گنجور

حاشیه‌ها

 

شهروز کبیری


شهروز کبیری در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

عزیزان و بزرگواران، شایسته است در این حاشیه نویسی ها بیشتر در باب این غزل ناب صحبت کنیم و نه درباره بازخوانی محسن چاوشی. چرا که قد و قامت این غزل بسیار بلند تر از این صحبت هاست. تفکر مولانا ذهن جهانیان را به وجد آورده است، اما محسن چاوشی را کسی جز جوانان معاصر کسی نمیشناسد، پس در پس ازن مطلب دلیلی نهفته است که بیان آن باعث دلخوریطرفداران محسن چاوشی عزیز است.
در باره ی بازخوانی این غزل توسط آقای چاوشی، این مساله را در نظر بگیرید که ایشان این آهنگ را بازخوانی رده و به اصطلاح امروزی ها آنرا «کاور» کرده است. نسخه ای که ایشان برای کپی کردن انتخاب نموده اند آهنگی است در سبک قرصک پنجشیری از خواننده افغان به نام «صدیق شباب» و نام آن آهنگ هست «آن ماه نو رسیده» که میتوانید در اینترنت بیابید. البته گفتنی است که صدیق شباب هم آنرا کپس کرده و نسخه اصلی این آهنگ را تقریبا نیم قرن پیش، «در محمد کشمی» خوانده است و شعر ماه نو رسیده نیز از سید قاسم پنجشیری است. پس محسن چاوشی تنها شعری از مولانا را بر آهنگی پنجشیری نهاده. که البته در این مسیر هم بی غلط نبوده. بنظر بنده حقیر سراپا تقصیر میرسد که محسن چاوشی معنی این غزل را در حد کمال درک نکرده و در خواندن این غزل، تکیه های نا به جا بر روی برخی واژگان دارد. به عنوان نمونه آنجا که مولای بزرگ روم میفرماید:
«گر نیستی تو ماده» منظور این است که اگر تو یک جسم بی روح و تنها یک «ماده: و یک «شیئ» نیستی، پس به رقص در آ! که این معنی بسیار زیباست. اما چاوشی طوری خوانده انگار میگوید اگر تو از جنس مونث نیستی و مرد هستی، بیا برقص! که البته بسیار نا به جا و خام دستانه است.
اما از این مسایل حاشیه ای بگذریم. رابطه مصر با شکر را دوست خوب ما، محمد جان به خوبی توضیح داده اند. اما دوست مهربان ما جناب «خیال» توضیحاتی ایراد فرمودند که بنظر میرسد فقط در تخیل ایشان معنی-دار باشد و بنده ربطی بین تعابیر عرفانی که در ذهن ایشان است، با این شعر تَر که پیش روی ماست، نمیبینم.
امید دارم که اساتید بزرگوار نظر دهند و چراغ دانش بر افروزند.

 

شهروز کبیری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:

مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش
سلطنت در اینجا به معنی سلطه و قدرت بیشتر داشتن است. میگوید من بر سگ چیرگی داشتم و از او سر بودم.

 

شهروز کبیری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:

با دورد به همگی، لادن عزیز، شما فرمایش حسین را به درستی تصحیح فرمودید، فرزند دختر است. اما درباره معنای بابک به نظر میرسد به خطا رفته اید. در واژّ بابک از کاف تحبیب استفاده شده نه کاف تصغیر. بنابراین بابک یعنی ای عزیز دل پدر. به قول امروزی ها: بابایی، بابا جون
بخندید کای بابک دلفروز: (پدر) خندید و (خطاب به دخترش) گفت ای عزیز دل پدر

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱:

با دورد به 8 عزیز
پوزش مرا پذیرا باشید. به جای واژه قید، از صفت استفاده کردم. حق با شماست.
با این حال، آیا این مصرع در حالت فعلی اشتباه است؟

استاد توس در جای دیگر می فرماید:
چنین آمد از داد اختر پدید
که این آب روشن بخواهد دوید

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱:

فریدون جان، مصرع
«سر ایرج آمد بریده پدید»
مطابق با نسخه مسکو است و نقصی در آن نیست. به چه دلیل شکل زیر یعنی:
«بریده سر ایرج آمد پدید»
را شکل درست تر می دانید؟ بر اساس نسخه خاصی می فرمایید؟
درست است که در بسیاری از مصرع ها در شعر فردوسی و سایر شعر های حماسی، آمدن صفت در ابتدای مصرع، فضا را منسجم تر می نمایاند. اما این قاعده کلی نیست.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱:

فریدون جان، مصرع:
به پیش فریدون شد آن شوخ مرد
کاملا صحیح و درست است. شوخ در اینجا یعنی کسی که لباس و بدن او کثیف و نامرتب است. مشخصا آن سوار به دلیل رنج راه، ظاهری شوخ دارد. پس منطق شعر صحیح است.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » گفتار اندر داستان فرود سیاوش:

گر ایدونک تازانه بازآورم
وگر سر ز کوشش بگاز آورم
جناب ناصر عزیز، فرمودید معنی چنین است:
حال که چنین است ، تازیانه آماده می کنم ، تا سرش را بیاورم در حالی که با انبر ازگوشش گرفته باشم.

اما این اصلا معنی بیت را نمیرساند. کدام تازیانه را آماده میکند؟ تازیانه که گم شده است...
سر چه کسی را میخواهد بیاورد؟
گوش را با انبر گرفتن در کجای شاهنامه یا متن معاصر آن آمده است؟

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » گفتار اندر داستان فرود سیاوش:

در باب «سر به گاز آوردن» چند ماه اخیر در این زمینه تحقیق نمودم. سر به گاز آوردن کنایه از «مردن» است. این مساله بارها در متن شاهنامه آمده است و در همه مواردی که به چشم بنده خورد، همین کنایه از مرگ بود.
در اینجا استاد توس می فرماید:
گر ایدونک تازانه بازآورم
وگر سر ز کوشش بگاز آورم
وگر: در اینجا و در اغلب قسمت های شاهنامه بعنی «و یا»
معنی بیت از این قرار است:
یا آنگونه خواهد شد که تازیانه را برگردانم
و یا در این راه کشته خواهم شد.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » گفتار اندر داستان فرود سیاوش:

درود دوباره بر همه عزیزان
سپاس از اینکه وقت گذاشتید و در باب سوال بنده پاسخ ایراد نمودید.
جناب ناصر بزرگوار، بنده قصد این جسارت را نداشتم (و هرگز نخواهم داشت!) که شعر استاد بزرگ توس را دیگرگونه کنم.
اگر بیان بنده ناقص بوده مرا ببخشید. منظور بنده این بود که مطابق نسخه مسکو (که در اختیار بنده هست) واژه به صورت «کوشش» آمده و در اینجا اشتباه تایپی رخ داده است که به شکل «گوشش» نوشته شده. چرا که متن وبسایت وزین گنجور مطابق با نسخه مسکو است. پس باید دقیقا آنچه در نسخه مسکو آمده است، در اینجا منعکس شود.
ضمنا عرض بنده ی حقیر بدون منبع نبود. بنده شکل ضبط شدن این بیت را در سه نسخه ی
1- چاپ مسکو
2- نسخه ماکان
3- نسخه ژول مول
را ارایه دادم و در هر سه «کوشش» آمده است و در هیچکدام از این موارد «گوشش» نیامده.
هدف بنده تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی در متن وبسایت گنجور است، نه اینکه چاپ مسکو (یا هر چاپ) دیگری را دگرگون نمایم.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰:

سینای عزیز
در کار شاهنامه، پیش داوری ممنوع!
ترک و روم هر دو در یک جهت نیستند. شما باید به معنی واژه ی ترک را در بستر شاهنامه ببینید، نه در معنی امروزی آن. منظور در اینجا ترکیه نیست! در این بیت منظور از ترکان، مردانی است که در شرق ایران می زیسته اند. این مساله در جنگ ایران و توران(به ویژّ در زمان کیکاووس تا کیخسرو) بسیار تکرار شده است.
به عنوان مثال در داستان فرود سیاوش، فرود که بر روی قلعه ای بر روی کوه است، راه را بر فرستادگان ایرانی بسته است. در اینجا توس (که سپهبد ایران است) در وصف او می گوید:
چنین داد پاسخ ستمکاره طوس
که من دارم این لشکر و بوق و کوس
ترا گفتم او را بنزد من آر
سخن هیچگونه مکن خواستار
گر او شهریارست پس من کیم
برین کوه گوید ز بهر چیم
یکی ترک‌زاده چو زاغ سیاه
برین گونه بگرفت راه سپاه
در اینجا منظور از «یکی ترک زاده چو زاغ سیاه» فرود فرزند سیاوش است. که البته او زاده توران است و البته توران در شرق است و روم در غرب.

با احترام به تلاش های استاد گرانقدر، دکتر محجوب بزرگوار، باید گفت به نظر میرسد نسخه تصحیح ایشان پر از اشتباهات فاحش است. بنظر بنده حقیر، بهتر آن است تا همان نسخه مسکو یا نسخه استاد خالقی مطلق را ملاک مطالعه قرار دهیم.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰:

درود بر مازیار پاک مغز
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
این بیت از سعدی است. یعنی در واقع سعدی دقیقا بیت فردوسی را نیاورده است، بلکه آنرا به صلاحدید خود تغییر داده و در واقع نقل به مضمون کرده است.
این بیت به شکل دیگری در شاهنامه آمده است. مثلا در نسخه فلورانس اینگونه آمده:
مکش مورکی را که روزی کَش است
که او نیز جان دارد و جان خَوش است
در نسخه اخیر از استاد حلال خالقی مطلق، این بیت مطابق با نسخه فلورانس ضبط شده است.

نکته دیگر اینکه بر طبق تحقیق ریزبینانه و دقیق استاد بی بدیل، ابراهیم پورداوود، منظور از «مور» فقط مورچه نیست و به طیف وسیعی از حیوانات موذی، حتی لاکپشت، پلنگ و... نیز مور گفته میشده.
بنظر میرسد این بیت از فردوسی بزرگ، در واقع در نقد جشن خرفستران است. خرفستر /خْرَفْسْتَر/ واژه‌ای‌است پهلوی و به هر جانور یا حشره‌ای موذی اطلاق میشده و در دین زرتشتی کشتن این حیوانات ثواب داشته است.

با سپاس

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۴:

عزیزان، همانطور که جناب ع.ز عزیز نیز فرموده اند، ابیات با سرفصل
«آزمودن فریدون فرزندان خود را»
قسمتی الحاقی از شاهنامه است و اعتبار ندارد. خوشبختانه در نسخه مسکو نیز این قسمت حذف شده و موجود نیست. بنابراین اینجا فصلی جا نیافتاده و متن کاملا صحیح است.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

درود بی کران بر نسترن بانو
خرامان بیامد به نزدیک سرو
چنان چون به پیش گل اندر تذرو
بر اساس نسخه مسکو، بیت بالا صحیح است. منبع شما جه بوده است؟

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

درود بر شما نسترن بانو
بر اساس کدام نسخه می فرمایید باید به جای واژه دهقان، از واژّ ایران استفاده شود؟
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوسته آفریدون سزید
این بیت به نظر اشتباه نمی آید. طبقه دهقانان طبقه بالادست جامعه بودند (در معنی امروزی دهقان نبوده است). بنابراین طبیعی است که جندل در بین این طبقه به فکر یافتن دخترانی سزاوار برای پسران فریدون باشد.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱:

جناب هادی رحمانی عزیز، از من شما را هزاران درود باد.
اینکه فرمودید در بیت آخر این قسمت باید از واژه ی «چارگوش» استفاده گردد را بر اساس چه مرجعی می فرمایید؟
ضمن اینکه اگر به جای «جهان گوش» از «چهار گوش» استفاده کنیم، وزن بیت کاملا به هم خواهد خورد. پس به نظر درست نمی آید.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱:

بنظر بنده حقیر، در باب صحبت جناب شیرازی عزیز، حق با رامین جان است. بیت صحیح این است»
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
کاملا مصرع دوم درست است و از ابیات محکم این قسمت هست. شما بر اساس کدام نسخه می فرمایید «که آبادی خاک آیین اوست»؟
تن آسانی و خوردن، شاد خواری و بزم قبل از رزم یا بعد از رزم، در جای جای شاهنامه به چشم میخورد و از آیین های اصیل ایرانی است.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱:

نکته ای دیگر در اینجاست:
نهان راستی، آشکارا گزند
در اینجا گزند به معنی آسیب نیست. چرا که بی معنی است.
در اینجا گزند به معنی دروغ است. که با راستی تضادی بسیار به جا را ایجاد میکند.
این مقدمه یا به قول قدما «خطبه» داستان ضحاک به گونه ایست که گویی حکیم توس در حال توصیف حال و هوای امروز ایران زمین است.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱:

درود بر همگان، به ویژه بر روفیا بانو
در باب این قسمت از شعر پاک استاد توس که می فرماید:
پراکنده شد کام دیوانگان
(البته «پراگنده» شاید درست تر باشد.)
منظور از کام، منطقه ی دهان نیست. منظور خواسته ی دل، اراده و آرزوست. همانگونه که امروز میگوییم فلانی ناکام ماند. یا به کام دل نرسید. پس:
پراگنده شد کام دیوانگان
بدان معنی است که آنچه دیوانگان میخواستند، بر کشور حاکم شد.
نکته مهم دیگری نیز هست. در اینجا دیوانگان به معنی مجانین و زنجیری ها نیست. چرا که در اینصورت شعر بسیار کم مایه می نماید. منظور انسان های بی خرد و بی تدبیر است.

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه فردوسی » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » اندر ستایش سلطان محمود:

درباره مورد آخر که قبلا نوشتم، مرتکب اشتباه تایپی شده بودم. صحیح این است:
چو خونریز گردد سر سرفراز
به تخت کیان برنماند دراز

 

شهروز کبیری در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه فردوسی » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » اندر ستایش سلطان محمود:

با درود
مرد با دین و رای، جناب مجیدالستی پیشنهاد به جایی داده اند. اگر این بخش از شاهنامه را به چند سرفصل تقسیم شود بهتر است.
ضمنا این ابیات دارای اشتباه تایپی هستند و رواست اگر تصحیح شوند:
برخشنده روز و بهنگام خواب
هم آگهی جست ز افراسیاب
شکل درست آن:
برخشنده روز و بهنگام خواب
همی آگهی جست ز افراسیاب

بکش در دل این آتش کین من
بیین خویش آور آیین من
شکل درست آن:
بکش در دل این آتش کین من
به آیین خویش آور آیین من

بیامد خروشان بتشکده
غمی بود زان اژدهای شده
شکل درست آن:
بیامد خروشان به آتشکده
غمی بود زان اژدهای شده

زجمشید تا بفریدون رسید
سپهر و زمین چون تو شاهی ندید
شکل درست آن:
زجمشید تا به فریدون رسید
سپهر و زمین چون تو شاهی ندید

چو خونریز گردد سرافراز
بتخت کیان برنماند دراز
شکل درست آن:
هم اکنون نسخ خطی و چاپی در اختیارم نیست و در اینترنت نیز چیزی نیافتم، اما بر آنم که این گونه باشد:
چو خونریز گردد سر سرافراز
بتخت کیان برنماند دراز

 

[۱] [۲]