هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم
پُر گرم هم مباش که ترسم بسوزیَم
باشد دهان تنگ توام روزی از ازل
زانست کز ازل به جهان تنگ روزیم
زان شب که دل به زلف سیاه تو بند شد
روشن نمود بر همه کس تیرهروزیم
خوس آنکه این لباس عناصر بیفکنم
تا چند بر بدن ز غذا پینه دوزیم
فیّاض ما به عیش ابد دل نهادهایم
دل خوش نمیشود ز نشاط دو روزیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و تاثیرات آن بر زندگیاش میپردازد. او از حرارت و شوقی که در وجودش نسبت به معشوق وجود دارد، سخن میگوید و میترسد که این عشق او را بسوزاند. همچنین از تنگدستی و سختیهای زندگی به عنوان نتیجهای از دل باختن به معشوق یاد میکند و ابراز میدارد که دلش از زندگی کوتاه و ناپایدار خوش نمیشود. شاعر در پایان آرزوی رهایی از بار زندگی مادی را دارد و تمایل دارد تا تنها به لذتهای ابدی بیندیشد.
هوش مصنوعی: هر لحظه بخاطر ویژگیهای گرم و دوستداشتنیام میدرخشم و از تو میخواهم که زیاد گرم نباشی؛ زیرا از اینکه به خاطر گرمای تو بسوزم میترسم.
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که زبانم به خاطر آنچه از ابتدا در زندگیام تجربه کردهام، بسته و تنگ خواهد شد.
هوش مصنوعی: از آن شب که دل من به زیبایی موهای سیاه تو گره خورد، حالم را برای همه روشن کرد و نشان داد که چقدر در ظلمت و تاریکی بودهام.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که این لباس مادی و دنیوی را کنار بگذارد. تا کی باید از خوراک و نیازهای دنیوی بر تن خود بدوزیم و به آن وابسته باشیم؟
هوش مصنوعی: ما به خوشیهای جاودانه دل بستهایم، اما دلمان از شادیهای زودگذر و کوتاهمدت راضی نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.