به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
سیاه مست ندانم دگر چه فن دارد!
به هدیه جان دهم از بهر بوسهای و هنو
درین معامله لعل لبت سخن دارد
تویی که جای به یک دل نمیکنی ورنه
همیشه گل چمن و شمع انجمن دارد
به یاد روی که دل پاره پاره شد یارب!
که ناله جیب پر از برگ یاسمن دارد
به یاد زلف که فیّاض مشک ساست دلم؟
که دشت سینة من طعنه بر ختن دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و شدت عشق صحبت میکند. شاعر بیان میکند که دل او در تپش و اشتیاق عاشقانه است و تمام وجودش تحت تأثیر معشوق قرار دارد. او به یکرنگی خود اشاره میکند و میگوید که عشقش به معشوق فقط به دل بستگی ندارد، بلکه به خون و جانش نیز مربوط میشود. با وجود سردی و سخت دلی معشوق، دل او ناامید نمیشود و امید به عشق را از دست نمیدهد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که او هیچکس را در دلش جای نخواهد داد اگر معشوق او را طرد کند. در نهایت، شعر به این امید اشاره دارد که تا زمانی که معشوق در زندگیاش باشد، او از درد و رنج بینیاز خواهد بود.
هوش مصنوعی: در نگاه پرچشم تو، توجهی به من دارد. نمیدانم این که اینگونه مجذوب کننده است، ناشی از چه هنری است!
هوش مصنوعی: من جانم را به خاطر یک بوسه تقدیم میکنم و همچنان این لبت، با زیباییاش در این تبادل حرفهایی برای گفتن دارد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که حتی با یک دل هم جایی نمیگذاری، در حالی که همیشه گلهای چمن و شمعهای انجمن وجود دارند.
هوش مصنوعی: یاد آن چهرهای که دل را شکسته و آشفته کرده، ای پروردگار! این که صدای نالهام از جیب پر از گلهای یاسمن دارد.
هوش مصنوعی: دلم به یاد زلفی میتپد که بوی خوش مشک میدهد. آیا دشت قلب من، به این زیباییها حسادت میکند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم شکست بدان زلفهای پرشکنش
که زیر هر خم زلفش صد انجمن دارد
هزار جان گرامی فدای یک نفسش
که رهگذر نفسش زان لب و دهن دارد
گرفتم از لب لعلش حکایتی گویم
[...]
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد
یکی است آمدن و رفتن سبکروحان
شکوفه جامه احرام از کفن دارد
چو غنچه هرکه به وحدت سرای دل ره برد
[...]
نگاه خونی و مژگان تیغزن دارد
شهید او که چه ترکان صف شکن دارد
چنان شکار وفا گشته چشم غمازش
که سوی هر که نگه می کند به من دارد
به راز دار محبت چه احتیاج قسم
[...]
نه هرکه درد دیار و غم وطن دارد
به راستی خیر از درد و داغ من دارد
ز روزگار خرابم کسی شود آگاه
که خار در جگر و قفل بر دهن دارد
بهحقشامغریبان نگاهدار ای زلف
[...]
دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
بلی غریب نظر جانب وطن دارد
بتی که نیست مرا غیر او دگر یاری
هزار عاشق دیگر به غیر من دارد
ز خاک بهر چه با داغ سر زند لاله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.