تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم
خواهم این سودا دگر از خاطر خود کم کنم
نغمة ساز طرب با من نمیسازد دگر
گوش را خواهم که وقف حلقة ماتم کنم
مینهم از دور بینی پنبهای در گوش داغ
چون به بیدردان حدیثِ صحبت مرهم کنم
رام خود نتوان شدن با آشنائیهای غیر
وحشتی دارم کزین بیگانه خویان رم کنم
صحبت این مردمان وحشی کند فیّاض کو
اختلاط وحشیان تا خویش را آدم کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و دردهای عاشقانهاش سخن میگوید. او گاهی در تلاش است که نالههای خود را به خمیازه تبدیل کند و آههایش را به گرههای محکم بدل کند. بخت بدش او را از معشوقش دور کرده و او به دنبال مرهمی برای این درد است. شاعر در شبها به یاد زلف دلکش معشوقاش نشسته و در تنهایی به فکر و مشق گره زنی مشغول است. او احساس میکند که زمانه به او فرصتی برای عشق نمیدهد و گاهی خود را در دام خواستههای بیحاصل میافتد. در انتها، شاعر به زندگی شهریاش اشاره میکند و از ترک آن سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا کی باید به توصیف زیبایی کسی که مویش خمیده است بپردازم؟ میخواهم این عشق را از ذهنم پاک کنم و دیگر به آن فکر نکنم.
هوش مصنوعی: صدای ساز شادمانی دیگر با من هماهنگ نیست، پس میخواهم گوشم را برای شنیدن صدای عزاداری آماده کنم.
هوش مصنوعی: من از دور به تو پنبهای میدهم تا در گوش داغ و سوزان خود بگذاری، تا وقتی که بیدردها را در مورد درد و رنجی که دارم صحبت کنم و مرهمی بر زخمهایم بزنم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با آشناییهای بیگانه رفیق شوم، زیرا از این ترس دارم که نتوانم از آنها دور شوم و دوری را پذیرا نباشم.
هوش مصنوعی: این فرد میگوید که باید با این انسانهای بیفرهنگ و وحشی صحبت کند، تا بتواند روح و شخصیت خود را به تصویر بکشد و به نوعی خود را اصلاح کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خلق عالم را ز گاو و خر نبینم فارقی
گر چو گاو و خر بر ایشان فرض گوش و دم کنم
روی در کشف معارف گر روم درگوشه ای
وز میان این جماعت نام خود را گم کنم
گاه گاهی بیتکی گویم پی تشحیذ طبع
[...]
هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
تا ز بیم طعنه با او کینه جویی کم کنم
الوداع ای دوستان و دشمنان رفتم که باز
دشمنی با شادمانی، دوستی با غم کنم
ترک غارتگر به یک نوبت نشاید، چند گاه
[...]
کو همت مردانهای تا از تمنا رم کنم
چون کار این عالم شود تسخیر آن عالم کنم
کو عشق مهرخسارهای کو شوق آتش پارهای
تا با سرشک لالهگون خون در دل عالم کنم
کوه زلف آن ماه چکل کو آن بلای دین و دل
[...]
بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم
غول چندی در بیابان پرورم آدمکنم
در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر
زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهمکنم
عالمی رنج توقعهای بیجا میکشد
[...]
ختم این نامه بنام سرور عالم کنم
تاختام چامه را مشکین دم از خاتم کنم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.