ز چشمان تو راز خویش را بنهفته میخواهم
بسی ترسیدهام این فتنهها را خفته میخواهم
ز بد گوییِّ دشمن راز دل پوشیده میدارم
ز دم سردی دی این غنچه را نشکفته میخواهم
ز مژگان قطرههای اشک را در دیده میدزدم
زرشک این گوهر شاداب را ناسفته میخواهم
سر زلفی پریشان کن که همچون روزگار خود
دو روزی خاطر ایّام را آشفته میخواهم
زبان چون غنچة سوسن به هم پیچیدهام فیّاض
مگر درد دل ناگفتنی را گفته میخواهم!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای جذاب، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از تابش چشمان معشوق و تأثیر آن بر جهان صحبت میکند و میگوید که عشق را به صورت گفتگویی دلنشین و غوطهور در احساسات تجربه میکند. شاعر با اشاره به گریه و شوق، زیبایی و ناراحتی را توأمان حس میکند و از تأثیر عشق بر زندگی و هستی سخن میگوید. در نهایت، او نشان میدهد که عشق موجب بیداری و تغییر در جهان پیرامونش میشود.
هوش مصنوعی: از نگاه تو میخواهم آنچه را که در دل دارم مخفی بماند، زیرا از این آشفتگیها بسیار ترسیدهام و دوست دارم آرامش را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر بدگوییهای دشمن، راز دلم را پنهان میکنم و از سردی وضعیت کنونی، تمایل دارم که این غنچه هنوز شکفته نشود.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک را میدزدم و میخواهم این مروارید شاداب را که هنوز درون لایههایش نگهداری نشده است.
هوش مصنوعی: موهای پریشان خود را به هم بزن، زیرا من میخواهم مانند روزگار، این ایام را هم کمی آشفته کنم.
هوش مصنوعی: زبان من به مانند غنچهای است که بسته و گرهخورده است، سرشار از احساسات و افکار، اما نمیتوانم درد دل عمیق و ناگفتهام را بیان کنم!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.