چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمیگیرد
دماغم جام خوشحالی ز دست جم نمیگیرد
چه حال است اینکه حسرت را دماغ آشفته میبینم
چه ذوقست اینکه مرغ نالهام را دم نمیگیرد
ملایک را گواه خویش میگیرم که در محشر
کسی عشق جوانان بر بنیآدم نمیگیرد
اگر درد دلی باشد به اشک خویش میگویم
ملامت پیشه جز غمّاز را محرم نمیگیرد
تو گر نازکدلی ای شوخ من هم پاکدامانم
ز برگ گل غباری دامن شبنم نمیگیرد
به کار عشق کوتاهی ز من هرگز نمیآید
برای دادخواهی دامن من غم نمیگیرد
حریف مزد دست مرد نتواند وصالت شد
سر راهی به این غم خاطر خرم نمیگیرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساس ناامیدی و longing (دلتنگی) شاعر هستند. او از درد و رنجی که در درونش احساس میکند صحبت میکند و به دنبال امید و درمانی است که به او دست نمیدهد. در عین حال، او به زیباییهای عشق و خوشیهایی که در زندگی وجود دارند اشاره میکند، اما هنوز نمیتواند به آنها دست یابد. شاعر در نهایت از تلاش خود برای رسیدن به وصال معشوق میگوید، ولی موفق به این کار نمیشود و همچنان در حالت دلتنگی و انتظار باقی مانده است.
هوش مصنوعی: چرا دوباره زخمم با مرحم بهبودی پیدا نمیکند؟ انگار خوشحالیام از دست جامی که دارم، نمیرود.
هوش مصنوعی: حالت عجیب و حزنآور این است که حسرت را به وضوح میبینم و در عین حال خوشحالی از اینکه پرندهای که مینالم، هیچ توجهی به صدای من ندارد.
هوش مصنوعی: من فرشتگان را گواه میگیرم که در روز قیامت هیچکس به اندازهی عشق جوانان به فرزندان آدم اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: اگر دلی آزرده باشد، تنها با اشک خودم حرف میزنم، زیرا هیچکس جز عیبجویان را نمیتوان محرم این راز دانست.
هوش مصنوعی: اگر تو دل نازکی داری، من هم پاکدامن هستم و از گل، فقط غباری به دامن شبنم نمیچسبد.
هوش مصنوعی: من هرگز در عشق کمکاری نمیکنم و برای طلب کمک و دفاع از خود، غمگین نمیشوم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از محبت و وصال تو بهرهبرداری کند، و این درد و غم برای کسی که دلش شاد است، حاصلی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کمند و دام ما غیر از شکار غم نمیگیرد
مگس بر خوان عیش ما به جز ماتم نمیگیرد
نصیب دیگران هر لحظه رطل خنده لبریز است
ته جام تبسم نوبت ما نم نمیگیرد
به شیرینی محبت در دل دیگر زیادت کن
[...]
دل آزاده را هرگز غم عالم نمیگیرد
مسیحا را کمند رشتهٔ مریم نمیگیرد
نگردد دام ره زیب جهان دلهای روشن را
که رنگ و بوی گلشن دامن شبنم نمیگیرد
برو ناصح به کار غیر کن این چربنرمی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.