بخش ۱۳ - شب خروش پاسبان و نبرد اسفندیار، کشتن ارجاسپ، بر دار کردن اندریمان و سوزاندن توران
چو ماه از بر تخت سیمین نشست
سه پاس از شب تیره اندر گذشت
همی پاسبان برخروشید سخت
که گشتاسپ شاهست و پیروز بخت
چو ترکان شنیدند زان سان خروش
نهادند یکسر به آواز گوش
دل کهرم از پاسبان خیره شد
روانش ز آواز او تیره شد
چو بشنید با اندریمان بگفت
که تیره شب آواز نتوان نهفت
چه گویی که امشب چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
که یارد گشادن بدین سان دو لب
به بالین شاهی درین تیرهشب
بباید فرستاد تا هرک هست
سرانشان به خنجر ببرند پست
چه بازی کند پاسبان روز جنگ
برین نامداران شود کار تنگ
وگر دشمن ما بود خانگی
بجوی همی روز بیگانگی
به آواز بد گفتن و فال بد
بکوبیم مغزش به گوپال بد
بدین گونه آواز پیوسته شد
دل کهرم از پاسبان خسته شد
ز بس نعره از هر سوی زین نشان
پر آواز شد گوش گردنکشان
سپه گفت کآواز بسیار گشت
از اندازهٔ پاسبان برگذشت
کنون دشمن از خانه بیرون کنیم
ازان پس برین چاره افسون کنیم
دل کهرم از پاسبان تنگ شد
بپیچید و رویش پر آژنگ شد
به لشکر چنین گفت کز خواب شاه
دل من پر از رنج شد جان تباه
کنون بیگمان باز باید شدن
ندانم کزین پس چه شاید بدن
بزرگان چنین روی برگاشتند
به شب دشت پیکار بگذاشتند
پس اندر همی آمد اسفندیار
زرهدار با گُرزهٔ گاوسار
چو کهرم بر بارهٔ دژ رسید
پس لشکر ایرانیان را بدید
چنین گفت کاکنون به جز رزم کار
چه ماندست با گرد اسفندیار
همه تیغها برکشیم از نیام
به خنجر فرستاد باید پیام
به چهره چو تاب اندر آورد بخت
بران نامداران ببد کار سخت
دو لشکر بران سان برآشوفتند
همی بر سر یکدگر کوفتند
چنین تا برآمد سپیدهدمان
بزرگان چین را سرآمد زمان
برفتند مردان اسفندیار
بران نامور بارهٔ شهریار
بریده سر شاه ارجاسپ را
جهاندار و خونریزِ لهراسپ را
به پیش سپاه اندر انداختند
ز پیکار ترکان بپرداختند
خروشی برآمد ز توران سپاه
ز سر برگرفتند گردان کلاه
دو فرزند ارجاسپ گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
بدانست لشکر که آن جنگ چیست
وزان رزم بد بر که باید گریست
بگفتند رادا دلیرا سرا
سپهدار شیراوژنا مهترا
که کشتت که بر دشت کین کشته باد
برو جاودان روز برگشته باد
سپردن کرا باید اکنون بنه
درفش که داریم بر میمنه
چو ارجاسپ پردخته شد قلبگاه
مبادا کلاه و مبادا سپاه
سپه را به مرگ آمد اکنون نیاز
ز خَلُّخ پر از درد شد تا طراز
ازان پس همه پیش مرگ آمدند
زرهدار با گُرز و ترگ آمدند
ده و دار برخاست از رزمگاه
هوا شد به کردار ابر سیاه
به هر جای بر تودهٔ کشته بود
کسی را کجا روز برگشته بود
همه دشت بیتن سر و یال بود
به جای دگر گُرز و گوپال بود
ز خون بر در دژ همی موج خاست
که دانست دست چپ از دست راست
چو اسفندیار اندر آمد ز جای
سپهدار کهرم بیفشارد پای
دو جنگی بران سان برآویختند
که گفتی بهمشان برآمیختند
تهمتن کمربند کهرم گرفت
مر او را ازان پشت زین برگرفت
برآوردش از جای و زد بر زمین
همه لشکرش خواندند آفرین
دو دستش ببستند و بردند خوار
پراگنده شد لشکر نامدار
همی گُرز بارید همچون تگرگ
زمین پر ز ترگ و هوا پر ز مرگ
سر از تیغ پران چو برگ از درخت
یکی ریخت خون و یکی یافت تخت
همی موج زد خون بران رزمگاه
سری زیر نعل و سری با کلاه
نداند کسی آرزوی جهان
نخواهد گشادن بمابر نهان
کسی کش سزاوار بد بارگی
گریزان همی راند یکبارگی
هرانکس که شد در دم اژدها
بکوشید و هم زو نیامد رها
ز ترکان چینی فراوان نماند
وگر ماند کس نام ایشان نخواند
همه ترگ و جوشن فرو ریختند
هم از دیدهها خون برآمیختند
دوان پیش اسفندیار آمدند
همه دیده چون جویبار آمدند
سپهدار خونریز و بیداد بود
سپاهش به بیدادگر شاد بود
کسی را نداد از یلان زینهار
بکشتند زان خستگان بیشمار
به توران زمین شهریاری نماند
ز ترکان چین نامداری نماند
سراپرده و خیمه برداشتند
بدان خستگان جای بگذاشتند
بران روی دژ بر ستاره بزد
چو پیدا شد از هر دری نیک و بد
بزد بر در دژ دو دار بلند
فرو هشت از دار پیچان کمند
سر اندریمان نگونسار کرد
برادرش را نیز بر دار کرد
سپاهی برون کرد بر هر سوی
به جایی که آمد نشان گوی
بفرمود تا آتش اندر زدند
همه شهر توران بهم بر زدند
به جایی دگر نامداری نماند
به چین و به توران سواری نماند
تو گفتی که ابری برآمد سیاه
ببارید آتش بران رزمگاه
جهانجوی چون کار زان گونه دید
سران را بیاورد و می درکشید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گشتاسپ کهرم اندریمان اسفندیار لهراسپ (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان هفتخوان اسفندیار، شب هنگام صدای پاسبانان ایرانی به گوش میرسد که خبر از پیروزی و رزم میدهند. کهرم، یکی از شخصیتها، با نگرانی از خواب بیدار میشود و به دیگران میگوید که باید از شب تار استفاده کرده و به نبرد بشتابند. پس از رسیدن اسفندیار به میدان جنگ، دو لشکر به هم حملهور میشوند و با شدت و ferocity درگیر میشوند. قهرمانان ایرانی، به رهبری اسفندیار موفق به شکست و کشتن ارجاسپ میشوند. در پایان، با پیروزی ایرانیان، آتش بر شهر توران زده میشود و زمین پر از کشتگان میگردد. در این جنگ، هیچ نشانی از ناموران توران باقی نمیماند و میدان به تسخیر ایرانیان درمیآید.
هوش مصنوعی: وقتی ماه از تخت نقرهای بالا آمد، سه پاس از شب سیاه گذشت.
هوش مصنوعی: پاسبان به شدت فریاد زد که اینجا گشتاسپ، شاه و پیروز است.
هوش مصنوعی: وقتی ترکها صدای خروش پاسبان را شنیدند، همه با گوشهای خود به آن صدا توجه کردند و به یکباره به آن واکنش نشان دادند.
هوش مصنوعی: دل خروس (پاسبان) از صدای او دچار تردید و وحشت شد و روحش به خاطر آواز او تاریک و اندوهگین گردید.
هوش مصنوعی: اسفندیار که صدای اندریمان را شنید، به او گفت که در شب تار، نمیتوان صدای آواز را پنهان کرد و از آن جلوگیری کرد.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که چه موضوعاتی ممکن است امشب مطرح شود و باید بدنی در این زمینه به گفتگو پرداخت. به نوعی، این اشاره به این دارد که امشب حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد.
هوش مصنوعی: چه کسی است که در این شب تاریک، توانایی بگشاید دو لب را و داستانی برای شاه بگوید؟
هوش مصنوعی: باید فرستاد که هر کسی که در راس آنهاست (سرانشان) را با خنجر بکشند و پست کنند، یعنی به زیر بیاورند.
هوش مصنوعی: پاسبان در روز جنگ چطور میتواند با این نامآوران (جنگجویان برجسته) مقابله کند، زیرا کار او در مواجهه با آنان سخت و دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر دشمن ما به خانه ما آمد، باید روز را به بیگانگی بگذرانیم و از آن دوری کنیم.
هوش مصنوعی: با نداهای بد و پیشبینیهای ناخوشایند، ما مغز کاوشگر و جسور او را به سختی تحت فشار میآوریم.
هوش مصنوعی: با اینگونه صداها، دل کهرم (شخصی در داستان) از صدای ناپسند پاسبان خسته و رنجیده شد.
هوش مصنوعی: به خاطر صدای زیاد و نعرههای مکرر از هر طرف، صدای پاسبان به قدری بلند و گسترش یافته که گردنکشان (هنرپیشهها یا افراد با مقام) را تحت تاثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: سپه (ارتش) گفت که صدا و نوا به قدری افزایش پیدا کرد که از حد و اندازهٔ نگهبانان فراتر رفت.
هوش مصنوعی: حالا باید دشمن را از خانه بیرون کنیم و سپس دربارهٔ این موضوع تدبیر کنیم و فکری برای آن بیندیشیم.
هوش مصنوعی: دل کهرم از نگهبان (پاسبان) در تنگنا قرار گرفت و ناراحت شد، بهطوریکه به دور خود چرخید و چهرهاش پر از اضطراب و نگرانی شد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به لشکریانش میگوید که از خواب شاه بیدار شده و دلش از رنج و نگرانیش پر شده و جانش به خطر افتاده است.
هوش مصنوعی: اکنون بهطور قطع باید آماده رفتن باشم، نمیدانم پس از این چه بر سر این تن خواهد آمد.
هوش مصنوعی: بزرگان با چهرهای نگران و جدی به یکدیگر نگاه کردند و در شب، میدان جنگ را ترک کردند.
هوش مصنوعی: سپس اسفندیار، که زره بر تن داشت و با گرز معروف گاوسار میآمد.
هوش مصنوعی: وقتی که اسفندیار به دژ رسید، لشکر ایرانیان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار میگوید که اکنون تنها جنگ و نبرد باقی مانده و هیچ کاری جز رزم در برابر دشمن یعنی گرد نیست.
هوش مصنوعی: همه شمشیرها را از غلاف درآوریم، باید با خنجر (یا دشنه) پیام بفرستیم.
هوش مصنوعی: بخت و شانس به چهره درخشان این نامداران (قهرمانان) روی آورد و آنها را در کارهای دشوار یاری میکند.
هوش مصنوعی: دو لشکر به همان صورت به هم حملهور شدند و بهسرعت به نبرد با یکدیگر پرداخته و یکدیگر را زدند.
هوش مصنوعی: وقتی سپیدهدم فرا رسید، زمان سلطنت بزرگان چین به پایان رسید.
هوش مصنوعی: مردان اسفندیار به سوی شهریار معروف رفتند.
سر بریده شاه جهاندار ارجاسب و خونریزِ لهراسپ را
هوش مصنوعی: سپاه به سوی میدان جنگ به سمت ترکان حمله کردند و به نبرد با آنها پرداختند.
هوش مصنوعی: سپاه توران فریادی بلند سر داد و کلاهی که نماد جنگ است، از سر برداشتند.
هوش مصنوعی: دو پسر ارجاسپ، زمانی که دیدند که والدشان در آتش دچار سوختگی شده، به شدت گریه کردند.
هوش مصنوعی: لشکر فهمید که این جنگ چه اهمیتی دارد و برنده شدن در این نبرد به چه کسی مربوط میشود، بنابراین غم و اندوه بر آنها حاکم شد.
هوش مصنوعی: بگفتند که دلاور و شجاعی به نام رادا وجود دارد و او سپهدار شیراوژن، که در این زمین به خوبی شناخته شده است.
هوش مصنوعی: هر که تو را کشت، باید بداند که در میدان جنگ کشته شدهای و باید در روز قیامت روزی جاودانه و همیشگی پیدا کند.
هوش مصنوعی: اکنون باید بدانیم که کدام شخص را باید به سپردن درفش، یعنی پرچم جنگ، بفرستیم تا ما این پرچم را برای میمنه، که نشانهٔ کامیابی در جنگ است، در دست داشته باشیم.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ، فرمانروای توران، به سرزمینی که قلبگاه نامیده میشود، دست پیدا کند، باید تمام تلاش را کرد که نه کلاهی به او داده شود و نه سپاهی با او همراه شود.
هوش مصنوعی: سپه (ارتش) به سمت مرگ رفت و اکنون دچار عذاب و نیاز است، مانند گلی که از درد در دلش پر از غم و اندوه شده باشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، همه افراد به سمت مرگ رفتند و با زره و سلاحهایشان، یعنی گُرز (چوبدستی سنگین) و تیرکزنی (ترگ)، آمادهی جنگ شدند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، صدا و هیاهو بالا گرفت و جو مانند ابری تاریک و سیاه شد.
هوش مصنوعی: در هر مکانی که بر روی تودهٔ کشتهها قرار داشت، کسی را میدید که در روزی متفاوت بر آنجا ایستاده بود.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر شده بود از سر و یال (مو و پشم) کشتهشدگان، و در جای دیگری، تکههای گُرز و گوپال (چوب بزرگ و بدن گاو) به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: از خونهایی که در جلوی دژ ریخته شده، امواجی به حرکت درآمد، زیرا معلوم شد که دست چپ (دشمن) از دست راست (دوستان) قویتر است.
هوش مصنوعی: اسفندیار وقتی که از جای خود بیرون آمد، سپهبد کهرم (فرمانده نظامی) را با فشار پای خود به زمین میزند.
هوش مصنوعی: دو جنگجو بهگونهای بههم حمله کردند که گویی بهطور کامل با یکدیگر درآمیختهاند و هیچگونه جدایی بین آنها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اسفندیار، کمربند پرافتخار را از پشت زین برداشت و آن را گرفت.
هوش مصنوعی: اسفندیار او را از جای بلند کرد و به زمین انداخت. سپس همه لشکریانش او را ستایش کردند و برایش فریاد آفرین سر دادند.
هوش مصنوعی: دستهای او را بستند و او را به زمین بردند، لشکر مشهور پراکنده شد.
هوش مصنوعی: ضربات چماق مانند باران سنگین و سرد بر سرزمین میبارید و زمین پر از خنجر و تلویر (آثاری از جنگ) بود و آسمان نیز پر از مرگ و ویرانی بود.
هوش مصنوعی: سر از تیغ جنگی (شمشیر) بهدور افتاد مانند برگ درخت که میریزد؛ یکی از افراد در این نبرد خونش ریخته شد و دیگری به مقام و سلطنت دست یافت.
هوش مصنوعی: خون در میدان جنگ به شکل موجی در حال حرکت است، در حالی که برخی از سرها زیر سم اسبها قرار دارند و برخی دیگر با کلاه جنگی حفاظت شدهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که برای رسیدن به آرزوهای دنیوی، راز و رمزها چه هستند و چه چیزی در دل نهانی نهفته است.
هوش مصنوعی: کسی که مستحق عذاب و مجازات است، به سرعت و بیدرنگ از بدیها و زشتیها فرار میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در آن لحظه در خانهٔ اژدها گرفتار شد، تلاش کرد تا از آنجا رها شود و هیچکس نتوانست از دست او فرار کند.
هوش مصنوعی: از ترکان چین دیگر کسی باقی نمانده و اگر هم کسی مانده باشد، نام او را کسی نمیداند.
هوش مصنوعی: همه زره و زرهپوشیشان را به زمین انداختند و از چشمان آنها اشک و خون جاری شد.
هوش مصنوعی: همه به سرعت به سوی اسفندیار آمدند و چشمانشان همچون جویبار پر از آب و اشک شد.
هوش مصنوعی: اسفندیار سرداری خشن و خونریز بود و سپاه او نیز از کارهای ستمگرانهاش خوشحال بودند.
هوش مصنوعی: هیچکس از پهلوانان را نجات ندادند و همگی را کشته شدند، زیرا تعداد آن خسته و شکستخوردهها بسیار زیاد بود.
هوش مصنوعی: در سرزمین توران، دیگر هیچگونه سلطنت و حکومت باقی نمانده است و دیگر هیچیک از نامآوران و مشهوران چینی نیز در میانشان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خیمهها و پوششهایی که برپا کرده بودند، برداشتند و در آن مکان، خستگان را تنها گذاشتند.
هوش مصنوعی: بر فراز دژ، اسفندیار سپاهیان را به نبرد فراخواند و با دیدن وضعیت هر یک از دروازهها، نیکی و بدی را تشخیص داد.
هوش مصنوعی: اسفندیار دو تیر بلند به دروازه دژ انداخت و هشت کمند پیچیده به دور آن تیرها گذاشت.
هوش مصنوعی: اسفندیار، برادرش اندریمان را به دار آویخت و او را از بین برد.
هوش مصنوعی: سپاه به هر سو لشکرکشی کرد و به مکانی رفت که نشانهای از آمدن آنجا برجا بود.
هوش مصنوعی: شاه اسفندیار دستور داد تا آتش را در شهر توران بیفروزند و همه جای شهر را ویران کنند.
هوش مصنوعی: در هیچ جای چین و توران، یک پهلوان معروف باقی نماند و همه به قتل رسیدند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که ابری سیاه برخواست و بارانی از آتش بر میدان جنگ فرو ریخت.
هوش مصنوعی: اسفندیار، جنگجو و پهلوان، وقتی این وضعیت را مشاهده کرد، سران لشکر را جمع کرد و بر زحمت و خطر موجود تأمل کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.