.
هوش مصنوعی: بسیار ستایش و تسبیح بر خالق جهان کرد و صورت خود را بر زمین مالید، یعنی به نشانهٔ عبادت و تواضع، خود را بر خاک نهاد.
هوش مصنوعی: خدایا، ای پروردگار آسمان و صاحب خرد و عشق، من به تو میگویم.
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و زیباییها در دنیا از تو است، بنابراین من اولین نیایش خود را برای فرزند (سیاوش) میطلبم تا این نعمت را از تو بگیرم.
هوش مصنوعی: سیاوش از رستم پرسید و او را اهمیت داد و بر تخت پیروزی نشاند.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران همگی با شادی و احترام به پیشگاه شاه رفتند و او را مورد نیکی و محبت قرار دادند.
هوش مصنوعی: همه به خاطر جلال و شکوه سیاوش که او را شایستهی ستایش دیدند، احساس افتخار کردند و او را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: شاه به ایرانیان فرمان داد که گردان و دستههای لشکر را در میان بستند و آماده کردند.
هوش مصنوعی: در کاخ، باغ و میدان، به افتخار او (سیاوش) جهانی پر از شادی و نشاط برپا کردند.
هوش مصنوعی: در هر جا جشن و سروری برگزار کردند و شراب و موسیقی و شادی آورده شد.
هوش مصنوعی: او (کاووس) دستور داد جشنی برپا کنند که در سراسر جهان، هیچکس پیش از این، چنین جشنی از بزرگان برپا نکرده بود.
هوش مصنوعی: به مدت یک هفته، آنها به این شیوه شاد بودند و در روز هشتم در گنجینهها را باز کردند.
هوش مصنوعی: شاه (کاووس) دستور داد که از هر چیزی که ارزشمند و گرانبهاست، گنجی جمعآوری کنند، از عشق و محبت تا تخت سلطنت و کلاهی که بر سر دارد.
هوش مصنوعی: از اسبهای تند و تیز و نیرومند که مانند زین پلنگ نر هستند، و از زره و زین جنگی مناسب.
هوش مصنوعی: از طلا و کیسههای نقره، از پارچهی نرم و ابریشم و از جواهرات با ارزش و کم ارزش.
هوش مصنوعی: جز تاجی که در زمان افراسیاب بر سر مینهادند، هیچ چیز دیگری شایستهٔ این کودک نبود.
هوش مصنوعی: سیاوش را معرفی کردند و خبر خوشی به او دادند که از خوبیهایش امیدهای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: در طول هفت سال او را امتحان کرد و در هر شرایطی، جز خوبی و پاکی چیزی از او ندید.
هوش مصنوعی: کاووس دستور داد که بهشت را بسازند تا تاجی از طلا و زیور برای سیاوش به عنوان کلاه و کمربند آماده کنند.
هوش مصنوعی: منشوری بر روی پارچهٔ پرنیان (پارچهای لطیف و گرانبها) نوشتند که مطابق با رسم و آداب بزرگترینها و خاندان کیانی بوده است.
هوش مصنوعی: شاه زمینهای کوهستانی را به او سپرد، زیرا او لایق بزرگترین مقام و منزلت بود.
هوش مصنوعی: به او گفتند که پیش از این، تو را نامی از ماوراء النهر است، یعنی سرزمینی که در آنجا خوانده شدهای.
هوش مصنوعی: یک روزگار سخت و ناگوار به وجود آمد که سودابه با زیبایی و نقشهایش، دلها را میربود.
هوش مصنوعی: سیاوش به طور ناگهانی چهرهٔ سودابه را مشاهده کرد و همین دیدار باعث شد که ذهنش پر از افکار و احساسات شود و دلش را به هیجان آورد.
هوش مصنوعی: حال سیاوش به قدری تغییر کرده است که گویی مانند تکهای نخی به شکل طراز درآمده یا اگر یخ را در کنار آتش قرار دهی، به سرعت ذوب میشود.
هوش مصنوعی: کسی را نزد سیاوش فرستادند تا به او بگوید که پنهانی در این باره سخن بگوید.
هوش مصنوعی: اگر در جای خواب شاه جهان (کاووس) ناگهان بیدار شوی و او را نبیند، چیز عجیبی نیست.
هوش مصنوعی: فرستاده به نزد سیاوش رفت و پیام را به او رساند و سیاوش از این کار او که باعث خوبی و نیکنامیاش شده، بسیار ناراحت شد.
هوش مصنوعی: به او (سودابه) گفت مرد، در شب تار، من به دنبال تو نمیآیم، زیرا در محدودهٔ شب و با سیاهی، نمیتوانم از تو خبر بگیرم و تو هم به دستان (پیکر، صورت) من نمیتوانی دسترسی داشته باشی.
هوش مصنوعی: سودابه، در روز دیگر، به سوی شاه ایران رفت و به زیبایی و نرمی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: به او گفت، ای پادشاه لشکر، که هیچکس مانند تو تابش خورشید و نور ماه را ندیده است.
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا مانند فرزند تو وجود ندارد، امیدوارم که جهان به خاطر ارتباط و پیوند تو شاد باشد.
هوش مصنوعی: او (دولت و پادشاهی) به سوی حرمسرا و خانهاش، پیام و هدیهای برای خواهران و دیگر کسانش میفرستد.
هوش مصنوعی: تمامی افرادی که در دربار هستند، دلشان پر از عشق و غم است و چهرههایشان از اندوه و اشک پر شده است.
هوش مصنوعی: نمازهایشان را به جای میآورند و قربانیهایی نثار میکنند تا درخت مورد پرستش، بارور شود.
هوش مصنوعی: شاه به سیاوش گفت که این سخن شایسته و مناسب است، بهراستی که تو محبت و عشق زیادی از جانب صد مادر داری.
هوش مصنوعی: شاه، سیاوش را فراخواند و گفت که نمیتوان عشق و محبت را در دل پنهان کرد، زیرا این احساس در خون و رگ او جاریست.
هوش مصنوعی: پس از پرده (پشت پرده) میدانم که تو خواهر من هستی، مانند سودابه که مهربان و مانند یک مادر است.
هوش مصنوعی: خداوند تو را به طوری پاک و نیک آفریده است که هرکس تو را ببیند، به محبت و دوستی با تو جذب میشود.
هوش مصنوعی: هنگامی که او (سیاوش) از دور تو را ببیند، احساس میکند که تو به خون و ریشهاش مرتبطی و این ارتباط دنبالکنندهاش است.
هوش مصنوعی: دستاندازان و مخفیکاران را در پس پرده مشاهده کن و ساعتی صبر کن تا برای تو ستایش و تحسین کنند.
هوش مصنوعی: سیاوش وقتی سخنان شاه را شنید، بهطور حیرتزدهای به او خیره شد و به او نگاه کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش برای مدتی به فکر فرو رفت و تلاش کرد تا دلش پاک و خالص شود و از غم و کدورتها رهایی یابد.
هوش مصنوعی: کاووس، پدر سیاوش، به این فکر افتاد که آیا سیاوش در این شرایط چه سرنوشتی خواهد داشت یا به چه چیزی دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: سیاوش فردی باهوش و صاحبنظر است که تسلط زیادی بر زبان دارد و همواره به周ای امن و جهان خود بدگمان است.
هوش مصنوعی: او با تدبیر و زیرکی، به طور بیخبر از دیگران، به رازها و افکار خود در مورد کارهایی که میخواهد انجام دهد، فکر میکند.
هوش مصنوعی: اگر من در شبستان سودابه (همسر کاووس) بروم، از او به گفتوگوهای زیادی دست مییابم.
هوش مصنوعی: سیاوش در پاسخ میگوید که پادشاه (کاووس) به او سلطنت، تخت و تاج داده است.
هوش مصنوعی: از آن نقطه که آفتاب بلند میشود، خاک (زمین) را ارزش و مقام میدهد و سرشار از نعمت و خیر میکند.
هوش مصنوعی: چون تو، ای شاه، تاج و کلاهی بر سر نهادی، بر اساس خوبی و دانش به روش صحیح و درست رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: مرا موبدان (مؤمنان و عالمان) با افراد باهوش و دانا، بزرگانی که تجربه و دانش دارند، همراه سازند.
هوش مصنوعی: سلاحهایی مانند نیزه، گرز، تیر و کمان وجود دارد که زمانی که به صف دشمن بروم، آنها را در اختیار میگیرم.
هوش مصنوعی: زمانی دیگر، گروهی از پادشاهان و آداب و فرهنگ، دوباره محفل شادی و جنگ و مینوشی و میگساری برقرار خواهد شد.
هوش مصنوعی: در شبستان شاه، چه چیزی به زنان آموزش دهم تا با دانش خود، راه را نشان دهند؟
هوش مصنوعی: اگر فرمان شاه به این شکل باشد، پس رفتن او به پیش من هم باید به همین شیوه باشد.
هوش مصنوعی: شاه به سیاوش گفت: پسرم، همیشه شاد باش و همیشه خرد و دانش را اساس زندگیات قرار بده.
هوش مصنوعی: با شنیدن کم، سخن نیکو بیشتر خواهد شد و مغز آدمی، با گوش سپردن به این سخن، پرورش مییابد.
هوش مصنوعی: به هیچوجه به اندیشههای بد در دل نپرداز و همیشه شادی را در دل خود بپروران و غم را کنار بگذار.
هوش مصنوعی: ببین که پردهدار (نگهدار) کودکان چقدر باید خوشحال باشد تا آنها نیز کمی شاد شوند.
هوش مصنوعی: پشت پرده، خواهر تو وجود دارد که پر از محبت است و مانند مادر برای تو میباشد.
هوش مصنوعی: سیاوش گفت که از صبح زود میآیم و هر چه او (سودابه) انجام داده است را به خاطر میسپارم.
هوش مصنوعی: مردی بدنام به نام هیربد وجود دارد که دل و ذهنش از زشتیها پاک شده است.
هوش مصنوعی: تو هیچ چیز از عبادتگاه (بتخانه) نگذاشتی و در پرده او (خدایان یا بتها) کلید به دست داشتی.
هوش مصنوعی: رستم، فرمانده ایرانیان، به فرزانه (فرزانه، شخصی با دانش و حکمت) گفت که وقتی تیغ هور (سلاحی که به هنگام نبرد از نهفت یعنی پنهان بیرون آورده میشود) را از جای مخفی بیرون آورد، چه باید کرد.
هوش مصنوعی: به سوی سیاوش برو و به او توجه کن تا ببینی چه دستوری میدهد، زیرا او مردی باهوش و دارای فهم بالاست.
هوش مصنوعی: سیاوش به سودابه دستور داد تا پیش او هدایایی از جواهرات، مشک و عطر بیاورد.
هوش مصنوعی: پرستندگان، با خواهران زبرجد (زبرجد سنگی قیمتی است) در کنار زعفران (گلی با بوی خوش و رنگ زرد) به جشن و شادمانی میپردازند و این نشاندهندهٔ جلوههای زیبایی و زینت در مراسم است.
هوش مصنوعی: سیاوش مانند خورشیدی که از پشت کوهها ظهور میکند، به حضور شهریار (پادشاه) آمد.
هوش مصنوعی: سیاوش به رستم (سپهدار) احترام گذاشت و او را مورد ستایش قرار داد و سپس در مورد موضوعی خصوصی با او صحبت کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که دختر شاه، یعنی پردهنشین، آماده شد، رستم را فراخواند و با او به گفتگو پرداخت و سخنان شایسته و مناسب را مطرح کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش به او گفت به همراه او برو و دلت را برای ملاقات با کسی تازه بیارای و زیبا کن.
هوش مصنوعی: سیاوش و رستم با هم به سمت یک مکان رفتند و با شادی و بیخیالی از غمها، به سمت آنجا حرکت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که سیاوش پرده را از در فرمانده (هیربد) برداشت، او بسیار نگران و ترسان از مشکلات و بدیها بود.
هوش مصنوعی: همه افرادی که در شبستان بودند برای استقبال آمدند و پر از شادی و به همراه ساز و آواز بودند.
هوش مصنوعی: تمامی جامها از سر تا ته پر بود از عطر خوش مشک و سکههای زرین و زعفران.
هوش مصنوعی: زیر پای او عقیق و زبرجد میریختند و این دو سنگ قیمتی را با هم مخلوط میکردند.
هوش مصنوعی: زمین زیر لباس گرانقیمت چین پر از درهای خوشبو و معطر بود.
هوش مصنوعی: نوشیدنی (مِی) و جریان آب و صدای نوازندگان شادیآفرین همه بر سر تاج و مقام سران بزرگ و با اهمیت است.
هوش مصنوعی: بهشت مانند یک شبستان زیبا و آراسته شده است که پر از چهرههای نیکو و درخواستکنندگان است.
هوش مصنوعی: سیاوش زمانی که به نزدیک ایوان رسید، یک تخت طلایی درخشان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: به سوی کسی برو که زیبا و پیروز است و مانند یک شاه در لباس فاخر و زیبا آراسته شده است.
هوش مصنوعی: سودابه با زیبایی و ظاهری دلپذیر مانند ماهی درخشان بر تخت نشسته است و فضای اطراف او پر از رنگ و عطر بهشتی است.
هوش مصنوعی: سودابه با زیبایی و دلفریبی خود مانند ستارهٔ تابان سهیل در آسمان یمن نشسته است و با موهای پرپیچ و تابش مانند زلفهای خود، همه جا را پر از حیرت و شگفتی کرده است.
هوش مصنوعی: یک نفر با تاجی بلند بر سرش ایستاده است و کمندی مشکی را تا پای خود پایین انداخته است.
هوش مصنوعی: پرستاری که نعلین (کفش) زرین را در دست دارد، به صورت با افتخار ایستاده اما در مقام پایینتری قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: سیاوش وقتی از پشت پرده بیرون رفت، از تخت سودابه پایین آمد و فرود آمد.
هوش مصنوعی: سیاوش با طراوت و با وقار آمد و در برابر سودابه سلام کرد و مدت زیادی در آغوش او ماند.
هوش مصنوعی: سیاوش به آرامی و با عشق، صورت و چهرهاش را بوسید و به این خاطر که مدت زیادی از دیدار آن پادشاه (کاووس) گذشته بود، در این لحظه انتظار او را داشت.
هوش مصنوعی: در این بیت، راوی میگوید که به طور مداوم و بیوقفه سپاس و نیایش خداوند را میکند و هر روز و شب در سه نوبت این کار را انجام میدهد.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند تو فرزندی ندارد و همچنین هیچکس نمیتواند به شاه نیز ارتباطی مشابه تو داشته باشد.
هوش مصنوعی: سیاوش فهمید که عشق و محبت واقعی چیست، زیرا چنین دوستی از جانب خداوند و بر اساس نیات الهی است.
هوش مصنوعی: سیاوش به سوی خواهرش با شتاب رفت، زیرا آن مکان جای مناسبی برای او نبود و شرایط خوبی نداشت.
هوش مصنوعی: خواهران به سیاوش تبریک گفتند و او را بر کرسی طلایی نشاندند.
هوش مصنوعی: از مدتها پیش، بانوانی که به خواهران سیاوش میگویند، به آرامی و با شکوه به سوی تخت سلطنت حرکت کردند.
هوش مصنوعی: همه جا پر از سخن و گفتوگو شده است چرا که این شخص، با سر و تاج خود، جویای فرهنگ و دانش است.
هوش مصنوعی: گویا میان مردم، دیگر عقل و خرد باقی نمانده و به جای آن، بیعقلی و نادانی در حال گسترش است.
هوش مصنوعی: سیاوش به نزد پدرش آمده و میگوید که در پردهسرا چیزهایی را دیده است که در خفا پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و نیکیها در جهان برای توست و نباید بهانهای از خداوند (یزدان) جستجو کنی.
هوش مصنوعی: سخن از ثروت و قدرتی است که از خاندانهای بزرگ مانند جم، فریدون، و هوشنگ شاه به ارث رسیده و به گنج، شمشیر، و سلطنت مربوط میشود.
هوش مصنوعی: شاه، از سخنان او (سیاوش) خوشحال شد و ایوان را مانند بهار زیبا و سرسبز آراست.
هوش مصنوعی: برای شادی و خوشگذرانی، شراب و موسیقی با بربط و نای (آلت موسیقی) تهیه کردند و دلها را از چیزهای مادی و دنیوی رها کردند.
هوش مصنوعی: وقتی شب آمد و روزی که تاریک بود فرا رسید، در خانهٔ شاه بزرگ پیدا شد.
هوش مصنوعی: شاه به سودابه گفت که تو باید این راز را از من پنهان نکنید و به آن بپردازید.
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید از سیاوش میپردازد و دربارهٔ فرهنگ، اندیشه، و ویژگیهای او در مجالس و دیدارهایش صحبت میکند. سیاوش از لحاظ فکری و رفتاری فردی برجسته و ممتاز بوده است.
هوش مصنوعی: سیاوش به خاطر خرد و فهمش مورد پسند و تایید قرار گرفته است، و از نظر صدای زیبا و خوبش هم، اگر تنها از روی دیدن او قضاوت کنیم، به خوبی از او تعریف میشود.
هوش مصنوعی: سودابه به سیاوش میگوید که او را همتای شاه میداند و کسی در دنیا مثل او را ندیده است، چه برسد به اینکه در کنار خورشید و ماه قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: چرا باید در مورد این موضوع پنهانی صحبت شود که فرزند تو کیست؟
هوش مصنوعی: شاه به او (سودابه) گفت که اگر به جوانمردی (سیاوش) برسی، نباید او را با چشم بد ببینی و حسد ورزی.
هوش مصنوعی: سودابه به سیاوش میگوید که اگر او با او ازدواج کند، باید به خواست او پاسخ مثبت داده و نظرش را قبول کند.
هوش مصنوعی: من میگویم که از نسل و نژاد خودم یکی زن به تو میدهم، نه از میان نامداران و شجاعان شهر.
هوش مصنوعی: او میگوید که فرزندان کسی به دنیا میآیند که قابل دیدار و ملاقات با سایر بزرگان و شخصیتهای مهم است.
هوش مصنوعی: من دخترانی دارم که همانند تو از نسل و دودمان تو هستند و پاک و نیکو هستند.
هوش مصنوعی: اگر از نسل کی آرش و کی پشین، کسی بخواهد به شادی و خوشی خود تبریک بگوید و جشن بگیرد.
هوش مصنوعی: او (در اینجا اشاره به فردی دارد که سخن میگوید) میگوید که این اتفاق (زاده شدن سیاوش) برای خواستههای او مناسب است و این که او به بزرگی و نامی خوش عاقبت میرسد.
هوش مصنوعی: سیاوش در کنار شاه در شامگاه به ستایش تاج و کاخ پرداخت و آفرین گفت.
هوش مصنوعی: پدر (کواد) با پسر (سیاوش) شروع به گفتن راز کرد و از مهمانان و بیگانگان پنهانش نگه داشت.
هوش مصنوعی: سیاوش در دل آرزویی دارد که آن را پنهان نگهداشته است و میگوید این آرزو از خالق جهان برآورده شود.
هوش مصنوعی: او میخواهد بگوید که از تو یاد و نام او در ذهنت باقی مانده و از نسل تو یک پادشاه به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو جوان و شاداب شدهام، پس به خاطر او دل را برای دیدار او آماده کن.
هوش مصنوعی: من از صحبتهای موبدان، متوجه شدم که ستاره—یعنی سرنوشت تو—نشاندهندهٔ مقام و خوشبختی تو بوده است.
هوش مصنوعی: از نسل تو، پادشاهی بود که در دنیا، یاد و نامش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: حالا از میان بزرگان یکی را انتخاب کن و توجه کن که پس پردهٔ کی پشین چه خبر است.
هوش مصنوعی: در خان کی (رئیس قوم)، آرش نیز حضور دارد، پس از همه طرف بیارایید و با دقت مهمانی را آماده کنید.
هوش مصنوعی: او به سیاوش گفته است که من بندهٔ شاه هستم و به خاطر فرمان و رأی او سرم را به خاک میگذارم و خوار و خفیف شدهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که پادشاه انتخاب کند، انتخاب او درست و شایسته است، زیرا پادشاه بر بندگان خود تسلط دارد و میتواند بر آنها حکومت کند.
هوش مصنوعی: سودابه نباید این حرف را بشنود، چون ممکن است تعبیر دیگری از آن داشته باشد و به شکل دیگری واکنش نشان دهد.
هوش مصنوعی: سیاوش به سودابه میگوید که از این نوع سخن زدن با او مناسب نیست و در حرم او جایی برای اینگونه گفتوگوها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سیاوش با گفتن این جمله شاه را خنداند، اما او از حقیقتی که در زیر کاه (پنهان) وجود دارد، بیخبر بود.
هوش مصنوعی: تو باید از او خواستگاری کنی، چراکه هیچ چیزی از این جمعی که دور هم هستید نترس.
هوش مصنوعی: سخن او دوستانه و محبتآمیز بود و به خاطر تو از جانش محافظت میکرد.
هوش مصنوعی: سیاوش از سخنان او خوشحال شد و ذهنش از اندیشههای پریشان رها گردید.
هوش مصنوعی: سیاوش به خاطر قدردانی از خداوند عالم، در نزد شاه، نواخت و ستایش کرد و به درگاه او دعا و نیایش نمود.
هوش مصنوعی: سیاوش به طور پنهانی و از روی ناچاری به سودابه، که تدبیر و چارهسازیاش معروف است، دل باخته و به شدت دلتنگ و پریشان حال است.
هوش مصنوعی: سیاوش فهمید که این کلمات نیز از سودابه است و او را فریب میدهد، به همین دلیل تصمیم گرفت که از او جدا شود و این کلمات را به خود نیافزاید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.