زلف ساقی از کف و دامان یار از دست رفت
چارهسازان چارة کاری که کار از دست رفت
نه گلی در گلستان باقی نه برگی در چمن
بلبلان شوری که دامان بهار از دست رفت
بی تو ما بودیم و چشمی در ره امید و بس
آنهم از تاراج درد انتظار از دست رفت
عمر بگذشت و نشد آهوی مطلب رام، حیف
از دویدن بازماندیم و شکار از دست رفت
دیر افتادی به فکر خویش فیّاض از غرور
این زمان فرصت گذشت و روزگار از دست رفت
زلف بنمودی و قدر طرّة شمشاد رفت
جلوه کردی اعتبار سرو هم بر باد رفت
باز چشم مستت آمد بر سر تمهید ناز
تیر مژگان تو دیگر بر سر بیداد رفت
قسم ما زین نُه چمن بار تعلّق بود و بس
سرو را نازم که آزاد آمد و آزاد رفت
برگ ناکامی جزای رنج راه عاشق است
مزد دست خویشتن بود آنچه بر فرهاد رفت
گردباد هم آخر چرخ را از پا فکند
عاقبت خاکستر افلاک هم بر باد رفت
نه غم بیگانگان دارم نه فکر دوستان
تا به یادم آمدی، عالم مرا از یاد رفت
داشتی عزم نجف فیّاض چون ماندی که دوش
سیل اشک من به طوف دجلة بغداد رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات ناامیدی و دلتنگی خود میپردازد. او از بخت شوم خود و عشق ناکامش سخن میگوید که به دست سرنوشت از او گرفته شده است. او اشاره دارد که آتش دلش با کشت گندم او و آزار جدیدی که به وسیله مشکلات به وجود آمده، در حال نابودی است. شعر نشاندهندهی غم و افسردگی عمیق اوست که سایهاش بر زندگیاش افتاده و به تباهی روح و زندگیاش منجر شده است. در نهایت، شاعر از فتنه و درد روزگار و وضعیت ناگوارش سخن میگوید که گویی هیچ راه نجاتی برایش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: زلف ساقی و دامان یار از دست رفتند و دیگر چارهای نیست، زیرا کاری که باید انجام میشد، دیگر از دست رفته است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیتی پرداخته که در آن هیچ زیبایی و زندگی در طبیعت باقی نمانده است. نه گل و گیاهی در گلستان دیده میشود و نه حتی برگی در چمن است. بلبلان نیز از شدت اندوهی که بهار و زیباییها از دست رفتهاند، ناله و شکایت میکنند. به عبارتی دیگر، شاعر احساس یأس و ناامیدی را نسبت به از بین رفتن زیباییهای طبیعی و لذتهای بهاری بیان کرده است.
هوش مصنوعی: ما بدون تو بودیم و تنها یک چشم به راه امید داشتیم، اما آن هم به خاطر درد انتظار از دست رفت.
هوش مصنوعی: عمر ما سپری شد و نتوانستیم به خواستهمان دست پیدا کنیم. چه ناراحتکننده است که تلاش کردیم و دویدیم، اما در نهایت فرصت شکار را از دست دادیم.
هوش مصنوعی: به دیر به فکر خود افتادی، ای بخشنده! از خودبزرگ بینی این زمان گذشته و فرصتها و عمر از دست رفته است.
هوش مصنوعی: موهای تو به شکل زیبایی به نمایش درآمد و زیباییات باعث شد که حتی اعتبار سروهای بلند و خوش قد و قامت هم زیر سؤال برود.
هوش مصنوعی: نگاه زیبا و فریبا تو دوباره بر روی یک نقشه نرم و دلپذیر افتاد و حالا تیرهای مژگان تو دیگر به سمت ستم و بیمهری پرتاب شدهاند.
هوش مصنوعی: قسمت ما به این نه گلزار فقط وابستگی و تعلق است، ولی من به سرو بنازم که بدون هیچ قید و بندی آمده و رفته است.
هوش مصنوعی: برگ ناکامی نتیجه زحمات فرد عاشق است و آنچه فرهاد را دچار مشکل کرد، نتیجه تلاشها و انتخابهای خودش بود.
هوش مصنوعی: طوفان هم در نهایت چرخش آسیا را به زمین میزند و سرانجام خاکستر آسمانها هم به باد میرود.
هوش مصنوعی: نه نگران بیگانگان هستم و نه به فکر دوستانم. وقتی به یاد تو افتادم، همه عالم از یادم رفت.
هوش مصنوعی: شما تصمیم داشتید به نجف بروید، اما چطور میتوانید بروید در حالی که دیشب اشکهای من مانند سیلابی به دجله بغداد سرازیر شد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
یوسف خود را درین بازار پیدا کرد و رفت
توده خاکستر گردون مقام عیش نیست
همچو صبح آیینه را باید مصفا کرد و رفت
در قفس برگ اقامت ساختن بی حاصل است
[...]
شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت
آنقدر بالید دل کایینه در صحرا گرفت
ازدل روشن ملایم طینتی را چاره نیست
پنبه خود رایی تواند از سر میناگرفت
سعی گردون از زمین مشکل که بردارد مرا
[...]
تا سلیمان زمان زندان اسکندر گرفت
کار عالم خاصه ایران رونقی دیگر گرفت
خسرو غازی هلاکوخان که از هر حملهای
پشت صد لشکر شکست و روی صد کشور گرفت
کرد تنها فتح یزد از یاری یزدان ولی
[...]
الغرض آئین بیداد و زبردستی کرفت
زو هزاران سال ایران ذلت و پستی گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.