گنجور

 
فیاض لاهیجی

یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد

یا چنین تمکین بما تقصیر در یاری نکرد

دیدمش در خواب و گردیدم به گردش تا سحر

کرد خواب آخر به من کاری که بیداری نکرد

عالمی را بی تو از شیون به تنگ آورده‌ام

زاری من کس ندید امشب که بیزاری نکرد

خدمت عشقم برهمن کرد و یک بارم به سهو

تار زلفی بر میان انداز زناری نکرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد

با من بیچاره هرگز رسم دلداری نکرد

ما عزیز مصر جان بودیم باری در جهان

از چه رو آخر بگو با ما بجز خواری نکرد

ای بسا زاری که کردم در غم رویش ولی

[...]

بلند اقبال

در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد

کی غم دل پیش او گفتم که غمخواری نکرد

کی به اوگفتم که بیمارم چو چشمت از غمت

کو به بالینم نشدحاضر پرستاری نکرد

کی به اوگفتم که از هجرت دلی دارم خراب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه