ای آنکه در کف تو ورق چون رخ نگار
بیخامه میزند رقم نقش خط بر آب
وی مظهر عجایب فطرت که طبع تو
قادرترست بر سخن از چشم پرحجاب
نخل بلند همّت گلزار خاطرت
دارد هزار سایهنشین همچو آفتاب
گفتی جواب قطعة من آنچنان که نیست
یک نکته جز تواضع این ذرّه ناصواب
لیکن زیاده از حد آزار بنده بود
چندین نبود نالة من موجب عتاب
از نالهام زیاده برآشفتهای و نیست
دریای را ز جوشش یک قطره اضطراب
من این قدر حریف عتاب تو نیستم
باید به قدر حوصله پیمودن این شراب
حرف گمان منّت احسان ز چون منی
چون افترای منّت قطرهست بر سحاب
این بود مطلبم که جوانیّ و نوبهار
چشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب
از من اگر به فیض رسیدی هنر ز تست
مه را رسد که نور پذیرد ز آفتاب
فیض از خدا و مبدأ فیّاض هم خداست
در جدولست لیک بهتدریج سیر آب
جز قرب و بعد وادی و سرچشمه هیچ نیست
سیلاب در نشیب ز بالا کند شتاب
کردی گر استفاده ز من بهتری ز من
مه در شب چهارده کم نیست ز آفتاب
شاگرد کامل به از استاد هم بسی است
مشعل شود فروخته از شمع در حباب
حاصل، کزین سؤال که در بند فکر تست
چون غنچه دوختی لب نطق من از جواب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و هنر انسان در بیان احساسات و افکار اشاره دارد. شاعر به قدرت خالق آثار هنری میپردازد که با قلم و بدون معطلی، نشانههایی از شخصیت و روح خود را بر روی آب نقش میزند. او به تمایل و توانایی خود در سخن گفتن اشاره میکند و از نقش تنهایی و نالههایش در درک عواطفش سخن میگوید.
شاعر همچنین به اهمیت استقامت و صبر در پاسخگویی به چالشها اشاره دارد و میگوید که گاهی برآشفتگیها و نالهها و آزارها باید مدیریت شوند. او بیداری ادب جوانی را لازم میداند و به قدرت الهی به عنوان منبع الهام اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که گاهی، یادگیریهای فرد از استاد میتواند ارزشمندتر از خود استاد باشد.
شاعر با زبانی زیبا و استعاری، در تلاش است تا ارزش علم، ادب و هنر را به تصویر بکشد و به مخاطب یادآوری کند که همواره باید در جستجوی پیشرفت باشد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در دستانت ورق مانند چهره زیبا بهطور طبیعی و بدون استفاده از قلم، نقش و نگار میزند، حتی بر روی آب.
هوش مصنوعی: او نماد شگفتیهای طبیعت است و توان خلاقیت تو، از توانایی بیان کردن او، بیشتر است.
هوش مصنوعی: درخت نخل با قد بلند و اراده قوی خود به یاد تو، طراوت و زیبایی باغ را حفظ کرده و هزاران سایهنشین را به مانند آفتاب در دل خود جای داده است.
هوش مصنوعی: گفتی به من پاسخ بده، ولی آنطور که انتظار داری نیست. تنها نکتهای که میتوان گفت این است که این حرف، نوعی فروتنی است و قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: اما آزار بیش از حد من را ناراحت کرده بود، چون صدای نالهام باعث خشم او نمیشد.
هوش مصنوعی: از نالهام بسیار ناراحت و مضطرب شدهای، در حالیکه اضطراب من به اندازه یک قطره است و دریا نمیتواند به خاطر آن بجوشد.
هوش مصنوعی: من به اندازهای که بتوانم با سرزنشهای تو مقابله کنم نیستم؛ باید به اندازهی صبوری و تحمل خودم، این می را بنوشم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فکر و گمان من درباره احسان و کمک تو، نسبت به کسی مانند من، همچون یک افترای کوچک در مقابل مهری بزرگ و وسیع است. به عبارتی دیگر، احساس من در برابر لطف و محبت تو بسیار ناچیز و کمارج است.
هوش مصنوعی: موضوعی که مطرح کردم این است که جوانی و دوران شکوفایی، همانند بهار چشمان ادب، نباید به خاطر غفلت از بین برود و باید بیدار و هوشیار باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر به کمال و درک بالا رسیدی، هنر و استعداد تو از خودت است. مانند ماه که نوری را که از خورشید میگیرد، به دیگران منتقل میکند.
هوش مصنوعی: رحمت و فیض از جانب خداوند است و خود او نیز منبع اصلی این فیضهاست. اگرچه این برکات مانند جریانی از آب در جریان است، اما به آرامی و تدریجاً ظاهر میشوند.
هوش مصنوعی: غیر از نزدیکی و دوری نسبت به منبع، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. سیلاب در پایین دست به سرعت از بالا سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو از من بهرهای بهتر بردی، بدان که من همچون ماه در شب چهاردهم هستم و از خورشید کمتر نیستم.
هوش مصنوعی: شاگردی که به درستی تربیت شده باشد، ارزشش از استاد بیشتر است، زیرا او میتواند مانند شعلهای تند و روشن از خود نور بپاشد، حتی اگر در شرایط سختی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پاسخ سوالی که در ذهنت وجود دارد، مانند غنچهای است که تو آن را با فکر و تأمل خود بستهای. یعنی تو به کنکاش و تفکر در این موضوع پرداختهای، اما زبان من هنوز نتوانسته است به بیان آن پاسخ بپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.