فریب جنّتم در عشق کی مغرور میسازد
کجا بیطاقتی با وعدههای دور میسازد
چسان حسرتکش کویش به جنّت میشود راضی!
هماغوش خیال او کجا با حور میسازد!
هر آتش کی تواند دودم از هستی برآوردن!
شب تاریکِ موسی را چراغ طور میسازد
گر اقبال بلند سایة زلف بتان نبود
که روز روشن ما را شب دیجور میسازد؟
چنان اندیشة شهد لبش گیرد در آغوشم
که بر من خوابگه را خانة زنبور میسازد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حزن و اندوه ناشی از دوری معشوق اشاره دارد. شاعر شب را به خاطر جدایی از محبوب، پر از غم میبیند و صداهای ناراحتکنندهای مانند جغد را نمادی از بیتابی خود میداند. او توصیف میکند که عشق به حدی شدید است که حسادت دلبران دیگر نیز در آن موج میزند و به شعلهور شدن دل او میانجامد. دل او از یاد لب لعل معشوق میتپد و از آتش عشق رنج میبرد. همچنین، شاعر به نوبهار و گریههای بیپاسخ خود اشاره میکند و در انتها از بیتابیاش در گفتگو با محبوب میگوید که لبخند او بر درد او افزوده و حسرتش را دوچندان کرده است.
هوش مصنوعی: آیا زیبایی و فریب عشق تو مرا به اشتباه میاندازد؟ چگونه میتوانم با وعدههای دور و دراز تحمل کنم و صبر داشته باشم؟
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که کسی به خاطر دوری از محبوبش راضی باشد، در حالی که خیال او و زیباییهایش هیچگاه با حورهای بهشت قابل مقایسه نیست؟
هوش مصنوعی: هیچ آتشی نمیتواند مرا از وجودم جدا کند! شب تاریک موسی را روشنایی کوه طور میدهد.
هوش مصنوعی: اگر خوششانسی و شانس خوب، سایهی موهای زیبارویان وجود نداشت، روز روشن ما را به شبی تاریک و عذابآور تبدیل میکرد.
هوش مصنوعی: اگر فکر عسل لبانش در آغوشم بیفتد، به گونهای که من در خوابگاه تبدیل به خانهای برای زنبورها شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چراغ حسن را دامان خط مستور میسازد
غباری خانه آیینه را بینور میسازد
مرا در محفلی بند از زبان برداشت بیتابی
که شمعش گریه را در آستین مستور میسازد
نگه دارد خدا از چشم ما آن لعل میگون را
[...]
چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد
ورق را گریهام افشان چشم مور میسازد
به این نسبت که دارد آشنایی با لب لعلش
نمک، با زخم من، چون مرهم کافور میسازد
اگر از لذت شهد لب خود باخبر گردد
[...]
رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
شرر را در دل خارا چراغ طور می سازد
دل اهل ریا از ترک دنیا تیره می گردد
سحر را چشم پوشیدن شب دیجور می سازد
ز دونان بیشتر اهل بصیرت در تعب باشند
[...]
شراب خون من، آن مست را مخمور میسازد
کباب من لب شیرین او را شور میسازد
به قسمت گر نصیب خضر گردد، یک شب هجران
ره نزدیک عمر جاودان را، دور میسازد
چنین بیپرده چون بلبل، نمیگردید افغانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.